بیاتومگ – قسمت ۱۱ فصل ۸ سریال The Walking Dead (مردگان متحرک) اشاره می‎کند که شاید خدایی وجود نداشته باشد. این قسمت که با نام “مرده یا زنده یا” می‎باشد، دارای توسعه شخصیتی لازم و نکته جالبی در مورد یک شوخی واقعا تیره است. با نقد این قسمت همراه باشید.

تاکنون چندین قسمت از نیمه دوم فصل هشتم سریال مردگان متحرک پخش شده و چند قسمت دیگر نیز تا پایان آن باقی مانده است، پس حال همانند همیشه، زمان آن رسیده تا سریال شروع به وقت تلف کردن کند تا زمانش را پر کند. برخی از اینجا به آنجا می‎روند و چندین عدد زامبی کشته می‎شوند و مطمئنا شما روال آن را بهتر می‎دانید.

و مسلما برخی از این مسائل را در قسمت ۱۱ نیز مشاهده شد، با این وجود، خبر مسرت بخش این می‎باشد که خوشبختانه در این قسمت، پیشرفت اندکی ولی لازم و ضروری برای شخصیت دوایت صورت گرفت، کسی که تغییر وفاداری‌اش به طور کامل مورد بحث قرار نگرفته است. علاوه بر این، این قسمت شامل یک روایت نسبتا طولانی با حضور کاراکتر دکتر کارسون و پدر گابریل است که به فرار آنها از دست ناجیان می‎پردازد، روایتی که شامل یکی از خشن‌ترین و وحشی‌ترین پایان‌هایی می‌باشد که تاکنون سریال ارائه داده است.

توجه: متن زیر داستان این قسمت را فاش می‌کند.

قسمت 11 فصل 8 سریال The Walking Dead (مردگان متحرک)
قسمت ۱۱ فصل ۸ سریال The Walking Dead (مردگان متحرک)

خلاصه داستان این روایت بدین شرح است که گابریل بر این باور می‎باشد که خدا برای آنها برنامه‎ای در نظر دارد و در این مسیر پشتیبان آنها است اما دکتر کارسون به شدت به این موضوع شک دارد. بخش حیرت‎انگیز ماجرا این ‎می‌باشد که بدون توجه به اینکه آنها وارد چه وضعیت دیوانه‌وار می‌شدند، آنها راهی بسیار دیوانه‎کننده‎تر برای خروج از آن پیدا می‎کردند. ماشین آنها خراب شد اما آنها خانه‌ای متروکه پیدا کردند که پناهگاهی مناسب برای آنها شد.

مردی که در آنجا زندگی می‎کرده، خودکشی کرده است اما او مقدار کافی آنتی‎بیوتیک داشته که به کاهش تب و عفونت گابریل کمک کرد. گابریل به علت بیماری‎اش تاحدودی نابینا شده اما در حالی که کورکورانه در اطراف می‌چرخد، یک قلک خوکی‎شکل را می‌شکند و در درون آن، کلید یک ماشین به همراه نقشه را پیدا می‎کند. دکتر در درون دام خرس گرفتار می‎شود اما گابریل موفق می‌شود تا به طرز معجزه‎آسایی به سر زامبی‎ای که به دکتر حمله کرده بود، با تیر شلیک کند. در نهایت، آنها آماده می‌شوند تا از آنجا بروند ولی بار دیگر، ناجیان آنها را دستگیر می‎کنند. بسیار جالب است چراکه گابریل همچنان بر این باور است که تمام اینها بخشی از نقشه خدا می‎باشد. در نهایت نیز کارسون تایید می‎کند که خدا راهی برای آنها در نظر دارد و او می‎تواند آن را ببیند و با اشتیاق به سوی اسلحه یکی از ناجیان خیز برمی‎دارد. بلافاصله به او شلیک می‎شود و می‎میرد.

قسمت 11 فصل 8 سریال The Walking Dead (مردگان متحرک)
قسمت ۱۱ فصل ۸ سریال The Walking Dead (مردگان متحرک)

واکنش بی‎درنگ به این موضوع خنده است، خنده بسیار طولانی. گابریل شروع به گریه برای همراه مرده خود می‎کند و این موضوع به نحوی آن را جالب‎تر می‎کند. شاید تقلای ناامیدانه بی‎پایان این سریال، هوش از سر ببرد اما نمی‎توان مقدمه‎چینی و شوخی تیره‎ بهتری از آنچه که در اینجا ارائه شد را تصور کرد. حال، دلواپسی آشکار این می‎باشد که این صحنه قرار نبود خنده‎دار و بامزه باشد بلکه باید غم‎انگیز و ناراحت‌کننده به نظر می‎رسید چراکه ایمان و باور نابه‎جای گابریل منجر به مرگ مردی شد که گابریل فکر می‎کرد سرنوشت این است که او را به هیلتاپ هدایت کند.

اما موضوعات و کارهای زیادی دست به دست هم دادند تا دکتر کارسون را متقاعد کنند که در واقع، نقشه و برنامه‎ای برای او وجود دارد و لحظه‎ای که او شروع به باور این موضوع کرد، منجر به کشته شدنش شد. این واقعا کمدی بی عیب و نقص است. البته، گابریل نیمه کور شد و سر از مرتب‎سازی پوکه گلوله در کارخانه گلوله‎سازی یوجین درآورد، پس احتمالا همه به این موضوع به چشم کمدی و خنده‎دار بودن نگاه نمی‎کنند.

در داستان اصلی سریال، دریل در حال هدایت ساکنین الکساندریا به سوی هیلتاپ می‎باشد ولی هیچکس به دوایت اعتماد ندارد، به خصوص تارا که به طرز قابل درکی، کینه‎ای نسبت به دوایت برای کشتن دوست‎دخترش به دل دارد. دیدن تارا در این وضعیت واقعا ناامیدکننده و آزاردهنده است. او در فصل‎های قبلی، فردی سبک‎سر بود و حالا به فردی اخمو و جوینده انتقام تبدیل شده، با این حال، باید گفت که اکنون او انگیزه مناسبی دارد.

قسمت 11 فصل 8 سریال The Walking Dead (مردگان متحرک)
قسمت ۱۱ فصل ۸ سریال The Walking Dead (مردگان متحرک)

سرانجام در این قسمت اجازه داده می‎شود که تارا به طور مستقیم با دوایت صحبت کند و دوایت نیز برای کاری که با دنیس انجام داده، عذرخواهی کرد. در تاثیرگذارترین لحظه قسمت، دوایت اذعان می‎کند که او می‎داند که در هر صورت کشته خواهد شد، با این وجود، او فقط می‎خواهد تا قبل از اینکه بمیرد، نیگان را شکست دهد. طبیعتا، زمانی که تارا و دوایت تنها می‎شوند، تارا تلاش می‎کند تا دوایت را از پا درآورد اما دوایت موفق می‎شود تا چهارنعل به عمق جنگل بگریزد، جایی که آنها با گروهی از ناجیان برخورد می‎کنند که به دنبال ساکنین الکساندریا می‌باشند.

دوایت بیرون می‎آید و با آنها روبه‎رو می‎شود و تظاهر می‎کند که همچنان در سمت نیگان است و آنها را به دور از الکساندریایی‎ها هدایت می‎کند. ظاهرا این موضوع سبب می‎شود تا تارا متقاعد شود که دوایت همچنان در تیم علیه نیگان است اما دریل همچنان نسبت به دوایت شکاک می‎باشد. برگشت دوباره دوایت به جمع ناجیان جالب‎توجه است چراکه اکنون یوجین و یکی از زنان نیگان می‎دانند که او خیانتکار است اما مطمئنا این موضوع سبب اضافه شدن فتنه و دسیسه‎چینی‎های بیشتری در قسمت‎های آینده خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *