بیاتومگ – فصل اول سریال Legion (لژیون) با صحنه‎ای پساتیتراژی به پایان رسید که همراه با حالت تعلیق بود و در آن، دیوید توسط یک گوی مرموز از سامرلند دزدیده شد. زمانی که دیوید حدود یک سال بعد بازمی‎گردد، ادعا می‎کند که اصلا به یاد نمی‎آورد که چه کسی او را دزدیده یا به کجا برده است. با این حال، در صحنه پایانی قسمت ۱ فصل ۲، مشخص می‎شود که دیوید توسط سید دزدیده شده، البته سید از آینده!

اگر سریال لژیون تاکنون به اندازه کافی پیچیده و گیج‎کننده نبود، فصل دوم عنصر سفر در زمان را به عنوان یک جنبه اضافی برای این معمای ذهنی پیچیده معرفی می‎کند. دیوید که درون گوی به دام افتاده، از درون تاریکی عبور می‎کند و دوست‎دختر خودش، سید، را پیدا می‎کند، کسی که در بالکنی در سامرلند به جا گذاشته شده بود. اما این لباس‎ها و حالت موهای سید ناآشنا می‎باشند. سید شال‎گردنی بر تن دارد که دیوید پس از خارج شدن از گوی به او داده بود و اشاره دارد که سید آینده از زمانی آمده که فراتر از زمان رخدادهای کنونی سریال لژیون می‎باشد. سید بر روی صورتش لکه دارد و در آستانه اشک ریختن می‎باشد.

سید به دیوید علامت می‎دهد که نمی‎تواند با او صحبت کند، گرچه ظاهرا قادر است تا سخنان دیوید را بشنود. سید چوبی با چراغی در سر آن برمی‎دارد و شروع به نقاشی تصاویری در جلویش و معلق در هوا می‎کند. دیوید با کمک سید به تفسیر این تصاویر می‎پردازد. یک ساعت شنی به معنای کمبود زمان و وقت می‎باشد، یک کادو به معنای آن است که دیوید در زمان حال قرار دارد [کلمه Present به معنای کادو و زمان حال می‎باشد]، یک تیر و یک ساعت نیز حاکی از آن است که این سید از آینده می‎باشد، یک تاج به معنای شادو کینگ و یک شکل آدمک به معنای بدن شادو کینگ است. این ترسیم‎ها، یک تضاد بصری کامل و قوی دربرابر تاریکی‎ای ایجاد کرده که دیوید و سید را احاطه کرده است اما توضیحی در مورد اینکه چرا سید قادر به صحبت کردن نبود یا اینکه چرا سید به راحتی سخنانش را با آن چوب ننوشت، ارائه نشد.

قسمت 1 فصل 2 سریال Legion (لژیون)
قسمت ۱ فصل ۲ سریال Legion (لژیون)

در نهایت نیز، سید با همان چوب روشن می‎نویسد: “به او کمک کن.” دیوید ترسیده است: چرا سید باید از او بخواهد تا به شادو کینگ کمک کند؟ سید که در حال گریه است، به او اشاره می‎کند که وقتی برای توضیح دادن وجود ندارد. او یک قلب می‎کشد و به دیوید خیره می‎شود و سپس در درون تاریکی ناپدید می‎شود.

دیوید در حالی که بر روی سرنخ‎های بصری سید کار می‎کند، سوالی در مورد اینکه آیا او سید واقعی بود یا اینکه آیا او واقعا از آینده آمده یا آیا او به زور مجبور به این کار شده است یا خیر، نمی‎پرسد. این اولین باری نخواهد بود که شادو کینگ، سید را در اختیار دارد اما دیوید این احتمال که سید آینده ممکن است حقیقت را نگفته باشد یا اینکه او پیام را درست تفسیر نکرده باشد، را اصلا در نظر نمی‎گیرد. احتمال اینکه دیوید از لحاظ روانی قادر باشد تا صحت هویت واقعی سید را تایید کند، وجود دارد اما حتی آن زمان نیز او توجه نکرده که سید چقدر پریشان بود یا چه چیزی سبب این پریشانی شده است. بسیار محتمل است که زمانی که دیوید با زنی مواجه می‎شود که دوستش دارد، به راحتی گول بخورد. سید همیشه نقطه ضعف دیوید بوده و همین، سید را به پیام‎رسان خوبی برای فرمانی ناخواسته تبدیل می‎کند.

با این حال، اگر سید آینده دلیلی ناشناخته برای کمک کردن دیوید به شادو کینگ ارائه می‎کرد، داستان می‎توانست بسیار قانع‎کننده‎تر باشد. حال، دیوید باید تصمیم بگیرد تا به حرف سید آینده گوش بدهد و به شادو کینگ کمک کند یا خیر. بدون شک، آینده بسیار گیج‎کننده‎تر از حد تصور و درک دیوید می‎باشد، علاوه بر این، هیچ چیزی در سریال لژیون، ساده نیست.

دیدگاهتان را بنویسید