هشدار اسپویل!

بیاتومگ – سریال The 100 (صد)، چه در موفقیت و چه در ناکامی خود، پیوسته در حال به تصویر کشیدن ماهیت مخرب و چرخه‌وار بشریت بوده است. این چرخه درست همانند زمانی است که بلامی به صراحت و با همدردی به مَدی که آماده بود تا خدمه‌ای را به قتل برساند که جنگ را با آنها آغاز کرده بودند و اکنون تسلیم شده‌اند، گفت، آنها نیز در خانه کس دیگری غریبه بودند و آمادگی صدمه زدن و کشتار را داشتند تا آن خانه را از آن خود نمایند. این چرخه تا پایان فصل چهارم ادامه داشت، تا زمانی که بار دیگر فداکاری‌هایی صورت گرفت که در آن، کلارک پشت سر گذاشته شد تا احتمالا در موج مرگ‌آور رادیواکتیو بمیرد و اکتیویا نیز رهبری گروهی از بازماندگان را در داخل تشکیلاتی زیرزمینی برعهده گرفت و ریون و بلامی نیز به همراه اکو، مورفی، ایموری و هارپر به فضا رفتند تا در آنجا تا زمانی که وضعیت زمین بهتر می‌شود، جان سالم به در ببرند.

شروع فصل پنجم سریال وعده تغییری تازه برای کاراکترها را داد، کاراکترهایی که بارها و بارها در آن چرخه و حلقه تباهی و اضمحلال گرفتار شده بودند و در جایی که یکی از آنها تصمیمی بدون اندیشه قبلی می‌گرفت، دیگران از او پیروی می‌کردند و این در حالی بود که بقیه با او مخالفت داشتند. بقای مردم آنها در خطر قرار داشت و آنها هر کاری را انجام می‌دادند تا اطمینان حاصل نمایند تا مردم آنها طلوع روز بعد را می‌بینند. این مرتبه، در ابتدا تفاوت این بود که اکنون صفحه وقایع کاملا پاک شده و از اتفاقات پایان فصل چهارم حدود شش سال می‌گذرد و اتفاقات زیادی برای کاراکترها در این مدت زمان رخ داده و باید گفت که این شش سال پر از حادثه و رویداد بوده است. کلارک برای خود یک دختر جایگزین پیدا کرده، حکومت اکتیویا گرفتار خودکامگی و استبداد شده و اسپیس‌کرو نیز به یک خانواده متحد علیه احتمالات و نابرابری‌ها تبدیل شده‌اند. سه یا چهار قسمت ابتدایی فصل پنجم به شیوه موثر و نتیجه‌بخش تمام این مسائل را به بیننده‌ها منتقل کرد اما در نیمه راه، درست همانند دیگر فصل‌های سریال به جز فصل دوم معجزه‌آسا، همانطور که نویسندگان تلاش کردند تا به طور هم زمان، هم داستان و طرح را به سرعت به جلو ببرند و هم آن را از حرکت بازبدارند، همه چیز از هم پاشید.

فصل 5 سریال The 100 (صد)
فصل ۵ سریال The 100 (صد)

بهترین جنبه‌ها و نمودها در مواجهه با ترقی یا انگیزه مشروح کاراکتر ظاهر شد. دایوزا یکی از بهترین شرورهایی بود که ما برای مدتی است دیده‌ایم و در رویکرد و روش معمول سریال صد، او برای مدتی طولانی یک شرور نبود. به طور مشابه، اکتیویا به عنوان ملکه سرخ نیز مخصوصا جالب‌توجه نبود چراکه این زن جوان به جایگاهی هُل داده شده بود که هرگز انتظار آن را نداشته بود. او آماده و راغب به انجام هر کاری، حتی فدا کردن روح خودش، بود تا حفاظت مردمی که تحت مراقبت او رها شده بودند را حفظ نماید.

متاسفانه، کلارک بود که قربانی بدترین گرایش‌ها و تمایلات داستان‌سرایی سریال شد، گرایش‌ها و تمایلاتی که با کمال خوشحالی و خشنودی حاضر هستند تا آنچه که ما از کاراکترهای ذکر شده می‌دانیم، حتی اگر آنچه باشد که ما پس از پنج فصل در مورد این کاراکترها می‎دانیم را برای پیش بردن و ترقی داستان قربانی کنند. شکی وجود ندارد که کلارک هر کاری انجام می‎دهد تا کسی که به عنوان دختر خودش می‌داند و تنها ریسمان امید در آن شش سال تنهایی بوده را نجات بدهد اما نتایج و عواقب آنچه که او انجام داد، کارهایی که بی‌پروا، پرخاشگرایانه و مخل بودند، هرگز متناسب با بازمانده مصمم چند سال گذشته نیست. یکی دیگر از فرصت‌های از دست رفته نیز عدم علاقه سریال برای توسعه روابط افراد ساکن در فضا و گسترش آن به فراتر از قطعه و بخش‌های دوست‌داشتنی و محبوب که سال‌ها رشد و غنای بالقوه را حمل می‎نمایند.

فصل 5 سریال The 100 (صد)
فصل ۵ سریال The 100 (صد)

ایوانا ملیسویک، باب مورلی، ماری اوجروپولوس و کریستوفر لارکین در فصلی پر از روایت‌های شکسته و گسیخته برجسته بودند. ملیسویک، گیرایی آرامی در درون کاراکترش قرار داده که به ما اجازه داد تا به سرعت با کاراکتر او صمیمی شویم و گرم بگیریم و این در حالی است که اوجروپولوس هرگز اجازه نداد تا نما و ظاهر ظالمانه و ستمگر به طور محکم در جای خود قرار بگیرد و همیشه به رستگاری و رهایی اشاره می‌کرد. در عین حال، مورلی موفق شد تا نقش بلامی را به عنوان کاراکتر بالغ‌تر و عاقل‎‌تر و کمتر آماده انجام کاری بدون اندیشه قبلی بازی کند. همه اینها در حالی است که لارکین نقش مانتی را به عنوان کاراکتری خسته از زندگی بازی کرد که اندک امیدی برای به مبارزه ادامه دادن دارد تا بدین ترتیب، در پایان، مردمش قادر باشند تا یک روز دیگر زنده باشند. اشتباهات و کاستی‌هایی که در مسیر این فصل به سوی پایانش قرار داشت، به ندرت اهمیت دارند چراکه پایان این فصل، همانطور که از سریالی که درک می‌کند که قسمت‎های بزرگ باید تماشایی و برجسته باشند، می‌توان انتظار داشت، پایانی بسیار مهیج و هیجان‌انگیز بود.

بار دیگر باید گفت که کاراکترها در آن تکه زمین به نام ایدن با آخرالزمانی خروشان و شعله‌ور روبه‌رو شدند، تکه زمینی که هرگز شانس ایستادگی در برابر چنین خرابی و انهدامی در میان خود ندارد. هر چند، این مرتبه، همگی سوار بر سفینه شدند و در اینجا، اشاره‌ای به قسمت پایانی فصل چهارم وجود داشت، جایی که در آن، مانتی به مورفی که تیر خورده بود، اجازه نداد تا رها شود و بمیرد. به طور مشابه، بلامی در حالی که کلارک و ریون با فریاد به او می‌گویند تا وارد سفینه شود، درست در بیرون سفینه منتظر می‌ماند تا مورفی، مانتی و ایموری در دیدش ظاهر شوند. در آنجا توسط مدی به او گفته شده بود که زمانی که نبوده، کلارک هر روز با او تماس می‌گرفته و اظهار و بیان او بر عدم توانایی‌اش در پشت سر رها کردن یک دوست برای بار دوم همانند هر چیزی دیگری که این سریال تاکنون انجام داده، تلخ و نیش‌دار است.

فصل 5 سریال The 100 (صد)
فصل ۵ سریال The 100 (صد)

همانطور که بازماندگان زخمی تصمیم می‌گیرند که گام بعدی برای نژاد بشر چیست و خود را وارد خواب مصنوعی می‌کنند تا ببینند که آیا پس از ده سال، زمین بار دیگر قابل سکونت خواهد بود یا خیر، چیزهای بسیاری برای هضم کردن وجود دارد. به اعتقاد و باور آنها، این انحراف و گریز، تاثیرگذار است به طوریکه کلارک و بلامی بیدار ماندند و به این باور رسیدند که برنامه آنها موفقیت‌آمیز بوده است.

در عوض، یک اندوه و حزن ویران‌کننده در سر راه آنها قرار دارد به طوریکه آنها بیدار می‌شوند و یک چهره ناآشنا به نام جردن جاسپر گرین، پسر مانتی و هارپر را می‎بینند که به آنها می‌گوید که مانتی و هارپر بیدار مانده بودند تا از بی‎خطری و سلامت آنها در طی این ده سال اطمینان حاصل نمایند. در عوض، اکنون ۱۰۰ سال گذشته و مانتی و هارپر پس از اینکه پسر خود را در حالت خواب مصنوعی قرار دادند، از دنیا رفتند.

فصل 5 سریال The 100 (صد)
فصل ۵ سریال The 100 (صد)

مانتی همیشه نوری در میان مجموعه‌ای پر از تاریکی بوده است و به طور خاص، فصل پنجم از او یک تجسم خالص از زندگی بالقوه ساخت، چراکه او به طور مداوم در جایی که مرگ و زندگی راه حل نبودند، گزینه‎هایی ارائه می‎داد. چیزهایی زیادی وجود داشت که می‌توانست با کاراکتر او انجام شود اما اگر او قرار بوده تا بمیرد، او این کار را به طریقی انجام داده که احتمالا گونه بشریت را به شیوه‌ای نجات داده که آنها را دوباره مجبور به کشتن نمی‌کند و برازنده‌ترین و همچنین شادترین پایانی است که در میان کاراکترهای این سریال تاکنون وجود داشته است. این پایان، تلخ و شیرین است اما چقدر بی عیب و نقص است که این مانتی گرین، کشاورز صلح‌آمیز بود که همه آنها را به خانه و به یک زندگی جدید و فوق‎العاده هدایت کرد.

حال سوال اینجا است که اکنون که حدود صد سال از زمانی که زمین سوخته است گذشته، آنها با فرصت دوم خود چه کار خواهند کرد؟ همانطور که بلامی و کلارک در مورد آنچه که از دست دادند و بدست آورده‌اند، می‎گریستند و به این دنیای ناشناخته جدید خیره شدند، صدای مانتی شنیده می‌شود که از امیدش برای این می‌گوید که انسان‌ها در واقع مشکل و مسئله نیستند و مجبور نیستند تا فقط جان سالم به در ببرند بلکه باید زندگی نیز بکنند. سریال صد همیشه دوست داشته تا برای شوکه کردن بیننده‌های خود تلاش کند و اکنون و در این نقطه، چه چیزی می‌تواند از دست یافتن کاراکترهای ما به امید شوکه‌کننده‌تر باشد؟

امتیاز این فصل: ۷/۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *