بیاتومگ – فصل ۷ گرچه باشکوه، هیجان انگیز و دیدنی بود ولی خالی از اشتباهات نویسندگی به خصوص اشتباهات مربوط به زمان و مکان نیست. با نقد اختصاصی فصل ۷ سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت) همراه با ما باشید.

سریال بازی تاج و تخت، سریالی است که برای داستان سرایی آرام و آهسته خود شناخته می شود. در شش فصل گذشته، شاهد بودیم که سریال به آرامی برای حوادث آینده مقدمه چینی می کند و حتی برخی از مقدمه چینی ها فراتر از یک فصل می رفت و در فصل بعدی ادامه می یافت. سریال برای لحظات بزرگ خود برنامه ریزی های زیادی می کرد و به آسانی موفقیتی را برای کاراکتر ها به ارمغان نمی آورد. با این حال، در فصل هفتم سریال شاهد بودیم که سریال بدون مقدمه چینی و با سرعت به اتفاقات می پردازد و لحظات بزرگ را بدون هیچ هشداری به خورد مخاطب می دهد. و حتی برخی از بزرگترین لحظات کل سریال در یک چشم به هم زدن رخ می دادند.

در فصل هفتم سریال، اتفاقات بسیاری رخ می دهد و طرفداران برای برخی از این اتفاقات از همان فصل اول سریال انتظار می کشیدند. علاوه بر این، سریال در این فصل، تجدید دیدار های زیادی بین کاراکتر های مختلف را به تصویر می کشد. تجدید دیدار هایی که بسیار دیدنی و جذاب بودند. با این حال، سریال به جای آنکه فرصت را غنمیت بشمارد و از کنار هم قرار گرفتن این کاراکتر ها در کنار یکدیگر استفاده و بهره ببرد و به ما برخی از گفت و گو های شیرین و هیجان انگیزی همانند فصل های قبلی ارائه بدهد، به سرعت از روی آنها رد می شود و تنها به خوش و بشی کوتاه بسنده می کند.

از آنجا که این فصل سریال دارای هفت قسمت کمتر است، زیاد نمی توان سازنده های سریال را نکوهش کرد ولی آنها هستند که افسار کار را در دست دارند و باید به خوبی از عهده این کار بر بیایند. با این حال، در این فصل شاهد گفت و گو هایی بین کاراکتر ها بودیم که بار دیگر ما را به یاد فصل های قبلی سریال انداخت، جایی که در آنها شاید بهترین دیالوگ های کل سریال رد و بدل می شد.

قسمت ۶ فصل ۷ سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت)

کارگردانی فصل ۷ سریال بازی تاج و تخت را می توان یکی از نقاط قوت آن دانست. اگر چه هر قسمت از سریال دارای کارگردان متفاوتی است ولی هر کدام از آنها توانسته اند به خوبی از پس قسمت های خود بر بیایند، چه کارگردانی که قسمتی آرام و کوتاه را کارگردانی کرد و چه آن کارگردانی که قسمت نبرد و بلند را بدست داشت. در کل می توان گفت که این کارگردانان موفق شدند تا لحظات نبرد خارق العاده و هیجان انگیز و باشکوهی را به تصویر بکشند که به جرات می توان گفت نمونه اش در دنیای سریال نیست. در همین حین نیز، دیگر کارگردانان با صحنه های جذاب دیگری همچون کنار هم نشستن کاراکتر ها یا اشاره به جزئی ترین مسائل به آن هیجان و شکوه افزوده اند.

با این حال، در برخی از موارد اشتباهاتی دیده می شد و برخی از صحنه ها بیش از حد فانتزی و خارج از عرف بودند. برخی از صحنه ها می توانست با زاویه بهتری فیلمبرداری شود تا از بروز سردرگمی جلوگیری شود. گر چه می توان عدم سوپرایز نداشتن در فصل ۷ را مربوط به اشتباهات نویسندگی دانست ولی کارگردانان می توانستند با هنر خود، اندکی از آن اشتباهات بکاهند. سریال بازی تاج و تخت، همیشه همراه با سوپرایز های عجیب و بسیار بوده است ولی در فصل ۷ سریال می توان خلاء این موضوع را به وضوح حس کرد. هیچ یک از اتفاقات با شگفتی و سوپرایز رخ نمی دهد و قبل از آن می توان آن را پیش بینی کرد. نمونه بارز آن نیز، نبرد دنریس و دوتراکی ها با ارتش لنیستر ها است. قبل از شروع نبرد، مکالمه بین جان اسنو و تئون گریجوی آشکار می کند که دنریس در دراگون استون نیست و درست پس از این صحنه، ما ارتش لنیستر ها را در دشتی باز مشاهده می کنیم. خب، با اندکی توجه می توان انتظار نبردی در این صحنه را داشت. با وجود این مشکل، خود نبرد به زیبایی هر چه تمام تر به تصویر کشیده شده بود و بی نظیر ترین صحنه ها در دنیای سریال را به نمایش گذاشت.

سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت)

در کنار کارگردانی فوق العاده فصل ۷ سریال، ضعف های داستانی این فصل سریال زیاد و غیر قابل قبول بود. با اینکه دیوید بنیوف و دی بی وایس را می توان یکی از بهترین نویسندگان دنیای سریال دانست ولی این اشتباهات به اندازه ای واضح و بزرگ است که چشم پوشی کردن از آنها بسیار دشوار است. اکثر این ضعف های داستان نیز مربوط به زمان و مکان اتفاقات سریال است. اگر چه بهانه خوبی که می توان برای این ضعف ها آورد، سرعت و شتاب گرفتن داستان است ولی این بهانه نیز به اندازه ای نیست که این اشتباهات را بپوشاند.

برخی از این اشتباهات به نحوی سبب توهین به شعور بیننده می شود. گر چه در مورد یک سریال فانتزی سخن می گوییم ولی رخ دادن سفری از آنسوی سرزمین به اینسوی سرزمین مطمئنا نباید در کمتر از یک دقیقه رخ بدهد. نویسنده ها می توانستند با متوقف کردن اتفاقات و رخداد ها برای مدتی، از رخ دادن آنها به صورت رگباری جلوگیری کنند تا حداقل این اشتباهات زمانی و مکانی کمتر به چشم بخورد. درست است که حالا کاراکترهای سریال کم شده اند و باقی کاراکتر ها در اکثر مواقع در کنار یکدیگر قرار دارند و تنها سه یا چهار مکان برای داستان پردازی مانده است، ولی با این وجود، نویسنده ها می توانستند با داستان سرایی نوسانی و پرشی، از رگباری شدن اتفاقات جلوگیری به عمل بیاورند و به جای اینکه کل یک اتفاق پشت سر هم روایت شود، آن اتفاق به دو بخش جدا تقسیم شود.

قسمت ۶ فصل ۷ سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت)

نمونه شاخص این تضاد زمانی و مکانی نیز مربوط به قسمت ششم و نبرد جان اسنو و گروهش با شاه شب و ارتشش است. آنها برای پیدا کردن یک وایت و گرفتن آن به عنوان مدرکی برای هجوم مرده ها، سفری را به آنسوی دیوار آغاز کرده اند، سفری که از همان ابتدا اشتباه و با هدفی بی معنی و اشتباه آغاز شد. با این حال، شاهد بودیم که آنها به آنسوی دیوار آمدند و در بین راه گفت و گو هایی داشتند، تا به اینجا همه چیز خوب پیش می رود ولی زمانی که آنها در محاصره مرده ها قرار می گیرند، و منتظر رسیدن کمک می مانند، زمان و مکان کاملا منعطف می شود و ظاهرا، نویسنده ها برای کمک کردن به آنها و آوردن دنریس به این مخمصه، دست به معجزه می زنند و زمان و مکان را کاملا نادیده می گیرند.

این اشتباهات، وقتی ادامه پیدا می کند که نویسنده ها به هر نحوی قصد دارند تا معجزه خود را ادامه بدهند و با آوردن کاراکتری غیر معمول و بعید، جان اسنو را از مرگ حتمی نجات دهند. در کل می توان این طور گفت که نویسنده ها تمام این جستجو و سفر را پایه ریزی کردند تا علاوه بر پایان دادن به داستان عمو بنجن، اژدهایی پیشکش شاه شب کنند، و در کنار این کار نیز، مدرکی برای اثبات هجوم شاه شب و ارتش مردگان برای نشان دادن به سرسی فراهم شود. تعجب بر انگیز ترین مسئله در این صحنه ها نیز طفره رفتن سریال از کشتن کاراکتر های اصلی است. در این صحنه ها شاهد مرگ سیاه لشکر هایی هستیم ولی اصلا فکر به خطر انداختن جان کاراکتر های اصلی به ذهن نویسنده ها خطور نمی کند. هر چند در قسمت های قبل، شاهد بودیم که نویسنده ها برای متمرکز کردن خط داستان سریال، به سرعت و بدون مقدمه چینی برخی از کاراکتر های اصلی همچون اولنا تایرل و الاریا سند و دخترانش را به سوی مرگ برد.

قسمت ۶ فصل ۷ سریال Game of Thrones (بازی تاج و تخت)همانند همیشه، بازیگران سریال در نقش های خود بسیار امیدوار کننده و خوب ظاهر شدند. در این میان، اگر چه انتظارات بیشتری از کاراکتر یورون گریجوی می رفت. قبل از فصل ۷، گفته شده بود که او به یکی از شرورترین شخصیت ها در سریال تبدیل خواهد شد و حتی منفورتر از رمزی بولتون خواهد بود. با این حال، در اغلب فصل ۷ او را در حاشیه داستان می دیدیم و در نبرد ها نیز تنها شاهد ناوگان او بودیم که به آنسو و اینسو می رود. بازی سوفی ترنر و میسی ویلیامز در نقش خواهران استارک بسیار عالی و قابل توجه بود. پیتر دینکلیج در این فصل چیز زیادی را ارائه نداد و دلیل آن را نیز می توان تمرکز کم داستان بر روی او و دیالوگ های اندک دانست. لینا هیدی و نیکولای کاستر والدو نیز در نقش سرسی و جیمی نیز درخشان تر از همیشه ظاهر شدند.

در کل، فصل ۷ سریال بازی تاج و تخت بسیار باشکوه، دیدنی و هیجان انگیز بود ولی خالی از اشتباهات نویسندگی مرتبط با زمان و مکان نبود. سریال توانست به برخی از داستان ها پایان بدهد و کاراکتر های اضافی را حذف کند و همچنین دیگر کاراکتر ها را به کنار یکدیگر بیاورد تا همگی برای تهدید اصلی و نبرد بزرگ آماده شوند.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz