بیاتومگ – کمپانی مارول قهرمانان سطح خیابانی خود را برای یک سریال نتفلیکسی کنار یکدیگر جمع می کند که آرام شروع می شود ولی مقداری سرگرم کنندگی را می یابد و معنای کار تیمی را به تصویر می کشد. با نقد و بررسی فصل ۱ سریال The Defenders (مدافعان) همراه باشید.

سریال مدافعان لزوما یک پیروزی و موفقیت برای قهرمانان سطح خیابانی کمپانی نتفلیکس و مارول نیست ولی پس از قدم اشتباه شان یعنی سریال Iron Fist (آیرون فیست) که ضعف و سستی را در ماشین توانای مارول نمایان ساخت، این سریال همانند حرکتی به سمت مسیر درست است. با این حال، این اصلاح زمان بر است و زمان بسیاری طول خواهد کشید تا آن قدم اشتباه جبران شود. و در یک سریال که تنها هشت قسمت دارد، سپری کردن نیمی از زمان برای اینکه مت مورداک، لوک کیج، جسیکا جونز و آیرون فیست در کنار یکدیگر در یک اتاق جمع شوند، بسیار ظالمانه است. سریال در این مدت تنها به مفهوم همکاری تیمی اشاره می کند و طرفداران را منتظر نگه می دارد به طوری که این صبر و انتظار بی پایان احساس می شود.

در پنج فصل جداگانه سریال های قبلی، سریال های مارول/نتفلیکس حول قهرمانانی بود که لزوما با دیگران خوب رفتار نمی کنند. آن سریال ها، ایده همکاری تیمی این قهرمانان را پیشنهادی غیر محتمل و نامعقول جلوه می دادند، با این حال، ضرورت و لزوم این پیشنهاد نیز موضوع حول اتفاقات نیمه اول سریال مدافعان است. ولی آن ضرورت در طی چهار قسمت ابتدایی همچنان خسته کننده و مبهم باقی می ماند زیرا تیم واقعی در میان چهار داستان و طرح مختلف پخش شده است. این یک انتخاب داستان سرایی است که مرتبط با اهمیت پخش یکباره کل قسمت های سریال توسط نتفلیکس است. اگر سریال مدافعان به صورت هفتگی پخش می شد و بیننده ها مجبور بودند تا چهار هفته صبر کنند تا همکاری آنها را به عنوان تیم ببینند، مطلقا آنها عصبانی و ناراحت می شدند. این سریال زمان شیرین را صرف می کند تا برای ضرورت تیم شدن این چهار قهرمان استدلال و علت بیاورد ولی سریال حتی با صرف این زمان، استدلال قانع کننده ای را ارائه نمی کند.

فصل ۱ سریال The Defenders (مدافعان)

داستان سرایی عجله و صبر با پرش هایی از یک قهرمان به دیگری از طریق انتقال و گذار های متزلزل توسط مدیر اجرایی مارکو رامیرز انجام شده و قصد آن را دارد تا به ببیننده ها یاد آوری کند که اتفاقات داستان در شهر نیویورک رخ می دهد. آن انتقال ها کمک می کند تا تمرکز از روی مت به لوک یا از روی دنی به جسیکا منتقل شود زیرا سریال یک نوسان قوی و محکمی را برای تغییر در دید و صدای هر بخش در نظر گرفته است. اما به نوعی، این انتقال ها، از مد افتاده و غیر ضروری احساس می شود. خوشبختانه، زمانی که اعضای این گروه غیر متعارف شروع به سپری کردن زمان بیشتری با یکدیگر می کنند، نیاز کمتری برای این انتقال ها و تحولات دیده می شود.

ولی مدت زمانی طول می کشد که ما شاهد همچنین اتفاقی باشیم. چهار قسمت ابتدایی سریال ترکیبی از یک جهان مشترک خوش نما و در عین حال نا امید کننده است. تا دقایق پایانی قسمت ۴، مدافعان در واقع مدافعان نمی باشد. و تا آن نقطه، می توان گفت که این سریال، فصل ۲.۵ سریال دردویل، و فصل ۱.۵ سریال های لوک کیج، جسیکا جونز و آیرون فیست است. تداوم و استمرار بین سریال های مختلف تا حدودی قابل توجه و موثر است زیرا سریال مدافعان در اداره کردن سرنخ های ارتباطی بین این سریال ها بسیار کوشا و با پشت کار است. مت مورداک سعی دارد تا دردویل نباشد. لوک به لطف کمک قانونی فوگی نلسون و جوگی هارت از زندان آزاد شده است. در جایی دیگر، جسیکا جونز در انتهای یک بطری ویسکی است، در حالی که دنی رند و کالین وینگ در حال تعقیب نینجا های قاتل نه چندان مرموزی در سراسر جهان هستند. سریال در دنبال کردن این سرنخ بسیار سخت تلاش می کند ولی ببیننده انتظار دیدن قهرمان ها در کنار یکدیگر را دارد.

فصل ۱ سریال The Defenders (مدافعان)

در نظر گرفتن هر کدام از این کاراکتر ها در نقاط مختلف از دیدگاه پیوستگی بسیار عالی است. مدتی که سریال صرف می کند تا حد امکان این سریال های انفرادی را به هم مرتبط کند، در طرح کلی دنیای مارول بسیار قابل ستایش است. اما رویکرد اتخاذ شده برای آن، در نهایت سبب صدمه رسیدن به خط داستانی جسیکا جونز و لوک کیج می شود زیرا نیاز به شتاب و سرعت سبب شده تا جنبه های ابر قهرمانانه داستان هایشان نادیده گرفته شود. در مقابل، تلاش های مت مورداک برای مواجهه با پسایند های افشای هویتش برای کارن و کوشش های دنی برای جبران بدون محافظت رها کردن کون-لون بسیار خوب جواب داده است.

این چیزی است که این داستان های قهرمانان خیابانی برداشته اند، رها کرده اند یا با دیگری مخلوط کرده اند زیرا این چیزی است که آنها برای انجامش طرح ریزی کرده اند. موضوع دیگری که قابل مشاهده است، این می باشد که سریال مدافعان اهمیت گذشته دوره زندان اخیر لوک کیج یا تلاش ظاهرا کوتاه جسیکا برای دوری از گذشته و برخورد مرگبارش با کیلگریو را نابود می کند. این ها داستان های شخصی تری هستند که در مورد هسته اینکه این شخصیت ها چه کسی هستند صحبت می کند و آنها به زمان بیشتری برای توسعه و به درستی کاوش شدن نیاز دارند. و از آنجا که سریال در بخشش ماشین پیوستگی مارول و مانور های انفرادی خود قرار دارد، تردستی سریال با قوس شخصیتی لوک یا جسیکا به خوبی ای نبود که می توانست باشد. با وجود زمان بسیاری که می توانست به این دو خط داستانی اختصاص داده شود، سریال به سرعت از روی آنها عبور می کند.

فصل ۱ سریال The Defenders (مدافعان)

این به موضوع مدیریت زمان تبدیل شده است. اگر سریال مدافعان زمان لازم را برای قوس داستانی شخصیت های خود اختصاص نمی دهد، پس سریال می تواند در وهله اول، حداقل انرژی خود را برای ساخت یک شخصیت منفی قانع کننده و دلیلی برای شکل گرفتن تیم مدافعان متمرکز کند. در عوض، نیمه اول فصل اول سریال با جالب ارائه ندادن هَند یا برجسته نکردن الکساندرا بسیار ناامید کنننده ظاهر می شود.

همه چیز قابل توجه در مورد الکساندرا حول راز و معما است و در چهار قسمت ابتدایی فصل، به بیننده ها تنها بخش های در حال مرگی از یک داستان بزرگ تر و احتمالا جالب تر ارائه می شود. الکساندرا به اندازه ای قدرتمند و کهن است که مادام گائو نیز از او بترسد. او همچنین مسئول جان بخشیدن دوباره به الکترا است و بخاطر اینکه او در حال مرگ است، نقشه او (هر چه که هست) باید شتاب گیرد و او و سازمان هَند را در رادار دردویل، جسیکا جونز، لوک کیج و آیرون فیست قرار دهد. بار دیگر، این مقدمه چینی ساده برای روایت تیم شدن ساده ای است که به طور غیر ضروری ای با دلایل و استدلال ها بسیار پیچیده شده است.

فصل ۱ سریال The Defenders (مدافعان)

زمان و تلاشی که صرف توضیح در مورد جایی است که داستان قهرمانان در سریال های انفرادی خود به پایان رسیده، حتی بیشتر از زمانی که قهرمان ها در کنار یکدیگر هستند و با هویت و شخصیت های بی شباهت یکدیگر بازی می کنند، غیر مفید و بی مصرف است. شاید چیزی باشد که بتوان در مورد تاخیر دیدن لذت و خوشی کنار هم بودن این قهرمانان گفت ولی احتمالا چنین استدلالی وجود ندارد. وقتی که قهرمانان کنار یکدیگر قرار می گیرد، سریال معنا پیدا می کند و این نتیجه نهایی کل سریال است. این دقیقا چیزی است که شما از سریال مدافعان انتظار دارید.

به همین دلیل است که این موضوع بسیار گیج کننده است زیرا پس از پنج سریال متفاوت از این قهرمانان خیابانی، هنوز مارول نتوانسته است به درک درستی از سرعت و شتاب سریال های نتفلیکسی خود برسد تا بتواند بر روی هر دقیقه آنها حساب باز کند. پخش کلی فصل، مشکلی است که در بسیاری از سریال نتفلیکس دیده شده و مطمئنا سریال های مارول نیز مستعد وجود آن بوده اند. این بخشی از فصل است که آغاز را با نقطه اوج متصل می کند و باید بین قسمت ها فاصله باشد ولی شما در هر صورت به دیدن ادامه می دهید، زیرا تمام قسمت های سریال پخش شده است. از آنجا که سریال تنها دارای هشت قسمت و کمتر از مقدار معمول ۱۳ قسمت است، شما ممکن است بگویید که سریال تدوام پخش نداشته و توانسته به نحوی از آن پرهیز کند ولی این نیز کمکی به این سریال نکرده است. در کل سریال زمان زیادی را صرف کنار هم قراردادن قهرمانان می کند که بهتر بود این زمان صرف تمرکز بر روی شخصیت های منفی قانع کننده تری قرار داده می شد.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz