بیاتومگ – در قسمت ۳ فصل ۲ سریال Legion (لژیون)، این سریال همچنان در حال پیدا کردن راه‎های جذاب و فریبنده‎ای است تا در کنار حل معما، سوالات بیشتری را به وجود بیاورد. با نقد این قسمت همراه باشید.

توجه: متن زیر داستان قسمت را فاش می‎کند.

همانطور که می‎تواند از سه قسمت ابتدایی متوجه شد، فصل دوم سریال لژیون هیچ قصدی برای مستقیم و سرراست بیان کردن مسائل و موضوعات ندارد. این طور احساس می‎شود که هر قسمت که سریال بیشتر روبه‎جلو حرکت می‎کند، داستان متراکم‌تر و پیچیده‌تر از قبل می‎شود و سریال آشکارا، بیننده‎های خود را برای دنبال کردن این داستان پیچیده و متراکم به چالش می‎کشد. شاید از دیدگاه صداقت و انصاف، سریال در صحنه‎های خارج از داستان اصلی در حال رشد بوده و از طریق صدای نسبتا گرم و دلنشین جان هم، به تجزیه برخی از مفاهیم روان‌شناختی مختلف در داستان پرداخته است.

قسمت ۳ فصل ۲ که با عنوان “فصل ۱۱” است، با مثالی ساختگی از یک پدیده و عارضه بسیار واقعی و بسیار عجیب آغاز می‎شود. ما به یک تشویق‎کننده معرفی می‎شویم که در خانه با استرس و فشار سروکار دارد، استرسی که متعاقبا سبب ایجاد یک تشنج عضلانی عجیب و غریب می‎شود. با وجود اینکه هیچ نوع بیماری مزمن فیزیکی یافت نمی‏‎شود، این علائم به سرعت در میان دیگر اعضای گروه تشویق‎کننده او همانند یک ویروس پخش می‎شوند.

این عارضه به عنوان تشنج یا حمله عصبی توده‎ای شناخته می‎شود. مثال‎های دیگری از این عارضه که سریال در این قسمت به ذکر آنها پرداخت، واقعا رخ داده‎اند و جز برخی از عجیب‎ترین و غیرقابل‎توضیح‎ترین رویدادهای ثبت‎شده تاریخ به شمار می‌روند.

اولین عارضه‎ای از این دست که نام‎گذاری شده و بدون شک، یکی از معروف‎ترین نمونه‎ها می‎باشد، طاعون رقص نامیده می‎شود. در سال ۱۵۱۸، زنی در شهر استراسبورگ، ناگهان در خیابان شروع به رقص می‎کند. در کمتر از یک هفته، ده‎ها تن دیگر به او می‎پیوندند. در اوج شیوع این عارضه، حدود ۴۰۰ نفر به دلایل نامعلوم با بی‎قراری در خیابان می‎رقصیدند. این رفتار برای هفته‎ها ادامه داشت و حتی برخی از افراد مبتلا، به دلیل خستگی از رقص و پایکوبی، از دنیا رفتند. پزشکان و کشیش‎ها در تشخیص درمان یا علت این عارضه ناتوان بودند.

در روزگار اخیر نیز، زمانی که سه دانش‎آموز در سال ۱۹۶۲ در مدرسه‎ شبانه‎روزی بی‎اختیار شروع به خندیدن کردند، عارضه همه‎گیر خنده تانگانیاکا آغاز شد. در نهایت، این رفتار در میان اکثریت دانش‎آموزان این مدرسه پخش شد اما به طرز عجیبی، معلمان و دیگر بزرگسالان از آن مصون ماندند. به سرعت پس از آن، این عارضه به روستایی در آن نزدیکی و همچنین مدرسه‎ای دیگر سرایت کرد و همچنان ادامه پیدا می‎کرد. گفته شده که این شیوع بیش از شش ماه به طول انجامیده و ۱۴ مدرسه و حدود ۱۰۰۰ نفر را آلوده کرده است.

قسمت 3 فصل 2 سریال Legion (لژیون)
قسمت ۳ فصل ۲ سریال Legion (لژیون)

از این حوادث، سریال دو مفهوم و تصور کلی نتیجه می‎گیرد که ظاهرا به روایت این قسمت مرتبط می‎باشند. اولین مفهوم، ایده یک اختلال روانی مسری می‎باشد. این اختلال روانی به معنای واقعی در قالب کاتالیست دیده می‎شود، ویروس روان‎شناختی که منجر می‎شود تا افراد در جای خود ثابت شوند و دندان‎های خود را مرتبا به یکدیگر بزنند.

این قسمت سرانجام به توضیحی در مورد این پدیده برهم زدن دندان‎ها که از اولین قسمت فصل دیده می‎شد، پرداخت. بعد از مرگ آشکار آمال فاروش، بدن وی در زیر صومعه‎ای از فرقه می‎گو دفن شد. در روزهای پس از آن، ضربت و بانگی بی‎پایان و شدید در اطراف محوطه شروع به طنین انداختن کرد که در نهایت، راهب‎ها را به سوی دیوانگی و جنون سوق داد. برخی خودشان را کشتند و برخی دیگر نیز عارضه برهم زدن دندان‎ها را ایجاد کردند. راهبی که در درون دیویژن ۳ پنهان شده بود، ظاهرا تنها بازمانده از آن فرقه است و همراه با خود، این اختلال روانی واگیردار را حمل می‎کند.

مفهوم دوم و گسترده‎تری که سریال نتیجه می‎گیرد، مفهوم روان‎‌شناختی است که به نام اختلال تبدیلی یا هیستری شناخته می‎شود که در آن، علائم فیزیکی بدون اینکه یک بیماری واقعی فیزیکی سبب آنها شود، بروز پیدا می‌کنند. در دنیای واقعی، حوادث ثبت‎شده از اختلال تبدیلی شامل علائمی است که بازه چیزهای کوچک همچون تیک‎های عصبی تا چیزهای بزرگ همانند رعشه و کوری را در بر می‎گیرد.

سریال از این پدیده و مفهوم به عنوان مثالی استفاده کرد تا نشان دهد که ذهن قادر است تا دنیای فیزیکی را دستکاری کند و به طور موثر، واقعیت خود را خلق نماید. در این مرحله، کاملا آشکار است که سریال لژیون از ما می‎خواهد تا ماهیت واقعی هر چیزی که مشاهده می‎کنیم را زیر سوال ببریم اما مشخص نیست که ما باید به دنبال چه چیزی باشیم.

قسمت 3 فصل 2 سریال Legion (لژیون)
قسمت ۳ فصل ۲ سریال Legion (لژیون)

زمانی که دیوید از ملاقاتی با شادو کینگ بازمی‎گردد و متوجه می‎شود که دیویژن ۳ بار دیگر مورد تاخت‎وتاز قرار گرفته، بحران با این راهب به اوج خود می‎رسد. راهب، پایگاه را زیر و رو کرده و به دنبال خود نیز، خرابی‎هایی به جای گذاشته است. برخی مرده‎اند اما اکثر افراد از جمله سید، پتونامی، ملانی و کری به عارضه کاتالیست دچار شده‎اند. این راهب حتی راهی برای کنترل کردن نیروهای بچه دیویژن ۳ پیدا کرده است. دیوید برای نجات دوستان خود از این جنون، وارد ذهن آنها و طراحی بصری‎ای می‎شود که در اوایل فصل معرفی شد و هزارتو نام دارد.

هر هزارتو متفاوت است. هزارتوی پتونومی یک باغ آرام است، در حالی که هزارتوی ملانی، یک بازی ماجراجوایی مبتنی بر متن عجیب است. هر چند، در هر دو مورد، هزارتو، تمایلی اساسی که در درون ذهن میزبان‎هایشان پنهان بوده را نگه داشته است. البته، هزارتوی ملانی به ایده‎های بزرگتری اشاره می‎کند که شامل حضور دوباره میناتور می‎باشد.

بدون شک می‎توان گفت که هزارتوها و میناتورها بسیار با یکدیگر مرتبط می‎باشند اما میناتورها دقیقا چه هستند؟ شاید میناتور نشان‎دهنده انگیزه‌های ناگهانی هر فرد ‎باشد که در عمق هزارتویشان قرار دارد. یا شاید این نیز همانند شادو کینگ، یک هیولای واقعی است که فعلا در درون هزارتو آرام گرفته است.

در هر صورت، ظاهرا هزارتوها و تخم‎ها، دو مظهر برجسته در این فصل سریال لژیون هستند و هر کدام از آنها به عنوان تجسم بصری مفاهیم انتزاعی ذهن و ایده‎ها به کار رفته‌اند. زمانی که دیوید و کری در درون هزارتوی پتونومی، مایع سیاه‎رنگی را یافتند، سریال به ما آن موجود انگل مانند که از درون یک تخم بیرون آمد و به درون گوش پتونومی رفت را یادآور می‎شود. به همین ترتیب، تابوت فاروق به طور مشخص شبیه به تخم‎مرغ بود. اینکه چطور همه اینها به یکدیگر ربط پیدا می‎کند، نامشخص است اما به نظر می‎رسد سریال لژیون در حال برنامه‎ریزی برای چیزی می‎باشد.

قسمت 3 فصل 2 سریال Legion (لژیون)
قسمت ۳ فصل ۲ سریال Legion (لژیون)

علاوه بر پیچیدگی تمام این موضوعات، یک پیچش دیگری نیز وجود دارد. همانطور که دیوید در حال جستجو برای راهب و سید می‎باشد، پیامی از سوی سید آینده دریافت می‎کند، پیامی که در هر زمان، تنها یک حرف از آن دریافت می‎شود. در نهایت، مشخص می‎شود که پیام او، “عجله کن” می‎باشد اما هنوز ما سرنخ کافی برای درک کردن این موضوع را نداریم.

همانطور که احتمالا الان مشخص است، بیشتر این فصل تاکنون و به خصوص این قسمت، ظاهرا مقدمه‎چینی‎های بسیاری برای آشکارسازی‎های بزرگی در پایان ماجرا می‎باشد. خوشبختانه، در این قسمت، قسمتی از این معما و پازل با خودکشی راهب به طرز ناگهانی آشکار شد. با وجود اینکه سریال در این قسمت به یک روایت پایان داد اما این قسمت، به جای جواب، سوالات بسیار بیشتر و پیچیده‎تری را ایجاد کرد. با این حال، باید گفت که تاکنون، سریال تعادل خود را حفظ کرده و با کارآمدی تمام موفق شده تا بر روی مرز میان مرموز بودن و خسته‎کننده بودن حرکت نماید.

در پایان، سریال لژیون، نوید در راه بودن چیزهای بزرگتری را می‎دهد اما با وجود تنها پخش سه قسمت از فصل، احساس نمی‎شود که سوالات بزرگ پاسخ داده شده باشند. برای اکثر سریال‎های دیگر، این موضوع سبب می‎شد تا لذت انتظار برای قسمت آینده از بین برود. با این حال، سریال لژیون با اینکه داستان پیچیده‎تر از قبل شده، موفق شد تا داستان را جذاب و جالب حفظ کند.

امتیاز این قسمت: ۸.۳/۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *