بیاتومگ – فیلم The Dark Tower (برج تاریک) به معرفی پسر ۱۱ ساله ای به نام جیک چمبرز (تام تیلور) می پردازد که در رویای خود مرد سیاهپوش شروری (متیو مک کانهی)، یک تفنگدار قهرمان (ادریس البا) و البته برجی را تصور می کند که دنیایش را از تاریکی و آتش حفاظت می کند. با این حال جیک در زندگی واقعی خود نیز اتفاقاتی که در رویاهایش رخ داده اند را تصویر کرده و با آن ها زندگی می کند، موضوعی که برای مدرسه اش مشکل ساز می شود و البته این مسئله از مشکلات اصلی مادرش لوری (کاترین وینیک) و پدرخوانده او نیز می باشد. لوری در ادامه قصد دارد تا فرزند خود را به درمانگاه ببرد، اما طولی نمی کشد که جیک به واقعی بودن رویاهای خود پی می برد و از این به بعد نیز همه چیز برای او تغییر می کند.

جیک با استفاده از پرتالی به دنیای میانه وارد می شود، مکانی که در آن جا خود را در وسط دشمنی و مبارزه بین رولند دشِین/تفنگدار و والتر/مرد سیاهپوش می بیند و این در حالی است که والتر تمامی تفنگداران قبلی از جمله پدر رولند، استیون (دنیس هیزبرت) را به قتل رسانده است. این مرد سیاهپوش در تلاش است تا راهی برای نابودی برج تاریک پیدا کند تا از این طریق بتواند پای شیاطین را به زندگی واقعی انسان ها بازکند. در همین حال رولند تمرکز خود را بر روی انتقام از والتر گذاشته است و این موضوع نیز باعث هر چه سخت تر شدن کار او می شود.

فیلم The Dark Tower (برج تاریک) – تام تیلور

فیلم برج تاریک از سری کتاب هایی به همین نام اثر استفان کینگ اقتباس شده و مسیر طولانی و مبهمی را برای ساخت و اکران پیش روی خود داشته است. در دهه گذشته جی. جی. آبرامز و ران هاوارد هر دو برای توسعه به این فیلم اضافه شده اند. تولید این فیلم برای سونی پیکچرز از سال ۲۰۱۵ شروع شده، اما به نظر نمی رسد که اوضاع بر وفق مراد این استودیو بوده است، چرا که تاریخ اکران فیلم بارها با تغییر همراه بوده است و حتی اولین تریلر فیلم نیز بسیار دیر منتشر شد که باعث ایجاد حدسیاتی مبنی بر مشکلات این فیلم در پشت صحنه خود شد، اما در نهایت بعد از اکران فیلم برج تاریک با استفاده از داستان استفان کینگ و اجراهای سرگرم کننده مک کانهی و البا خود را به جای یک فیلم محبوب پرفروش بیشتر به عنوان یک فیلم سطح پایین تا متوسط مطرح کرد.

کارگردان فیلم برج تاریک، نیکولای آرکل تلاش کرده است تا در این فیلم افسانه ها و داستان های جالب نُه کتاب برج تاریک که توسط استفان کینگ و در بین سال های ۱۹۸۲ تا ۲۰۱۲ منتشر شده اند، را به نمایش بگذارد و نتیجه آن نیز به جای فیلمی دو یا دو ساعت و نیمه، یک فیلم یک ساعت و ۳۵ دقیقه ای شده است. این زمان کوتاه باعث شده است تا فیلم به جای بررسی عمیق افسانه ها به قسمت های کوتاهی از آن ها بسنده کند و همچنین از شخصیت سازی های بیشتر و پرداخت بیشتر به شخصیت های اصلی جلوگیری کند، همچنین فیلم علی رغم فیلمنامه نویسان معتبر خود از جمله اکیوا گلدسمن، جف پینکر، اندرس توماس جنسن و نیکولای ارسل اقتباس مناسبی از کتاب های کینگ به روی صحنه نداشته است که شاید دلیل این کار را نیز بتوان در محدودیت زمانی فیلم دانست.

فیلم The Dark Tower (برج تاریک) – متیو مک کانهی

فیلم برج تاریک دنیای خود را تنها به یک یا دو بخش اصلی تقسیم می کند، چه بررسی مختصر داستان و نبردهای مرد سیاه پوش و تفنگدار و چه داستان تفنگدار با پدر و خانواده اش، دو موضوعی که تشکیل دهنده طرح کلی این فیلم هستند و باعث اختلاف زیادی بین کتاب های کینگ و این اقتباس جدید شده اند. فیلمنامه نویسان برج تاریک در فیلمنامه خود پیچیده و البته کوتاه عمل کرده اند و این باعث شده است تا اطلاعات زیاد و عمیقی با دیدن فیلم به مخاطب منتقل نشود و بیننده برای اطلاعات بیشتر مجبور به مطالعه سری کتاب های اصلی استفان کینگ باشد. سری کتاب هایی که با اقتباس بهتر و مدت طولانی تر فیلم می توانست مانند کتاب های هابیت و ارباب حلقه ها اثر جی. آر. آر. تولکین به سری فیلم های بسیار محبوب و حماسی تبدیل شوند.

همانطور که چندین بار اشاره شد، زمان کوتاه فیلم بزرگترین مشکل آن می باشد. با این حال و علی رغم این ضعف نمی توان عملکرد خوب متیو مک کانهی و ادریس البا را در فیلم نادیده گرفت. شخصیت رولند تفنگداری قهرمان است که هدف اولیه اش انتقام از دشمنش می باشد و مک کانهی نیز در طرف مقابل نقش والتر/مرد سیاهپوش، یک جادوگر قدرتمند را بازی می کند، یک شخصیت شرور و وحشتناک که در عین حال بسیار مرموز نیز به نظر می رسد. در کنار این دو شخصیت نیز تنها صحنه های بین جیک رویا پرداز و رولند تفنگدار است که تا حدی به جذابیت این فیلم کمک داشته است.

فیلم The Dark Tower (برج تاریک) – ادریس البا و تام تیلور

از لحاظ اکشن فیلم برج تاریک به خوبی نمی داند و البته نمی تواند از مهارت های تفنگدار استفاده کند. در برخی از صحنه های اکشن فیلم شباهتی به فیلم Wanted محصول سال ۲۰۰۸ دارد، البته در همین شباهت نیز دقت و استایل خاصی دیده نمی شود. برج تاریک همچنین از حجم عظیمی از تصویر سازی های کامپیوتری در صحنه های مختلف خود استفاده کرده است، برخی از این صحنه ها قابل تمجید هستند، اما بیش از حد شدن آن ها نمی تواند در کل سرپوشی بر ضعف های کلیدی این فیلم باشد.

در کل باید گفت که فیلم برج تاریک عنوانی نیست که طرفداران اثرهای استفان کینگ از آن انتظار داشته اند. ضعف بزرگ این فیلم نیز زمان بسیار کوتاه آن می باشد که این ضعف را نیز می توان به فیلمنامه کار و به ویژه کارگردان فیلم، نیکولای آرکل نسبت داد. این مدت کوتاه باعث شده است تا فیلم نتواند به ماجراهای بیشتر و عمیق تری بپردازد و روی هم رفته از فیلم برج تاریک یک عنوان نه چندان به یادماندنی به جای بگذارد.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz