بیاتومگ – سریال اقتباسی و کاملا به موقع کمپانی هولو از رمان مارگارت اتوود، یکی از بهترین سریال های بهار می باشد که الیزابت ماس را به یک رقیب چشمگیر در مراسم امی تبدیل می کند. با نقد و بررسی فصل اول سریال The Handmaid’s Tale (سرگذشت ندیمه) همراه با ما باشید.

با انشعاب گیری از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در تاریخ ۸ نوامبر ۲۰۱۶، و ایجاد یک جدول زمانی مناسب برای پخش، سریال سرگذشت ندیمه می تواند با سادگی هر چه تمام تر به همان اندازه ای که یک محتوای تولیدی جذاب، تفکری و هیجان انگیز است، یک داستان احتیاطی، در خور ستایش و منحصر به فرد برای بازی عالی الیزابت ماس در نقش اصلی سریال باشد. علاوه بر این، شاید این اولین سریال اساسی و اصلی کمپانی هولو باشد.

سریال The Handmaid’s Tale (سرگذشت ندیمه)

ممکن است برخی از افراد که در این سریال اقتباسی از رمان پاد آرمانی و قابل احترام مارگارت اتوود مشغول کار و همکاری هستند، ترجیح می دادند به جای اینکه سریال یک هشدار ضروری و به موقع در مورد جهانی باشد که در آن تعصبات مذهبی و نیروهای مستبد به هم می پیوندند تا سلامت باروری و حقوق زنان را کنترل کنند، این پروژه فقط به عنوان یک سریال گذرا و پر از خیال پردازی به نمایش در بیاید. این سریال یک فوریت و تنش ناراحت کننده را گوش زد می کند که هر روز نیاز آن بیشتر احساس می شود.

سریال سرگذشت ندیمه که توسط بروس میلر اقتباس شده و تهیه کننده اجرایی آن، وران لیتلفیلد می باشد، در آینده ای نزدیک، سرد و در جایی قرار گرفته که قبلا شهر بوستون بوده است، ولی در حال حاضر، شهر بوستون توسط نگهبانان مسلحی از دیکتاتوری بنیادگرای گیلیاد به تصرف در آمده است. با توجه به ناباروری گسترده، آن دسته از زنان که قادر به بارور شدن هستند به عنوان ندیمه به بردگی جنسی گرفته می شوند و به زوج های نابارور دارای قدرت و نفوذ خدمت می کنند و مجبور به داشتن رابطه جنسی و فرزندآوری با آداب و رسوم خاص می شوند.

The Handmaid’s Tale

آفرد (الیزابت ماس)، ندیمه ی فرمانده (جوزف فینس) می باشد. او با تحقیر از طرف همسر فرمانده (ایوان استرهوفسکی) و ترحم از طرف کارکنان منزل فرمانده از جمله راننده ی فرمانده یعنی نیک (مکس مینگلا) رو به رو می شود. در اوایل، آفرد دنیایی را که به آن عادت کرده بود، دنیایی شامل یک شوهر، یک دختر و یک هم اطاقی دانشگاهی سرزنده به نام مویرا (سمیرا وایلی) را به یاد می آورد. ولی الان به دلیل آموزش های طاقت فرسایی که ساخته شده اند تا ندیمه ها زیر دست عمه لیدیا (ان داود) زجر بکشند، ما فقط افکار درونی آفرد را از طریق صدایی خارج از قاب می شنویم. مکالمه ای که توسط ندیمه همراه او به هنگام خرید کردن به نام آفگلن (الکسیس بلدل) به راه انداخته می شود، آفرد را به فکر کردن در مورد دنیایی فراتر از استخدام شدن برای فرزندآوری سوق می دهد، اما این چنین افکاری می تواند امید ایجاد کند و امید می تواند خطرناک باشد.

مطمئنا اگر من کسی بودم که وظیفه انتخاب کردن خالق سریال را بر عهده داشتم، فورا به سراغ میلر نمی رفتم ولی با نگاهی به گذشته و به زمینه های این شخص در سریال The 100، می توان توانایی او را برای ارائه پیچ و تاب های علمی-تخیلی با زمینه های طرفداری از حقوق زنان را مشاهده کرد. بعد از دیدن چندین قسمت، دیدگاه و نظر شما در مورد سریال به طور کلی مشخص می شود، اینکه سریال سرگذشت ندیمه یک درام هنرنما و محکم است یا اینکه سریال زیرنگاشتی برای یک انقلاب ارائه می دهد.

جهانی که میلر بر روی بنیان ریشه ای و محکم اتوود ساخته است، یکی از پیچیدگی های وحشیانه و شبه مذهبی عدالت و فقدان انسانیت می باشد. خالق سریال بروس میلر، فرهنگ طبقه بندی، بقایای پیچیده دولتی و سرنگون کردن آنچه که ما آنها را خصوصی و مقدس فرض کرده بودیم را به گونه ای نگران کننده و واضح به تصویر می کشد. مسائلی همچون تولدهای ساختگی با همسران نازا، ترکیب چند عشقی و بی غیرتی و مسائلی مربوط به زنان، به سریال سرگذشت ندیمه احساس واقعی تری می دهد. قسمت سوم که شبیه به یک کابوس است، آخرین لحظات فروپاشی جهان قدیم را نشان می دهد که در آن متوجه عمق مطلب می شویم و صحبت هایی که در سریال می شنویم با مکالمات حال حاضر برخی از افراد در مورد سقط جنین شبیه و غیر قابل تشخیص است.

مخلوط وحشت و نفس گیر بودن توسط کارگردان سه قسمت ابتدایی سریال یعنی رید مورانو (فیلمبردار سابق) بسیار عالی ساخته شده و وحشت را به طور کامل مورد تاکید قرار می دهد. او یک دید بی عیب و نقص دارد که ترکیبی دقیق و نیرو بخش را به ثمر می نشاند. او رنگ قرمز را برای ردای ندیمه ها جیره بندی کرده است. با این حال، رنگ آبی سرد را برای همسران فرمانده ها در نظر گرفته است. تا آنجا که ممکن می باشد، در تصاویر، نور فقط از منابع مستقیم خارج می شود و در اکثر مواقع،  پرتو های نور خورشید صحنه های تیره را در هم می شکنند و خود را به مانند یک مهاجم غیر قانونی جلوه می دهند.

سریال The Handmaid’s Tale (سرگذشت ندیمه)

فیلمبرداری در شهر تورنتو ولی برای به تصویر کشیدن شهر بوستون انجام شده است و این موضوع به مورانو این اجازه را داده تا فضایی ایجاد کند که به طور کامل شبیه به شهرهای امروزی و شناخته شده نباشد. بسته به لحظه های مختلف، شما ممکن است که تاثیر کارگردان ها و تولید کنندگانی همچون کوبریک، کوارون یا کمپیون را در کارگردانی مورانو احساس کنید ولی به جرأت می توانم بگویم که این یکی از کارگردانی های اصیل و با اطمینانی می باشد که تا به حال دیده ام. تجلیل های فنی صورت گرفته از این اثر نیز نشأت گرفته از زحمت های طراح لباس سریال یعنی آن کرابتری، طراح تولید جولی برگهوف، و فیلمبردار کالین واتکینسون می باشد.

سریال The Handmaid’s Tale (سرگذشت ندیمه)

تقریبا در هر صحنه ای، ماس را می توان یک همکار شایسته برای مورانو دانست. الیزابت ماس با سریال هایی همچون The West Wing و Mad Men و Top of the Lake، رزومه ای عالی در این دوره ی اوج سریال ها برای خودش ساخته است که تنها جای خالی یک جایزه امی در آن احساس می شود. این جای خالی باید در اینجا و با این سریال پر شود.

آفرد لحظاتی داشته است که در آنها عملا با تصویر پس زمینه یکی شده و شبیه به آفتاب پرستی بوده است که سعی دارد توجهی به خود جلب نکند. اما ماس علاوه بر این، نگاهی اجمالی به وحشی بودن شدید و هوش محفوظ را نیز ارائه می کند. بهتر از همه، گاهی اوقات و فقط در داستان سرایی خودش، ماس ظریف ترین موضوعات طنز را به داستان تزریق می کند، نکات ریز دقیق و انسانی که سریال نیاز دارد تا از فرورفتگی بیش از حد داستان به سردی و تاریکی جلوگیری کند. می می خواهم بگویم کهسریال احتمالا می توانست از این سبُک سری و طنازی ها استفاده ی بیشتری را ببرد ولی باید مراقب باشد که بیش از حد از مسیر رانده نشود.

سریال The Handmaid’s Tale (سرگذشت ندیمه)

به همان اندازه که ماس، احساساتی همچون ترحم، تلقین و الهام را به خوبی به تصویر می کشد، بازیگران همکار او نیز با دست کمی از او ندارند. تحول گاه و بیگاه و بی احساس مسیر الکسیس بلدل به عنوان یک اثر گمراه کننده استفاده شده است و آنچه که تبدیل به یکی از بهترین و متحرک ترین عملکرد های او تا به امروز شده است را می پوشاند. همچنین، هر چه قدر که قسمت ها جلو تر می روند، انگیزه های کاراکتر بازیگر استراهوفسکی یعنی زن فرمانده نیز نمایان تر می شوند. بازیگران داود و وایلی در نقش های متضاد می درخشند. اولی به عنوان یک مجری عبوس سرکوب گر و دومی به عنوان  یک فانوس دریایی آتشین از خشم در نقش های خود بسیار عالی هستند. اگر بازیگران فینس و مینگلا آرام و غیر شفاف هستند به این دلیل است که این داستان این ها نیست و آنها جایگاهشان مشخص و تعیین شده است.

رمان اتوود قبلا سخت بودن برای اقتباس را به اثبات رسانده و ممکن است برخی از طرفداران به برخی از چیزهایی ایراد بگیرند که بروس میلر برای بیان و تفسیر کردن انتخاب کرده است. و اگر سریال سرگذشت ندیمه، به داستانی فراتر از روایت کتاب حرکت کند، ممکن است که احتیاط کاری سازندگان نیز بیشتری شود. متاسفانه، رمانی که سی و چند سال صرف ساخت آن شده است، به داستانی برای زمان و مکانی تبدیل شده است که ما در آن زندگی می کنیم. این سریال احتمالا بهترین سریال جدید بهار است و مطمئنا یکی از مهمترین های آن ها نیز می باشد.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz