بیاتومگ – قسمت ۱۰ فصل ۵ سریال Vikings (وایکینگ ها)، قسمتی خونین، غم انگیز و پر از مرگ می باشد که با داستان سرایی غیرخطی سعی در افزایش هیجان و جذابیت دارد که موفق نیز می شود. با نقد اختصاصی این قسمت همراه با ما باشید.

آغاز قسمت آخر نیمه ابتدایی فصل پنجم سریال وایکینگ ها بسیار قوی و گیرا بود. این شروع جذاب با آواز خوانی دو برادر یعنی شاه هارولد و هفدن همراه بود و در ادامه آن نیز تصاویری از کاراکترهای مختلف سریال در حالت های متفاوت و قبل از نبرد در فضایی تقریبا مه آلود به تصویر کشیده شد. چنین آغازی در سریال وایکینگ ها نادر است، چرا که در اغلب نبردها و جنگ ها، سریال بیشتر بر خود نبرد تمرکز داشت و چندان روحیات کاراکترها قبل از آن را به نمایش نمی گذاشت. با این وجود، در این قسمت، سریال پا را فراتر گذاشته و علاوه بر پرداختن بر خود نبرد، روحیه کاراکترها را به تصویر می کشد. برخی از آنها شاد، برخی ناراحت، برخی ترسیده و برخی نگران می باشند.

سریال در دهمین قسمت فصل پنجم، وقت را صرف سیاست بازی و غیره نمی کند و از همان ابتدا به سراغ نبرد می رود. قبلا نیز شاهد شروع برخی قسمت ها با جنگ بوده ایم ولی این مرتبه متفاوت بود. این مرتبه، همه بیننده ها می توانستند سنگینی سایه مرگ را بر روی برخی از کاراکترها احساس کنند. سکوت حکمفرما بر سکانس آغازین قسمت بر جذابیت آن می افزود و جنگ پیش‌رو را بیش از پیش دلهره‌آورتر و مرعوب تر از دیگر جنگ ها جلوه می داد. فیلمبرداری و کارگردانی استادانه این سکانس ها بسیار قابل تحسین می باشد. با این حال، موسیقی استفاده شده در این سکانس ها به جای جنگ وایکینگ ها بیشتر مناسب جنگ های صلیبی بود.

کاترین وینیک در این قسمت نیز مثل همیشه در نقش لاگرتا درخشید. غم و اندوه درون چهره اش و احساسش در مورد اینکه شاید در این نبرد بمیرد، خیلی غم انگیز و اندوهگین بود و استعداد وینیک در انتقال این احساسات بسیار قابل ستایش است. آمادگی لاگرتا برای مرگ، ما را به این فکر فرو برد که احتمالا او در این قسمت بمیرد و این احتمال بسیار قوی بود. خداحافظی احساسی لاگرتا و هموند که کاملا گیرا و تاثیرگذار بود نیز این احتمال را تقویت می کرد. با این حال، سریال در جلوگیری از افشا شدن مسائل تا پایان قسمت بسیار موفق بود و بیننده را در این قسمت با خود همراه کرده بود.

داستان سرایی سریال در این قسمت بسیار ستودنی بود. یادآوری از دوران کودکی لاگرتا بار دیگر اشاره به مرگ احتمالی او در این قسمت داشت. با این وجود، این لاگرتا نیست که در این قسمت می میرد، بلکه معشوقه قبلی اش یعنی آسترید است که توسط او کشته می شود. مکالمه بین این دو کاراکتر بار دیگر بر اندوه این قسمت افزود. گرچه مرگ آسترید غمناک بود ولی می توان دلیل آن را به خوبی درک کرد. او با دشمن لاگرتا ازدواج کرده و توسط چندین نفر مورد تجاوز قرار گرفته و باردار شده و کاملا منطقی است که خواهان مرگ باشد. گرچه شاه هارولد فکر می کند که این فرزند متعلق به اوست ولی اینگونه نیست.

قسمت 10 فصل 5 سریال Vikings (وایکینگ ها)
قسمت ۱۰ فصل ۵ سریال Vikings (وایکینگ ها)

کارگردانی و تدوین در این قسمت نسبتا قابل قبول بود. سریال با استفاده از نمای هوایی به خوبی مقیاس بزرگ و عظیم این نبرد را به تصویر کشید و همین تاثیر به‌سزایی در فریبندگی قسمت از لحاظ بصری داشت. سکانس های جنگی به خوبی به اجرا در آمده بودند و تدوین صحنه ها نیز به خوبی انجام گرفته بود. اما مشکل عمده ای که بسیار مزاحم و آزاردهنده بود، پرش ناگهانی سریال از میانه نبرد به سرزمین ناشناخته بود. علاوه بر این، تقسیم کردن دو طرف نبرد با پرچم های آبی و زرد گرچه لازم و ضروری بود ولی اندکی کلیشه ای جلوه می نمود.

گرچه پرش ناگهانی به سرزمین ناشناخته در میانه نبرد، حرکت اشتباهی بود ولی قطع کردن نبرد و پرداختن به مسائل قبل آن و مرتبط با کاراکترهای داخل نبرد، جالب توجه و ستودنی است. سریال روایت این قسمت را به صورت غیرخطی به تصویر می کشید و از این طریق، در میانه نبرد به مکالمات بین کاراکترها در قبل از جنگ می پرداخت. این شیوه داستان سرایی برای بیننده های سریال وایکینگ ها تازگی دارد و گرچه آنها به این نوع داستان پردازی عادت ندارند اما مطمئنا از آن لذت برده اند.

اینگونه داستان پردازی را می توان در فیلم Dunkirk 2017 (دانکرک) ساخته کریستوفر نولان نیز مشاهده کرد. در این داستان سرایی، روایت کلی به صورت چندین روایت تقسیم می شود و جدا از یکدیگر بازگو می شود و در نقاط مختلف فیلم یا قسمت به یکدیگر می رسند و یکدیگر را می پوشانند و داستان را کامل می کنند. با این حال، عیب بزرگ این شیوه داستان پردازی که در این قسمت خودنمایی می کرد، کاسته شدن از هیجان و جذابیت سکانس های جنگی متوالی و پشت سر هم می باشد.

قسمت 10 فصل 5 سریال Vikings (وایکینگ ها)
قسمت ۱۰ فصل ۵ سریال Vikings (وایکینگ ها)

مکالمه میان آیوار و ویتسرگ در شروع قسمت، مکالمه ای شوک کننده و غیرمنتظره بود که در آن، به وضوح می توان اشتیاق آیوار برای کشتن و همچنین حذف رقبای احتمالی آینده را دید. در این مکالمه، به موضوعی اشاره می شود که اندکی قابل تامل است و آن نیز عشق است. آیوار بیان می کند که ویتسرگ عاشق اوست، حالا آیا منظورش عشق برادری ست یا عشق دیگری مشخص نیست.

یکی از دیگر موضوعاتی که در مورد مکالمه آنها قابل تامل می باشد، تخریب شخصیتی ویتسرگ توسط آیوار است. آیوار به نحوی با ویتسرگ سخن می گوید که انگار دیگر به او نیاز ندارد و همین نیز برای ویتسرگ دردناک است. ویتسرگ با پشت کردن به اوبه، به آیوار پیوست و حال، ظاهرا از این عمل خود پشیمان است. پشیمانی ویتسرگ زمانی بیش از پیش می شود که در میان نبرد با اوبه برخورد می کند. ویتسرگ هیچ دفاعی از خود نمی کند، با این وجود، اوبه قادر نیست تا برادر خود را بکشد و او را رها می کند و همین، بار دیگر تصمیم اشتباه ویتسرگ در انگلیس را به جلوی چشمانش می آورد.

در کل این قسمت، آیوار از بالای تپه ای، نظاره گر جنگ جاری بود. با اینکه او فلج است و قادر نیست با سرعت راه برود یا ایستاده مبارزه کند ولی دیدن او در میدان نبرد می تواند هیجان انگیز و دل‌فریب باشد و بیننده ها را با این کاراکتر همراه کند. دیدن کاراکتری که از جنگ دوری می کند و فقط دستور می دهد ممکن است در ابتدا جذاب باشد ولی در سریال وایکینگ ها، پس از مدتی، کسل کننده می شود. سریال در این قسمت از جلوه های ویژه بسیار حیرت آوری برای به نمایش گذاشتن دیدگاه آیوار نسبت به نبرد و آتش انتقامش استفاده کرد که واقعا قابل تحسین بودند.

قسمت 10 فصل 5 سریال Vikings (وایکینگ ها)
قسمت ۱۰ فصل ۵ سریال Vikings (وایکینگ ها)

اولین کاراکتر قابل توجهی که در این قسمت کشته می شود، هفدن می باشد. همانند اوبه و ویتسرگ، این دو نیز در میدان نبرد با یکدیگر برخورد می کنند، با این تفاوت که شاه هارولد همانند اوبه، تعلل نمی کند و برادر خود را می کشد. مرگ هفدن بسیار غم انگیز بود و سخنانی که او در مورد زندگی و مرگ گفت، این غم و اندوه را دو چندان می کرد. با اینکه کاراکتر هفدن حضور پر رنگی در سریال نداشته ولی همچنان یکی از کاراکترهای دوست داشتنی و جذاب سریال بود.

این قسمت سریال به کاراکتری می پردازد که در میدان نبرد حضور ندارد و آن نیز مارگارت است. او چیزهایی را می بیند که ماوراطبیعی هستند و او را دیوانه جلوه می دهند. او برده ای بیش نبوده و حال به دنبال آن است تا به ملکه کتگات تبدیل شود. همین جاه طلبی او ممکن است او را به سوی جنون سوق دهد.

در جایی دیگر نیز شاهد کشته شدن معشوقه بیورن می باشیم. حضور این کاراکتر در سریال بسیار اندک بود و به چند قسمت قبلی خلاصه می شد ولی مطمئنا مرگ او تاثیر بسیاری از لحاظ احساسی بر روی بیورن خواهد گذشت، هرچند که سریال قادر نبود تا به خوبی این تاثیر را به بیننده منتقل کند.

قسمت 10 فصل 5 سریال Vikings (وایکینگ ها)
قسمت ۱۰ فصل ۵ سریال Vikings (وایکینگ ها)

در میانه نبرد، سریال ناگهان به سرزمین ناشناخته می رود تا به ادامه اتفاقات جاری در آن سرزمین بپردازد. همانطور که فلوکی احساس کرده بود و از رخ دادن آن می ترسید، وقوع یک قتل سبب به راه افتادن زنجیره ای از قتل ها خواهد شد. او به اندازه ای از رخ دادن این اتفاق هراس و بیم داشت که به خواسته های ایوند تن داد. او به شرط اینکه ایوند جلوی خونریزی بیشتر را بگیرد، می خواست او را قانون‌گذار این سرزمین کند. با این وجود، حرارت شعله های زیر خاکستر کاملا احساس می شد.

سریال سعی داشت تا با پرش های متوالی، بین اتفاقات جاری در کتگات و سرزمین ناشناخته ارتباط برقرار کند، بدین صورت که جنگ داخلی جاری در کتگات را می توان آینده احتمالی سرزمین ناشناخته دانست. هرچند، سریال نتوانسته به خوبی این اتصال را تشکیل دهد و تنها با چندین پرش بین این دو مکان، بر ابهام آن افزوده است.

در پایان، قسمت ۱۰ فصل ۵ سریال وایکینگ ها، قسمتی خونین، غم انگیز و پر از مرگ می باشد که با داستان سرایی غیرخطی سعی در افزایش هیجان و جذابیت دارد که موفق نیز می شود. سرانجام پس از غیبتی طولانی، در پایان این قسمت، رولو به کتگات بازگشت. ورود او به اتفاقات فعلی سریال، مطمئنا نیمه دوم فصل پنجم را جذاب تر خواهد کرد. حال باید منتظر بود که در ادامه چه اتفاقاتی رخ می دهد.

شبکه هیستوری هنوز تاریخی برای شروع پخش نیمه دوم فصل ۵ سریال وایکینگ ها اعلام نکرده است.

امتیاز این قسمت: ۹/۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *