بیاتومگ – سرانجام به قسمت پایانی سریال Westworld، رسیدم، همانطور که قبلا گفتم اگر سازندگان Westworld می خواهند که سریال ادامه داشته باشد و مخاطب از سریال متنفر نشوند، باید در قسمت پایانی تمامی سوالات را جواب بدهند.

هشدار : در این متن ممکن است قسمتی از سریال فاش شود.

قبل از اینکه به بررسی آخرین قسمت سریال Westworld بپردازیم، این نکته را باید مطرح کنم که قطعا این سریال، با مفاهیم خیلی سنگین هستی، وجودیت و انسانیت و … سر کار دارد و ممکن است برای برخی افراد، سریال جنبه ی جذابی نداشته باشد، قطعا تماشای هر سریال به سلیقه ی افراد باز می گردد، اما وجود این همه مفاهیم سنگین در این ۱۰ قسمت یک سریال، قطعا قابل هضم نیست. به شخصه دیدن هر قسمت سریال، انسان را به فکر فرو می برد. در این مورد باید به آقای نولان تبریک گفت که چنین اثری ساخته است. در مورد بازیگران نیز، هر کدام از آنها به طرز باورنکردنی ای بازی می کنند و بیننده را در داستان شریک می کنند.

قبلا در مورد مرد سیاه پوش (اد هریس) و ولیام تئوری ای بیان شد که در این قسمت به آن و سوالات دیگر پاسخ داده شد. بله این تئوری درست است. ولیام (جیمی سیمپسون) که در لحظه ی ورود به پارک کلاه سفید را انتخاب کرد، سرانجام در قسمت آخر این فصل، کلاه سیاه را برداشت و به حدس و گمان ها خاتمه داد و معلوم شد که او نسخه ی جوان تر اد هریس در نقش مرد سیاه پوش می باشد. مسیری که دلورس (اوان راچل وود) در پیش گرفته بود، یکی از مراحل اصلی است که خالق او آرنولد (جفری رایت) برای پیدا کردن هزارتوی اسرار آمیز که در دل پارک می باشد، برای او مهیا کرده است.

امشب دلورس بار دیگر هزارتو را پیدا کرد، وقتی که او هزارتو را پیدا کرد، مرد سیاه پوش نیز در آنجا بود، او هم همانند دلورس بیشتر وقتش را صرف پیدا کردن هزارتو کرده است. قبلا به او گفته شده بود که هزارتو برای او به عنوان یک انسان بی معنا می باشد. هزارتو مکانی واقعی نیست، بلکه آخرین مرحله ی آرنولد برای خودآگاهی ربات ها می باشد.

قسمت The Bicameral Mind، درباره ی سفر بود، چه درونی چه بیرونی، همچنین موفق بودن و بی نتیجه بودن می باشد. همیشه میزبان بازنده تدی (جیمز مارسدن) به دنبال نجات دلورس می باشد. میزبان خودآگاه میو (تندی نیوتن)، نیز در حال کشیدن نقشه ای برای فرار از پارک می باشد، تنها لازم است که سوار قطار شود و این نمی تواند تصادفی باشد که خالق پارک، دکتر فورد (آنتونی هاپکینز)، نام داستان جدید را سفر به بطن شب (Journey into Night) بنامد. به نظر رسید که فورد چندان آدم بدی نیست و می خواهد که کار ناتمام همکار خود، آرنولد را به پایان برساند.

WestWorld-S1EP10
WestWorld-S1EP10

دکتر فورد بیان کرد که داستان جدید، شروعی تازه را رقم خواهد زد، این به همه ی نکاتی اشاره می کند که در فصل دوم اتفاق خواهد افتاد، هرج و مرج زیاد، برگرداندن حافظه ی ربات ها، اجازه ی شلیک به مهمان ها، در فصل دوم چه شلوغ کاری بشود. حدس و گمان درمورد فصل دوم این می باشد که انسان ها سعی خواهند که از پارک فرار کنند، در حالی که ربات ها که پادشاه سرزمین خود شدند، سعی در انتقام دارند تا مزه ی رنجی که این سالها کشیدن را به انسان ها بچشانند، اما این برای مرد سیاه پوش صدق نمی کند، کسی که داستانی با خطرات مرگ می خواست.

سرانجام هویت مرد سیاه پوش معلوم شد، که برای سال های زیادی به پارک می آمده است و در حلقه های پارک گیر کرده است. قسمت The Bicameral Mind که به نویسندگی لیزا جوی و جاناتان نولان و به کارگردانی آقای نولان می باشد، پر از حلقه ها، همانند سفر دلورس برای پیدا کردن مرکز هزارتو بود. دلورس در یکی از ترسناک ترین حلقه های این قسمت درگیر بود، حلقه ای که من به نام “کشته شدن به دست ربات” می خوانم؛ او آرنولد را ۳۵ سال پیش برای جلوگیری از باز شدن پارک کشت و همچنین فورد را در همان مکان در مقابل هئیت مدیره ی دلورس به عنوان یک ژست بزرگ برای نمایش دادن داستان جدید پارک به قتل رساند.

WestWorld-S1EP10
WestWorld-S1EP10

این قسمت از WestWorld بهترین قسمت این سریال نبود، اما ممکن است به خاطر این که ۹۰ دقیقه می باشد بهتر از دیگر قسمت ها باشد. این قسمت، همه نکات خوب WestWorld را در خود جا داده بود، اجرای زیبا و پیچیده، دیالوگ های تند و تیز، سوالاتی در مورد ماهیت وجود و هر چیزی که تا به اینجا خوب نبود به صورت درامی روشن و قابل درک به نمایش درآمد.

این قسمت به بزرگترین رازهایی که بعضی قابل پیش بینی و بعضی به شدت به داستانی طولانی مربوط بود، پرداخت. حتی با وجود خشونت های گرافیکی در طی فرار میو از پارک، این قسمت WestWorld خیلی آرام و پر حرف بود، در پایان WestWorld کمی از احساس ربات ها که درحلقه ها گیر کرده اند و قادر به فرار نیستند، را به ما انتقال می دهد.

با اینکه WestWorld در حلقه ها گیر کرده بود، چندین نظریه دنباله و ایده بیان می کند.یکی از موثرترین صحنه های این قسمت یا سریال، زمانی است که میو با برنارد (جفری رایت) برخورد می کند و برنارد به او می گوید که کد اصلی او به طرز استادانه ای عوض شده  است و داستان جدیدی برای او تعریف شده است که داستانی برای فرار از پارک می باشد. داستان و معضلات میو یکی از بهترین صحنه های سریال را رقم زده است و امیدورام که در فصل دوم بر روی داستان او بیشتر کار شود.

WestWorld-S1EP10
WestWorld-S1EP10

با اینکه اوان راچل وود در راس بازیگران قرار دارد و نقش عظیمی در قسمت آخر داشت، من مطمئن نیستم که همچین حرفی برای دلورس بگویم. در اوایل سریال او در مرکز توجه قرار داشت اما به بعد او فقط کل فصل را صرف راه رفتن در میان حلقه ها کرد. اعلام این که دلورس در واقع همان آدم بد نام، وایت می باشد، خیلی شوکه کننده نبود، چون ما می دانستیم که دلورس تعداد زیادی از مردم را کشته است، اما این می تواند برای فصل دوم فریبنده باشد.

در کل خواسته باشم کل فصل اول WestWorld را توصیف کنم، فصل اول سریال، خسته کننده اما جذاب بود. برای من، نه به طور کامل، اعلام ساخت فصل ۲ این سریال، با مجموعه ای از خشونت ها، من را ذوق زده نمی کند. برخی از شخصیت ها قوی و برخی مفاهیم خیلی درخشان هستند، اما این سریال بیشتر سعی در تکرار داشت. این فصل آنها شخصیتی جالب را ارائه نکردند، چون فقط می خواستند که اطلاعات مربوط به شخصیت ها را پنهان کنند تا فقط یک سوپرایز بسازند.

بعد از اینکه دلخوشی های خشونت آمیز WestWorld تمام شد، فورد ۸۰۰امین سخنرانی خود در این فصل را در مورد داستان سرایی، هنر و زندگی ارائه کرد، او نقاشی خلقت آدم اثر مایکل آنجلو را به برنارد و دلورس نشان می دهد تا از آن برای اشاره به خدا و انسان که همیشه مسئله ای پیچیده در WestWorld بوده است، استفاده کند، او بیان می کند که هدیه ی الهی از طرف قدرتی بالاتر نمی آید، بلکه از ذهن ما می آید.

نکات بیشتری در مورد WestWorld گفته نمی شود، این به اندازه ای نیست که زیبا باشد یا یک ایده را انتقال دهد. یکی هم فقط یک پازل برای کامل کردن ارائه می کند. چه کسی می داند که مردم ۵۰۰ سال بعد چه چیزی از WestWorld کشف خواهند، شاید تا آن موقع ما با هوش مصنوعی جایگزین شده باشیم.

و کلام آخر

گرچه که سازندگان سریال جاناتان نولان و لیزا جوی ادعا کردند که در پایان سریال ما جواب سوالات خود را خواهیم گرفت، اما هنوز چند نکته ی مرموز باقیمانده است، محل Westworld کجا می باشد، فرار خانم میو به ما نشان می داد که Westworld در کجا است، اما در آخرین لحظه او سفرش را کنسل کرد، پس ما همچنان در مورد محل آن بی اطلاع هستیم.

مرد سیاه پوش بیان کرد که ویلیام برای پیدا کردن دلورس خیلی تلاش کرد که سرانجام او را در سوئیت واتر پیدا کرده است. ویلیام قطعا فردی باهوش می باشد، او باید درک می کرده است که زمانی که ربات ها دوباره راه اندازی می شوند، به ابتدای چرخه ی خود بر می گردند، و فقط لازم بود که ویلیام به سوئیت واتر بازگردد و منتظر شود تا دلورس ظاهر شود.

آرنولد (جفری رایت)، به دلورس گفت که او زنده است، و برای جلوگیری از باز شدن پارک به او شخصیت وایت را داد و از او خواست تا همه را بکشد، اگر ربات ها زنده هستند، آیا کشتن آنها بدتر از نگه داشتن آنها در پارک نیست؟

در آخر من حرکت فورد را درک نکردم، آیا او حافظه ی ربات ها را بازگرداند یا فقط دوباره از آنها برای هدفی دیگر استفاده کرد؟ ما متوجه نشدیم که خواسته ی نهایی فورد با آرنولد یکی است یا خیر، آنها با بستن این موضوع ما در شوک و البته گیجی قرار دادند. امیدوارم که در فصل دوم به انگیزه ی فورد برای این حرکتش پرداخته شود.

یک زمان بندی خوب هم در این قسمت بود که در آن زمانی که در قطار اعلام می شود که فقط ۱۵ دقیقه تا حرکت مانده است، دقیقا ۱۵ دقیقه تا پایان قسمت آخر فصل اول مانده بود.

و در آخر، امیدوارم که مرد سیاه پوش در فصل بعدی نیز لباس مشکی بر تن داشته باشد.

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه در "نقد و بررسی؛ قسمت ۱۰، فصل ۱ Westworld"

اطلاع از
avatar
مرتب سازی بر اساس:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
بهمن
Guest

سریال بسیار جالبی بود و تئوری های خیلی عمیقی رو به خوبی به بیننده انتقال داد. این احتمال هم هست که فورد یکی شبیه خودش رو ساخته باشه و با این نمایش قصد داشته که هیئت مدیره رو حذف کنه و در نتیجه westworld رو به دلخواه خودش بخواد کنترل کنه.

wpDiscuz