بیاتومگ – سریال WestWorld که به سرعت نظریه های مختلفی برای آن ارائه شد. این قسمت چیز زیادی به داشته هایمان درباره پارک را نمی افزاید، اما ما را درون یک تئوری قابل توجه رها می کند.

از نظر مخاطبان سریال، ویلیامز (جیمی سیمپسون)، در حقیقت نسخه جوان مردسیاه پوش با بازی اد هریس می باشد، و این فقط فرضیه ای بیش نیست، اما با توجه به این که سن میزبان یا همان ربات ها فرقی نمی کند و در اصل چهره ی آنها نیز تغییر نمی کند و از عمر پارک حدودا ۳۰ سال می گذرد، شاید سریال دارد خط زمانی مردسیاه پوش جوان را نشان می دهد.

این یک مفهوم جذاب است که در آثار جاناتان نولان شاهد هستیم، اما این با حوادث این قسمت هم خوانی ندارد و به طور واضح با آخر آن، زمانی که دلورس با بازی اوان ریچل وود، به خانه خود در سوییت واتر بر می گردد و در داستانش، او باید با تدی برگردد و با راهزنانی که به خانه و خانواده اش حمله کرده اند مواجه شوند اما با تغییر خط داستانی تدی (جیمز مارسدن) توسط دکتر فورد (آنتونی هاپکینز)، دلورس باید از خانواده اش به تنهایی دفاع کند.

WestWorld- S01EP03
WestWorld- S01EP03

قبل از این قسمت WestWorld، ما متوجه شدیم که بعضی از ربات ها قادر به کار با اسلحه نیستن و این محدودیت توسط مسئولان پارک قرار داده شده است و یکی از این ربات ها دلورس است، زمانی که یکی از راهزنان می خواهد او را مورد تعرض قرار دهد، او تصاویری از مرد سیاه پوش به یاد می آورد، و صدایی از درونش می گوید که “او را بکش”، بعد او آن راهزن را می کشد، سپس دلورس بر خلاف خط داستانی نوشته شده است از مزرعه فرار می کند و به آغوش ویلیامز می افتد، پس می توان فهیمد که حمله مرد سیاه پوش به دلورس قبل از ورود ویلیامز به پارک بوده است، که این باعث ساقط شدن نظریه ی یکی بودن ویلیامز و مرد سیاه پوش در دو خط زمانی می شود.

تنها یک چیز است که نظریه بالا را هنوز پایدار نگه میدارد، زمانی که دلورس از طویله بیرون می آید و تصویر شلیک کردن خودش به مرد ایستاده در بالکن خانه اش را می بیند، در حقیقت دلورس توانست تصویری از آینده ببیند و ممکن است تصاویری که او از مرد سیاه پوش دیده است، اتفاقات آینده باشد و این امکان وجود دارد که این یک پرش رو به جلو از دلورس حال باشد، در واقع این تئوری برای یک سریال که به دنبال جذب مخاطب است زیادی گیج کننده است.

این قسمت به ارائه تئوری های پیچیده تر دیگری نیز دامن می زد، همانند این تئوری که شاید WestWorld بیرون از این جهان و جایی در مریخ باشد، در این قسمت دیدیم که جفری رایت در نقش برنارد لاو، در یک تماس با تکنولوژی اسکایپ مانند با همسر خود ارتباط برقرار کرد و در میان صحبتش می گوید:

تو می دانی که چه قدر ارتباط با خارج از اینجا سخت است.

“اینجا” می تواند جایی در مکزیکو سیتی باشد اما با توجه به امکانات تلفن همراه در سال ۲۰۱۶ این سخنی عجیب است، پس ممکن است سریال در آینده رخ می دهد و مکان آن جایی شبیه مریخ باشد.

شخصیت لاو یکی از نقاط کانونی این قسمت می باشد. این قسمت با یکی از گفنگوهای او با دلورس شروع می شود، که درون یک قفس شیشه ای شکل می گیرد، همچنین در این قسمت، احترام به سبک وسترن سریال رعایت شده است و شاهد صحنه های زیبایی بودیم. لاو به دلورس یک نسخه کپی از ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب می دهد و از او می خواهد که بلند بخواند:

عزیز جانم! چقدر امروز همه چیز عجیب و غریب است! دیروز همه چیز عادی بود. من تعجب می کنم که همه چیز در شب آنقدر تغییر کرده است.

برنارد به دلورس می گوید:

این گزیده ای از تغییر است.

سپس از او می خواهد که بیشتر بخواند:

من همانی بودم که امروز صبح برخاستم؟ من کمی تفاوت را به یاد می آورم. اما اگر من خودم نباشم چی؟ من در این جهان کی هستم؟

این صحنه به تاریکی ختم می شود اما در تمام قسمت اکوی آن سوال احساس می شد، و این سوال ایجاد شد که کدام شخصیت می تواند به یاد بیاورد و کدام شخصیت نمی تواند. به طور مثال زمانی که به تدی خط داستانی جدیدی داده می شود، از او درباره شناخت مردی به نام وایت سوال می شود و او آن را می شناسد، این در صورتی است که او اصلا کسی به نام وایت را قبل از این نمی شناخت.

westworld-s01e03
westworld-s01e03

سپس دکتر فورد با لاو درباره میزبانی که صداهایی می شنود گفتگو می کند و دکتر فورد از شریک خودش که قبلا درباره ی آن نگفته بود به نام آرنولد که تلاش ناامیدکننده ای برای خودآگاه کردن میزبانان داشت، را بیان می کند.

او از پرداختن به جزییات می پرهیزد اما این را بیان می کند که آرنولد عقل خود را، در راه خود آگاه کردن میزبان ها از دست داده است. او همچنین ادامه داد که هدف همه ی آنان برای آمدن به WestWorld، این است که آنها بتوانند آنچه که خارج از اینجا قادر به انجامش نیستند، انجام بدهند و تنها کاری که ما برای میزبانان می توانیم انجام بدهیم این است که کاری کنیم که آنها اتفاقات را فراموش کنند.

تئوری بعدی در WestWorld می تواند این باشد که در حقیقت مرد سیاه پوش کسی که در حال پیدا کردن هزارتو است، شریک دکتر فورد، آرنولد باشد که در حقیقت نمرده است و در پارک پرسه می زند.

که قطعا دانش زیاد او از WestWorld و هر آنچه که درباره میزبان ها می داند را توضیح می دهد، اما این کمی دور از انتظار است که مرد سیاه پوش همان آرنولد باشد، چون اگر آرنولد پارک را ساخته است پس قطعا از هزارتوی پنهان خبر دارد و مکان آن را می داند.

این پیشرفت تدریجی دلورس و خودآگاهی او، و همچنین معرفی یک تهدید جدید بالقوه دیگر در قالب داستانی از دکتر فورد و وایت می تواند قسمت های دیگر را جذاب تر کند.

این قسمت، احساس بیرون آورده شدن از عمق را القا می کند. این خوب است که WestWorld شما را به فکر فرو می برد، زیرا یه لحظه هم می تواند نفس گیر باشد و همچنین این را هم اضافه کنم که نقاط قوت این قسمت این است که همچنان تفسیر های متفاوت را باز می گذارد.

جزییات دیگری باقی می ماند که هم می تواند مهم باشد و یا کاملا بی ربط باشد، وقتی تدی با افراد وایت مواجه می شود سعی می کند که بقیه افرادش را فراری دهد و خودش باقی می ماند، وقتی آنها به او نزدیک می شوند، او شروع به شلیک کردن می کند اما آنها واکنشی نشان نمی دهند، در WestWorld این زمانی اتفاق می افتد که کسی مهمان باشد نه یک میزبان و این سوال را ایجاد می کند که آیا دکتر فورد برای خط داستانی جدید خود از انسان ها استفاده می کند؟ یا او میزبان ها را طوری برنامه ریزی کرده است که در مقابل گلوله محفوظ باشند؟ در صورتی که دومی صحیح باشد این خبر بدی برای مهمانان وست ورد است.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz