بیاتومگ – سریال جهش‎یافته تغییردهنده ذهن همچنان به درخشش خیره‎کننده خود ادامه می‎دهد. با نقد اولین قسمت از فصل ۲ سریال Legion (لژیون) همراه باشید. در قسمت ۱ فصل ۲ سریال که اولین قسمت جدید این سریال در طی سال گذشته است و با عنوان “فصل ۹” می‎باشد، دیوید هالر (دن استیونز) گفت که فصل دوم سریال لژیون، مسابقه‎ای دربرابر زمان است. این سخن پس از آن گفته می‎شود که دیوید فرصت آن را داشته تا برخی از کارهای مورد نیاز برای رسیدن به اطلاعات و آگاهی بقیه را انجام بدهد و با کاوش‎های تازه در دیویژن ۳ آشنا شود که به نوبه خود، به معنای آن است که سریال لژیون و خالق آن، نوح هاولی، با یکی از اسباب‎بازی‎های مورد علاقه‎شان یعنی شرح و تفسیر بازی خواهند کرد. اما سریال لژیون همانند دیگر سریال‎ها به شرح و تفسیر نمی‎پردازد. فکر می‎کنید کدام سریال می‎تواند جان هام را به عنوان راوی انتخاب کند و به طور آزادانه از روی بحث‎های طولانی در مورد اینکه چطور یک توهم شکل می‎گیرد به یک سکانس رقص تفسیری مدید پرش کند که گرچه تماشایی و سرگرم‎کننده است اما سوالات بیشتری در مورد اینکه دیوید برای یک سال گذاشته کجا بوده و چه کار می‎کرده، ایجاد می‎کند؟

با این حال، منصفانه است که به شیوه‎ای اشاره شود که در آن، سریال تبادل مفهوم را گاه و بی‎گاه ارائه داده است، هرچند، این خشنود و راضی کننده است که بیان شود این به طور کامل موضوع فصل ۲ نیست. با این وجود، خودتان را گول نزنید؛ اینکه سریال لژیون اهداف بلندپروازانه‎ای دارد به معنای آن نیست که این سریال قرار است داستان این فصل را به هر راه و روش متعارفی آشکار کند. مسابقه‎ای که در بالا به آن اشاره شده بود، بر روی بدست آوردن دوباره بدن آمال فاروق (نوید نگهبان) قبل از این می‎باشد که شادو کینگ به آن دست یابد، چراکه این انگل ذهنی در حال حاضر در بدن الیور بیرد (جمانی کلمنت) ساکن است و بقایای متافیزیکی لنی (اوبرا پلازا) نیز در کنار او قرار دارد، و اگر دستش به بدن اصلی خود برسد، همه چیز به پایان خواهد رسید.

قسمت ۱، چیزهای زیادی را در درون اولین ساعت فصل دوم جای داده است. پس از اینکه سریال لژیون در فصل اول گاه و بی‎گاه تلاش می‎کرد تا به نسخه اکشن-زنده‎ای از جسله‎های فلسفی دیرهنگام دانشجویی تبدیل شود، به نظر می‎رسد که سریال اکنون از این الگوی رفتاری خارج شده و قادر نیست تا آن چنین سناریوی محکم و جامعی را برای قسمت‎های آینده ارائه بدهد. دیوید به همراه تمام آن دوستانش در سامرلند بازگشته‌اند و از زمانی که او به درون آن گوی عجیب در طی صحنه پساتیتراژ کاملا عجیب و غریب فصل اول کشیده شد، برای او تنها یک روز گذشته است.

قسمت 1 فصل 2 سریال Legion (لژیون)
قسمت ۱ فصل ۲ سریال Legion (لژیون)

برای اینکه این چنین مخاطبان در حالت تعلیق قرار بگیرند که انتظارات و توقعات زیادی را به وجود ‎آورد، باید به ماهیت و نوع سریال لژیون توجه کرد. اینکه مجموعه کتاب‎های کمیک نوشته نوح هاولی یک مجموعه کمیک هستند و با فاصله زیاد، یکی از سرگرم‎کننده‎ترین سریالی می‎باشند که کمپانی مارول تولید کرده، کافی نیست بلکه این سریال به اندازه‎ای به دنیای مردان ایکس نزدیک می‎باشد که به راحتی به جای نام پروفسور ایکس از نام “پدر” استفاده می‎کند. مزیت این موضوع نیز این می‎باشد که تا خود سریال نخواهد، سریال هرگز به طور مستقیم وارد دنیای مردان ایکس نمی‎شود. حفظ کردن این رابطه پسر و فرزندی در اغلب موارد به صورت بی‌ثبات، از اینکه دیوید و همچنین سریالبیش از حد در دنیای مردان ایکس درگیر و سردرگم شوند، جلوگیری به عمل می‎آورد. اگر چیزی وجود داشته باشد که این سریال که شخصیت اصلی آن دارای قدرت ذهنی تغییر در ساختار واقعیت است، به آن نیاز ندارد، اتفاقات بیشتر در حاشیه‎ها و تهدید به خارج کردن دیوید، سید (ریچل کلر)، پتونومی (جرمی هریس)، ملانی (جین اسمارت) و لادرمیلک‎ها (بیل آروین و امبر میدتاندر) از مدار به شدت عجیب اما سرگرم‎کننده و راحت این می‎باشد که چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست.

اما به همان اندازه که سریال لژیون باید به برخی از خدایان خاص کتاب‎های کمیک اظهار احترام و تکریم کند، باید از پیشکش و ارائه‎های نسبتا نحیف بگریزد که به سریال این اجازه را می‎دهد تا در لحظه یا در قسمت هر آنچه باشد که می‎خواهد باشد. آنچه به نظر ذات و سرشت بی‎ثبات سریال به نظر می‎رسد، در واقع یک حقه تردستی گاهی زیرکانه و گاهی غیرماهرانه است که برای کمک به منحرف کردن بیننده از پازل جعبه مانند آن طراحی شده است. اما شاید آنچه که در مورد سریال بسیار جذاب و شیرین است، این می‎باشد که سریال اساسا به گونه طراحی شده که شما را همیشه در حال حدس زدن در مورد اینکه چه اتفاقی در حال رخ دادن است و چه چیزی واقعی است حفظ می‎کند و به نظر می‎رسد خود سریال علاقه‎مند است تا زیر سطح را کاوش کند تا در کنار شما موضوعات را متوجه شود. فصل دوم سریال لژیون در حال کاوش برای یافتن پاسخ برخی از سوالات اساسی پرسیده شده است و همانند دیوید، سریال نیز مطمئن نیست چه چیزی واقعی است یا چه چیزی نیست.

در این موضوع، مشکلاتی برای سریال لژیون وجود دارد. زمانی که یک سریال بدون هیچ مسئولیتی با این ایده که چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست بازی می‎کند، همانطور که سریال لژیون این کار را انجام می‎دهد، حد دشواری تبدیل کردن اتفاقات به موضوعاتی مهم یا مهم جلوه دادن اتفاقات، در هر مرحله بیشتر و بیشتر چالش برانگیزتر می‎شوند. سریال لژیون کار قابل تحسینی در مقاعد کردن خود برای اهمیت دادن به تمام آن مسائلی انجام می‎دهد که در زیر سطح معما و تردید منتظر کشف شدن هستند. و فصل دوم سریال با رها کردن بیماری واگیرداری که سبب به هم زدن سریع و پشت‌سرهم دندان‎ها می‌شود، اشاره‎ای به سفر در زمان، سرمایه‎گذاری در مشکلات پارادوکسیمال و همچنین دلالت روایت بر اینکه احتمالا دیوید از آینده خبر دارد، مجموعه‎ای از چیزهای برجسته را برپا کرده است اما بزرگترین برتری و مزیت، آنچه می‎باشد که در زیر سطح قرار دارد.

معرفی فصل 2 سریال Legion (لژیون)
معرفی فصل ۲ سریال Legion (لژیون)

سریال لژیون با تمام انتخاب‎های داستان‎سرایی عجیب و گزافه‎گویی ادیبانه‎اش، حداقل تلاشی برای حمایت کردن از کاراکترهایی می‎کند که شما به آنها اهمیت می‎دهید. بسیاری از آنها مربوط به بازیگر می‎باشد و مهم نیست که او چه کاری انجام می‎دهد، استیونز همچنان به طرز باورنکردنی‎ای جذاب و گیرا باقی مانده است. این موضوع در مورد کاراکتر سید با بازی ریچل کلر نیز صدق می‎کند، کسی که جمله “او مرد من است” اکنون برای او اندکی غیرقابل اطمینان و مورد تردید است. این عدم قطعیت در گفتگویی با ملانی مورد تاکید قرار می‎گیرد که در آن، بازیگر جین اسمارت، خستگی و ستوه، یک زن بودن در چنین داستانی که در آن، مردان باید بروند تا جهان را نجات دهند و ظاهرا زنان باید بنشینند و منتظر بازگشت آنها باشند را منتقل می‎کند. خوشبختانه، آشکارسازی آخر قسمت، خلاف این موضوع را ثابت می‎کند.

با این حال، شاید بزرگترین شگفتی، کلارک دیبسی (همیش لینکلیتر) باشد، افسر سابق دیویژن و شروری که حالا، متحد جهش‎یافته‏‎های سامرلند می‎باشد و معقول‎ترین و انسانی‎ترین کاراکتر سریال است. کلارک و دیوید از گفتگوی کوتاهی با یکدیگر لذت می‎برند که در آن، کلارک به توصیف برخی از خاطرات غمناک و ناراحت‎کننده کودکی‎اش از نرفتن به مدرسه و ماندن در خانه و دیدن تلویزیون به همراه مادر مریضش و خوردن بستنی می‎پردازد. با شخصیت بودن لینکلیتر نه تنها کمک می‎کند تا پلی میان فاصله انسان‎ها و جهش‎یافته‎ها در سریال برقرار شود بلکه پلی میان سریال و بیننده‎ها می‎سازد. فردی با سبدی بر روی سرش که از طریق سه ربات زن سبیل‌دار سخن می‎گوید، مفهوم سرگم‎کننده‎ای است اما زمانی که وارد آن می‎شوید، مفهوم بسیار دشواری نیز به نظر می‎رسد. همانند بخش‎های بسیاری از سریال، این نیز محصول فریبنده‎ای برای تماشا ارائه می‎کند اما گاهی اوقات احساس می‎شود که چیز زیادی در زیر سطح آن قرار ندارد.

بدون کاراکترهایی همچون کلارک یا رابطه سید و دیوید یا حتی پیوند جذاب و گیرای میان کری و کری لادرمیلک و جدا از عناصر بی‎شمار درخشان و زیبای ظاهری سریال، سریال لژیون چیز چندانی برای ارائه به بیننده‎ها ندارد. اشاراتی وجود دارد که سریال می‎خواهد روکش درخشان شده خودش را با معرفی حس ضرورت و نیاز شدید عالی‎تری به روایت پشت سر بگذارد. این موضوع همچنان متمایل به انحراف و گریزهای طولانی است اما این خروج‎ها و ترک کردن‌ها، تلاشی برای کاوش عمیق‎تر و پیدا کردن چیزی حقیقی و متکی به خود را آشکار می‎کند. در کل، سریال لژیون در فصل ۲ همچنان سریال درخشان و خیره‎کننده جهش‎یافته‎های مارول باقی می‎ماند، سریالی که مهم نیست موفق می‎شود یا خیر چراکه برای مجاهدتش برای تبدیل شدن به چیزی مهم‎تر و باوقارتر، قابل ستایش و احترام است.

قسمت ۲ فصل ۲ سریال لژیون با عنوان “Chapter 10 (فصل ۱۰)” روز چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ پخش می‎شود.

دیدگاهتان را بنویسید