بیاتومگ – تمام آن راز و رمزهای جدید سریال Westworld (وست‎ورلد) به اندازه یکدیگر قانع‎کننده و تحسین‎برانگیز نیستند اما همچنان در میان تمام آن خشونت‎ها، می‎توان لذت و خوشی را پیدا کرد. با نقد قسمت ۱ فصل ۲ سریال وست‎ورلد همراه باشید.

توجه: نقد زیر داستان را فاش می‌کند.

حدود بیش از یک سال از زمان پخش آخرین قسمت فصل اول سریال وست‎ورلد می‎گذرد و در حالی که بسیاری از بیننده‎ها، تمام آن پیچش‎ها، چرخش‎ها و آشکار شدن هویت‎های مخفی در فصل اول را فراموش کرده‎اند اما به نظر می‎رسد که سریال وست‎ورلد در قسمت افتتاحیه فصل دوم که با عنوان “سفر به دل شب” بود، بیشتر تمایل داشت تا دست خود را رو کند گرچه همچنان در تله و دام‎های مشابهی می‎افتد که در فصل اول برای خود تنظیم کرده بود. برخی از آشکارسازی‎های فصل اول شامل مشخص شدن این موضوعات می‎باشد که دلورس همان وایات، برنارد همان آرنولد و مرد سیاه‎پوش نیز همان ویلیام است.

برخلاف پیچیدگی زمانی دوگانه فصل اول سریال، قسمت افتتاحیه فصل دوم در همان ابتدا و جسورانه تصدیق می‎کند که ما در حال مشاهده چنین دوره زمانی مختلف هستیم. این دوره‎های زمانی شامل سه دوره می‎باشد که مورد اول آن: شب قیام میزبان‎ها و روز پس از آن؛ مورد دوم: تقریبا دو هفته بعد از قیام میزبان‎ها، زمانی که کارمند کمپانی دلوس به نام کارل استرند با بازی گوستاف اسکارسگارد و تیم امنیتی‎اش، برنارد را در ساحل می‎یابند که هیچی از اتفاقات پس از آن شب را به یاد نمی‎آورد و مورد سوم نیز: فلش‎بک‎هایی به دوره‎ای تیره و تار است که در آن، برنارد یا آرنولد، همچنان بحث‎های فلسفی‎اش با دلورس غیرحساس را دارد.

این گفتگوی آغازکننده قسمت بین آرنولد و دلورس، به رویدادی در انتهای قسمت اشاره می‎کند، رویدادی که در آن، تیم استرند، میزبان‎های بی‎جان شناوری را در دریای جدیدی کشف می‎کنند که قبلا در درون نقشه پارک قرار نداشت و برنارد بر این باور است که او به نحوی، تمام این میزبان‎ها، از جمله تدی بیچاره را کشته است.

قسمت 1 فصل 2 سریال Westworld (وست‎ورلد)
قسمت ۱ فصل ۲ سریال Westworld (وست‎ورلد)

در صحنه آغازین، آرنولد به دلورس می‎گوید: “من رویای اقیانوسی را دیدم که در ساحل دوردست آن، من با تو و دیگران می‎باشم … شما من را پشت سر گذاشتید و رفتید و آب در اطرافم شروع به بالا آمدن کرد.” دلورس از او می‎پرسد که رویا به چه معناست و آرنولد به او می‎گوید که رویا معنایی ندارد چراکه آنها واقعی نیستند. سپس دلورس یکی از سوالات مرکزی احتمالی سریال در این فصل را می‎پرسد: “چه چیزی واقعی است؟” و آرنولد در پاسخ می‎گوید: “آن چیزی که غیرقابل جایگزین کردن باشد.” جواب آرنولد چندان دلورس را قانع نمی‎کند و دلورس می‎گوید: “این جواب کاملا صادقانه نیست.”

این همان بحثی است که میو و لی سایزمور در ادامه قسمت با یکدیگر دارند، بحثی که در آن، لی اصرار می‎کند که میو واقعی نیست و میو نیز اشاره می‎کند که اگر او بخواهد، دست‎های غیرواقعی‎اش می‎توانند به راحتی او را بکشند. واقعیت درونی و وابسته به تفکر است و این درسی می‎باشد که بدون شک، سریال وست‎ورلد در ادامه فصل همچنان به آن اشاره خواهد کرد تا زمانی که تمام انسان‎های ساکن دنیای وست‎ورلد به طور کامل آن را یاد بگیرند. مطمئنا برخی از بیننده‎های سریال تاکنون این درس را آموخته‎اند.

آب، زمینه‎ای پی‎در‎پی در قسمت اول فصل دوم سریال وست‎ورلد بود، حتی در تیتراژ آغازین قسمت نیز می‎توان آن را مشاهده کرد. در تیتراژ فصل دوم، تصاویر از بیابان و دشت به طور عمده با تصاویری از اقیانوس تازه، کلاه در حال غرق یک گاوچران و اشاره به مرگ مرموز و آشکار تدی جایگزین شده است و مطمئنا این موضوعات جدید، نقش بزرگی در ادامه فصل خواهند داشت.

این قسمت با تنظیم مجدد وضعیت کنونی کاراکترهای ما در بخش گذشته جدول زمانی سریال، کار بسیار قابل تحسینی انجام می‎دهد؛ میو، لی و هکتور به دنبال پیدا کردن دختر میو می‎باشند و باید گفت که آنها، تیم سه نفره لذت‎بخش و کنایه‎آمیزی را تشکیل می‎دهند؛ دلورس، تدی و آنجلا (کسی که سال‎ها وقت خود به عنوان یک خوش‎آمدگوی پارک را هدر داده چراکه ظاهرا تیرانداز بسیار ماهری است) از مهمان‎هایی که برای چندین سال آنها را عذاب می‎دادند، انتقام خونین می‎گیرند، هرچند، تدی ظاهرا نسبت به عطش و تمایل نوظهور دلورس برای کشتن ناراحت و پریشان است؛ برنارد و شارلوت هیل مورموز نیز در مکان‎های مخفی پارک پنهان شده و به دنبال درخواست برنامه نجات می‎باشند اما هرکسی که در سرزمین اصلی با شارلوت کار می‎کند تا زمانی که بسته اطلاعاتی پنهان شده در بدن پیتر ابرناتی را دریافت نکند، تیم نجات را نمی‎فرستد؛ و در نهایت، بار دیگر مرد سیاه‎پوش در درون پارک سرگردان است و در آخرین جستجوی خود، به دنبال پیدا کردن درب می‎باشد.

قسمت 1 فصل 2 سریال Westworld (وست‎ورلد)
قسمت ۱ فصل ۲ سریال Westworld (وست‎ورلد)

برخلاف هزارتو، بازی نهایی رابرت فورد ظاهرا فقط برای ویلیام ساخته شده و به نظر می‎رسد که فورد همچنان مشتاق است با رقیب قدیمی خود، حتی پس از مرگ نیز بازی کند و از نسخه جوان و رباتی خود استفاده می‎کند تا این پیام‎های مرموز که برای ناامید کردن دشمنش طراحی شده را برساند.

این رشته داستانی خاصی است که احساس می‎شود بیشتر شبیه به پوشش دادن فصل اول و تمام بدترین انگیزه‌های سریال می‎باشد. در حالی که آشکار شدن این موضوع که جیمی سیمپسون و اد هریس نقش کاراکتر مشابهی را بازی می‎کنند، یک آشکارسازی رضایت‎بخش بوده، جستجوی مرد سیاه‎پوش برای هزارتو، اغلب تکراری، به طرز ناعادلانه‎ای خشونت‎بار و نه چندان جالب و قانع‎کننده احساس می‎شد.

در حالی که قابل درک است که مدیران اجرایی سریال، جاناتان نولان و لیزا جوی، می‎خواهند با این موضوع، بی‌تاثیر بودن روایت هزارتو بر روی قوس داستانی کلی کاراکتر مرد سیاه‎پوش در فصل اول را جبران نمایند اما اینکه یک فصل دیگر شاهد تلاش اد هریس برای پیدا کردن راهش از میان ماموریتی متفاوت (اما به ظاهر بسیار مشابه) باشیم، موضوع جالب و جذابی نیست. مطمئنا این آزادی نوظهور میزبان‎ها به مذاق مرد سیاه‎پوش خوش آمده چراکه او از همان ابتدا، خواستار نبردی برابر بوده است. علاوه بر این، ظاهر خفن و سرسخت مرد سیاه‎پوش حاکی از آن است که اصلا نباید هیچ نگرانی‎ای در مورد او داشت.

جالب‎تر از این موضوع، این اندیشه و تصور است که حتی اگر میزبان‎ها از لحاظ فنی از درون روایت‎های خود بیرون آمده باشند اما بقایای کد و برنامه آنها همچنان وجود دارد و این موضوع را می‎توان به طور ویژه از نحوه صحبت کردن آنها متوجه شد. یکی از نمونه‎های بارز این موضوع در این قسمت نیز، گفتگوی میان میو و لی بود که در آن، میو، لی را تهدید می‎کند که عزیزترین ارگان بدنش را می‎کند و به خوردش می‎دهد و لی اذعان می‎کند که او این جمله را در درون کد مِیو قرار داده است. گذشته از اینکه میزبان‎ها قاتل‎های برجسته‎ای هستند، این سوال شکل می‎گیرد که تا چه اندازه آنها واقعا آزادی دارند؟

قسمت 1 فصل 2 سریال Westworld (وست‎ورلد)
قسمت ۱ فصل ۲ سریال Westworld (وست‎ورلد)

قسمت افتتاحیه فصل دوم سریال وست‎ورلد، تایید کرد که کمپانی دلوس، به دلایل هنوز نامشخصی، دی‎ان‎ای مهمان‎های پارک را جمع‎آوری می‎کرده است. اینکه آنها در حال تقلید از روی بدن میهمان‎ها می‎باشند یا اینکه به نحوی، هوشیاری و خودآگاهی آنها را منتقل می‎کنند، نامشخص است اما باید گفت که این موضوع عاقبت خوشی در راه ندارد، به خصوص اینکه در تمام این مدت، برنارد از این موضوع بی‎خبر بوده است.

برنارد بیچاره به طور کلی در قسمت اول فصل دوم، اوقات سختی را پشت سر نگذاشت. به نظر می‎رسد که پس از اینکه در فصل گذشته به سر او شلیک شد، او از چندین عارضه جانبی قابل‎درک از جمله لغزش در زمان، اختلال شناختی، از دست دادن عملکرد منبع محرک و چندین اختلال عملکردی ترسناک رنج می‎برد و اینگونه احساس می‎شد که در آستانه ازهم‎پاشیدن کامل سیستمش قرار دارد و همین نیز سبب می‎شد تا پنهان کردن هویتش به عنوان یک میزبان از دیگر افراد همچون استرند و هیل به طور فزاینده‎ای دشوار شود.

دلورس در فصل اول سریال، روایت‎گر غیرقابل اطمینانی بود و اکنون مشخص شده که در این فصل، برنارد جایگاه او را گرفته، پس بنابراین، اعتماد کردن به هر چیزی که او به ظاهر به یاد می‎آورد، بسیار دشوار است. در واقع، زمانی که در دقایق آغازین قسمت می‎شنویم که او می‎پرسد: “آیا الان زمان حال است؟” نیز نشانه خوبی از آن است که ما نمی‎توانیم تمام گفته‎های او را به عنوان واقعیت بپذیریم و این موضوع احتمالا شامل اعتراف او به استرند در مورد کشتن تمام آن میزبان‎ها نیز می‎باشد.

فصل ۲ سریال Westworld (وست‌ورلد)
فصل ۲ سریال Westworld (وست‌ورلد)

استابز همچنان زنده است! تیزرها و تریلرها این موضوع را آشکار کرده بودند اما دیدن اینکه چطور این مدیر بخش امنیت موفق شد تا از دست اسیرکنندگان سرخپوست و رباتی خود بگریزد، جالب‎توجه خواهد بود. در بخشی از قسمت، استرند در حال بحث و جدل با چندین مرد آسیایی با لباس نظامی در ساحل بود و به طور کوتاه اشاره کرد که: “او یک بیانیه اجرایی دارد که بر طبق آن، کشور شما تصدی و اختیار این جزیره را به شرکت دلوس داده است.” این موضوع تایید می‎کند که پارک‎ها جدا از سرزمین اصلی می‎باشند و ظاهرا به هیچ وجه نزدیک به کشور آمریکا نیستند. چرا باید اینگونه باشد؟

بنابراین قسمت، اکنون ما می‎دانیم که حداقل شش پارک وجود دارد چراکه برنارد و افراد استرند به یک ببر بنگال مرده در ساحل برخورد می‎کنند و در میان گفتگوی آنها، گفته می‎شود که ببرهای بنگال تنها در پارک شش یافت می‎شوند و آنها قبلا هرگز از مرز پارک‎ها عبور نکرده‎اند. از آنجا که عبور از درب‎های امنیتی برای ببر بنگال دشوار است، پس می‎توان فرض کرد که مرزهای میان پارک‎ها، آنگونه که ما فرض می‎کنیم، بازدارنده نیستند و شاید آنها تنها با آب از یکدیگر جدا می‎شوند؟ احتمالا این قضیه در ادامه فصل بیشتر آشکار خواهد شد چراکه در قسمت‎های آینده، حداقل با یک پارک دیگر آشنا خواهیم شد.

در پایان، افتتاحیه فصل دوم سریال وست‎ورلد، یک بازگشت جاه‎طلبانه و فریبنده به تنها تفریحگاهی است که کشنده‎تر و مهیب‎تر از پارک ژوراسیک می‎باشد. در حالی که سریال همچنان به شدت بر روی سرنخ‎های مرموز و گفتگوهای بدشگون تکیه می‎کند، اما در هنگام بررسی ماهیت بشریت و خطرات غرور، همچنان بهترین وضعیت خود را حفظ می‎نماید.

امتیاز این قسمت: ۸.۳/۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *