بیاتومگ – با شوکی که قسمت ۱۵ با مرگ رگنار (تراویس فیمل) وارد کرد، ممکن است که خیلی از طرفدارها از این حرکت ناراحت یا از سریال ناامید شده باشند، اما به نظر می رسد که سازنده ها در حال انجام کار درستی هستند و در مسیر درستی قدم می گذارند. تقریبا می توان گفت که از ابتدای سریال Vikings به شخصیت رگنار لاثبروک پرداخته شده است و از اوج گرفتنش تا شکست هایش را بیان کردند و نیاز بود که تغییری در سریال رخ دهد، و این را هم باید همیشه مد نظر داشت که این سریال بر اساس وقایع تاریخی است و سازندگان نمی توانند در آن تغییر دهند، با این حال ساخت همچین سریالی واقعا جای تحسین دارد. با توجه به این تقریبا این سریال را می توان تک شخصیتی دانست و بیشتر بر روی کاراکتر اصلی تمرکز شده است، احتمالا سازندگان نمی خواهند فصل های جدید تری به سریال اضافه کنند و ممکن است که در فصل ۵ به طور کل تمام شود، ولی شاید اتفاق دیگری بیافتد.

توجه : متن زیر ممکن است که داستان قسمت ۱۶ فصل ۴ سریال Vikings را فاش کند.

Vikings-S04-EP16
Vikings-S04-EP16

به ندرت پیش می آید که سریالی کاراکتر اصلی خود را از دست بدهد ولی افت نکند و به باتلاق کشیده نشود، نه تنها سریال Vikings توانست از این اتفاق جلوگیری کند، بلکه مایکل هرست سریال را در جریان های مختلف قرار داده است بدون اینکه از مسیر اصلی خارج شود.

اولین قسمت بعد از رگنار لاثبروک، که به نام عبور (Crossings) بود، به خوبی توانست به صورت متقاعد کننده ای طرفداران را قانع کند که سریال هیجان و شور خود را از دست نداده است. حال که رگنار لاثبروک مرده است، سوالی که پیش می آید، همان سوالی است که رگنار در قسمت ۱۱ بیان کرد، چه کسی می خواهد شاه باشد؟

نکاتی که با صدای بلند و رسا در سراسر این قسمت طنین انداز بود، خلإهای شخصی، روحی و سیاسی بود، همچنین مایکل هرست با نشان دادن تصویری فراموش نشدنی از قفس خالی در قلمرو شاه ایلا در جایی که رگنار کشته شد، دوباره حضور پادشاه سابق را در بین مخاطبان طنین انداز کرد.

حتی اگر ما به مقیاس زیادی از لذت به تخت نشستن لاگرتا (کاترین وینیک) را نگاه کنیم، این قسمت به ما چشم اندازی از آسیب پذیری زنی نشان داد که نه تنها عشق زندگی اش را از دست داده است، بلکه باید با ۴ تا از پسران او که می خواهند او را بکشند رو به رو شود. با این حال، تندی و تلخی کاراکتر کاترین وینیک یک زن را مشخص می کند که قادر است تا غم و اندوه خود را کنار بگذارد چون باید مسئولیت حمکرانی را به دوش بکشد، مسئولیتی که او اذعان کرد رگنار از آن متنفر بوده است.

Vikings-S04-EP16
Vikings-S04-EP16

تضاد بین لاگرتای پریشان و ملکه ی خیره کننده ای که با ابهت وارد سالن می شود، نشان از سفر احساسی ای است که او سعی دارد از آن بگذرد. با وجود داشتن آسترید در کنارش، ما از آینده ی او می ترسیم، و در این قسمت مایکل هرست تصمیم عاقلانه ای می گیرد و رو به رو شدن آیوار و لاگرتا را به تاخیر نمی اندازد. آیوار سعی دارد که با چالش کشیدن لاگرتا انتقام پدر و مادرش را بگیرد، نکته ای که در مورد این دو خیلی جالب توجه است اینکه هر چند این دو دقیقا در نقطه ی مخالف یکدیگر هستند، رنج ها و سختی هایی که کشیده اند خیلی شبیه است.

آیوار، ملکه لاگرتا را به مبارزه ی تن به تن دعوت می کند اما لاگرتا تصمیم عاقلانه ای (شاید هم غیر عاقلانه) می گیرد و چالش او را رد می کند، به نظر می رسد با این که این ها پسران خودش نیستند، اما همچنان به رگنار و پسرانش احترام می گزارد. در مورد آیوار و خشمش هم نمی توان چیزی گفت، به نظر من او در اولین امتحانش برای کنترل خشم، همانطور که رگنار به او گفت رد شد، رگنار از او خواست که خشمش را در جهت درستی به کار ببرد.

لاگرتا حال با این واقعیت رو به رو شده است که پسران شوهر سابقش سوگند خورده اند که او را بکشند و او باید تصمیم بگیرد که چه اقدامی بکند و چگونه با این مسئله کنار بیاید. قدرت های ماورالطبیعی معمولا در سریال Vikings دیده نمی شود اما امشب با چند نمونه مواجه شدیم، اتصال روحی رگنار با عزیزانش و رویای لاگرتا که رگنار را در راه والهالا دید و اتفاقی افتاد که باعث شد او به سمت پیشگو برود.

جای تعجب هم ندارد، پیشگو نیز تایید می کند که رگنار را در راه والهالا خوشحال دیده است، که سوالات در مورد بحران معنوی و اعتقادی رگنار را همچنان تقویت می کند. پیش از این منطقی و معقول به نظر می رسید که رگنار یک خدانشناس یا حداقل منکر خدا باشد، اما با بیان شدن جزییات کافی در این قسمت شاید لازم است که در افکار خود کمی تجدید نظر کنیم. زمانی که صدای قوی و رسای او را می شنویم که بیان می کند در والهالا منتظر پسرانش می باشد، این صدای مردی نیست که خدای خود را ترک کرده باشد. آیا او همانند قبلا ممکن است که تجربه ی روحی یا عرفانی قبل از افتادن در گودال پر از مار را داشته است؟ فقط همین را می تواند گفت که این غیرممکن نیست، در صحنه ای که او با درشکه چی صحبت می کند و پیشگو ظاهر می شود و صحبت هایی بینشان رد و بدل می شود ممکن است که رگنار عقیده ی خود را تغییر داده باشد و این نیز غیر ممکن نیست که او در آن ۷ سالی که نبوده است، دوباره خدای خود را یافته باشد.

با این حال، مرگ رگنار یک چیز است و لاگرتا یک چیز کاملا جدا، زمانی که لاگرتا در مورد مرگش از پیشگو می پرسد، جوابش غیرمنتظره نیست بلکه حیرت آور است.

هر چند که لاگرتا با تصمیم هایی که گرفته است در حال تقلا کردن است، اما نباید دردی که آیوار در حال تحمل کردن است را نادیده گرفت. احساس مسئولیت گرفتن انتقام مرگ پدرش یک چیز است ولی زمانی که به کتگات بر می گردد و از مرگ مادرش آگاه می شود، مسئولیت انتقام مادرش مسئولیت خیلی زیادی است. با این وجود باز این را باید تکرار کرد که دست کم گرفتن آیوار اشتباه بزرگی است. در حالی که انتظارات بقیه از او خیلی پایین است، او همه را نادیده می گیرد و در حال تبدیل شدن به مردی توانا است، که هنوز خطرناک است.

و مرد یک چشم ظاهر می شود و به آیوار و بیورن و برادر ها می فهماند که پدرشان مرده است و باید انتقام بگیرند. مرد یک چشم به نام “شخص در عبای مشکی پیچیده شده” خوانده می شود که فرض روشن اودین است که در کتگات قدم می زند و اما چه هدفی دارد همچنان یک راز باقی می ماند.

از آنجا که رگنار همیشه احساس می کرده است که از تبار اودین می باشد، آیا خدا احساس کرده است که باید انتقام او گرفته شود؟ پس اگر این گونه است، اقدامات لاگرتا چگونه خواهد بود؟ یوریپیدیز، نمایش نامه ای یونانی که مِدیا شوهر سابق خود و نامزدش به همراه دو پسر خودش را به قتل می رساند با این هدف که از جیسون که او را برای یک عروس جوان رها کرده است، انتقام بگیرد. با وجود اعمال دهشتناک او، خدایان او را نجات دادند و بخشش خود را به او عطا کردند. آیا ما انتظار خواهیم داشت که برای لاگرتا نیز همین اتفاق بیافتد یا پیشگو درست می گوید؟ به احتمال زیاد پیشگو راست می گوید، چون اینها وایکینگ هستند نه افسانه های یونانی و اگر به سخن های قبلی پیشگو و پیشگویی هایش توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که هر پیشگویی او به نحوی درست از آب در آمده است، اما ممکن است که ما پیشگویی او را بد متوجه شویم ولی این دلیلی برای نادرستی آن نمی شود، همانند پیشگویی او که به رگنار گفت که تنها مرده می تواند پاریس را فتح کند و همین طور هم شد.

یکی از دلایلی که باعث می شود قسمت این هفته ی سریال Vikings خیلی خاص شود، دیده شدن اینکه چگونه مایکل هرست به شخصیت ها موج می دهد و اینکه همه مرگ رگنار را حس می کنند. حال لاگرتا باید به مرحله بعدی زندگی خود وارد شود، و سعی کند سوارخ درون قلب خود را با تبدیل شدن به ملکه ای قدرتمند که همیشه می خواسته است، پر کند. آیا او تنها پسر خود را از دست خواهد؟ باید صبر کرد و دید که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، با این حال رو در رو شدن آیوار و بیورن (الکساندر لودویگ) نیز در نوع خود جالب است.

خیلی حرکت خوبی بوده است که اولین دیدار ما بیورن و کشتی هایش زمانی است که کمبود آب و غذا دارند و خشکی ای نمی بینند. واضح است که هارالد و هالفدن شروع به زیر سوال بردن رهبری بیورن کردند، هر چند که عادلانه به نظر می رسید، اما باید این را دانست که هارالد هیچ گاه از خواسته اش برای تبدیل شدن به شاه نروژ دست نکشیده است و فقط زمان مشخص می کند که چه اتفاقی خواهد افتاد. حال سوالی که پیش می آید این است که بیورن همچنان خوش شانس است یا همانند پدرش طلسم شده است؟ فعلا نمی توان دقیق گفت ولی اولین نشانه های خوش شانسی به او رو کرده است.

Vikings-S04-EP16
Vikings-S04-EP16

با این حال، از تمام شگفتی های داستان، احساس پوچی فلوکی (گوستاف اسکارشگارد) یکی از گیج کننده ترین موضوعات بوده است و در این مرحله ما نمی توانیم بیان کنیم که چه اتفاقی خواهد افتاد و یا زیر سوال بردن خدایان توسط فلوکی را تایید کنیم. از سوی دیگر احساس پوچی ای که او تصور می کند ممکن است که حاصل از دست دادن بچه اش آنگربودا باشد، که همانند احساس پوچی است که هلگا دارد. آیا او خدایان را به خاطر از دست دادن فرزندشان سر زنش می کند؟ شاید، اما تمایل او برای تلاشی دیگر برای داشتن فرزند ممکن است که او را از شوهری مبهم دور تر کند و به جدایی بیانجامد.

با این وجود تزلزل در رابطه ی هلگا و فلوکی خیلی محتمل است، واکنش او به مسجد و نمازگزاران مسلمان پس از رسیدن به اسپانیا تصویری از درگیری قلبی او را نمایان می کند. پس از اینکه تبر خود را به مکانی مقدس وارد می کند احساس یک کافر بودن به او دست می دهد، که عجیب به نظر می رسد. هر چند که او متوجه نمی شود که آنها چگونه بدون پیکرنگاری عبادت می کنند، این باعث می شود که ما از رویکرد دینی ملایم او در این مورد تعجب کنیم. به هر دلیلی، او خطر مقابله با هارالد را به جون می خرد تا هارالد را از کشتن مردمی که در حال ستایش بدون توجه به هرج و مرج اطرافشان هستند، منصرف کند.

با این حال، هنوز ورود وایکینگ ها به جهان اسلام تمام نشده است، وضعیت از آنچه که هست پیچیده تر خواهد شد. هلگا که به دنبال دختری جوان بود و می خواهد او را به فرزندی قبول کند که فلوکی با او مخالف می کند، اما این تاثیری بر روی تصمیم هلگا ندارد.

و سرانجام بیورن پهلو آهنین که به نظر می رسد چالش سختی از طرف جوانترین برادر خود در انتظارش است. هر چند که همچنان مشخص نیست که او از گرگ هایی که منتظر او هستند، آگاه است یا خیر، اولین فرصت او برای غارت و چپاول به عنوان رهبر به خوبی پیش رفت، اما او مطئمن است که با وجود مقاومت محدود باید رو به جلو پیش برود. اما در این جا یک مشکل وجود دارد. ما یا بهتر بگویم من، انتظار بیشتری از بیورن داشتم، وقتی که او را در حال صحه گذاری بر اسارت زنان جوان حرمسرا دیدم کمی از او نا امید شدم، گذشته از تفاوت فرهنگی او باید این موضوع را بهتر درک می کرد.

در حالی که رولو (کلایو استاندن) در حال آشنا شدن دوباره با جنگاوری وایکینگ ها می باشد، و ویتسرک با آتش تعمید می شود، ندانسته های قبیله ی لاثبروک از اتفاقات خانه تنها مدتی باقی خواهد ماند. مایکل هرست دوره ی گذر کاملی با این قسمت Vikings به نام عبور (Crossings) ساخته است، و چندین داستان مختلف را به کار گرفته است که برخی در پایان فصل به پایان خواهد رسید. و اشکالی هم ندارد چون همچنان فصل ۵ وجود دارد که می تواند به همه ی موضوعات بپردازد. و در کل می تواند پس از پایان قسمت قبلی و ناامید شدن اکثر طرفدارها، سازنده توانسته است که کمی ما را از این ناامیدی بیرون بیاورد و امیدی تازه درون سریال بدمد.

تیزر کوتاه قسمت ۱۷ فصل ۴ سریال وایکینگ (Vikings)

 

دانلود مستقیم با کیفیت ۴۸۰

۱۳ دیدگاه ها

  1. میترا

    ۵ بهمن, ۱۳۹۶ در ۱۶:۴۳

    اقا منم دوس نداشتم راگنار اینجوری بمیره انگار کارش ناتموم موند حتی اگه پسراش انتقام بگیرن هیچ جذابیتی نداره بردهای راگنار یه چیز دیگه بود?
    من که شخصا دیگه ادامه نمیدم ترجیح میدم یه سریال دیگه رو شروع کنم

    پاسخ دادن

  2. میترا

    ۵ بهمن, ۱۳۹۶ در ۱۶:۴۲

    اقا منم دوس نداشتم راگنار اینجوری بمیره انگار کارش ناتموم موند حتی اگه پسراش انتقام بگیرن هیچ جذابیتی نداره بردهای راگنار یه چیز دیگه بود?
    من که شخصا دیگه ادامه نمیدم ترجیح میدم یه سریال دیگه رو شروع کنم

    پاسخ دادن

  3. حامد

    ۹ فروردین, ۱۳۹۶ در ۰۱:۲۲

    رگنار واقعاً مرده و خط داستانی رگنار تمام شده چون این سریال بر اساس سرنوشت های واقعی پیش میره سرنوشت رگنار هم همینه خودش رو به شاه ایلا تقدیم می کنه و شاه ایلا هم اونو تو گودال مارها میندازه

    پاسخ دادن

  4. ارغوان

    ۱۸ دی, ۱۳۹۵ در ۱۳:۲۳

    رگنار نباید می مرد من هنوز تو شوکم مثله این میمونه که جان اینو بمیره یا دنریس بمیره چرخ سریال اینجوری نمی چرخه وقتی رگنار مرده

    پاسخ دادن

  5. ابوالفضل

    ۱۸ دی, ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۶

    در ۹۹% فیلم ها و سریال ها شخصیت اصلی نمیمیره ! شاید نهایتا در آخر شخصیت اصلی بمیره که فیلم یا سریال تموم شه این طوریشو که من دیگه ندیده بودم.

    پاسخ دادن

  6. ابوالفضل

    ۱۸ دی, ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۴

    بعدشم اگه واقعا مرده باشه سریالش دیگه برای من هیچ مزه ای نداره رگنار یه ابهت خاصی داشت واقعا چرا به این سادگی باید خودشو به کشتن بده!!! من برای فیلنامه نویس این سریال متاسفم از بدترین مرگ ها رهایی یافت رگنار حالا این طوری باید….. :|||||||

    پاسخ دادن

  7. ابوالفضل

    ۱۷ دی, ۱۳۹۵ در ۱۶:۰۳

    آیا قطعا میشه گفت رگنار مرده !؟ من که فکر نمیکنم مرده باشه !

    پاسخ دادن

    • محمد

      ۱۷ دی, ۱۳۹۵ در ۱۶:۱۹

      قطعا رگنار مرده، چون سازنده ها هم این موضوع را تایید کردند
      اما شاید در قسمت های بعدی صحنه هایی از او در گذشته را ببینیم

      پاسخ دادن

      • ابوالفضل

        ۱۸ دی, ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۲

        شاید بخوان مخاطبان رو سوپرایز کنن !
        پس اون داروهای که زن چینی بهش داد برای چی بود به نظرت؟

        پاسخ دادن

  8. ایمان

    ۱۷ دی, ۱۳۹۵ در ۱۵:۵۷

    هنوز برام سواله که چرا رگنار اون همه ثروت رو حراج کرد تا مردم رو راضی کنه تا به انگلیس برن. بعد همه رو تو راه میکشه و با آیوار میرن تسلیم میشن که چی این چه کار قهرمانانه ای بود.با این روال رگنار همش شکست خورده پیروزی ندیدیم. شخصیت رگنار خیلی بد تموم شد با خفت بود.اصلا کجا بود تو این سیزده سال. من فکر میکردم نقشه ای داره واسه انتقام کشاورزان. خوب بود نمیمرد

    پاسخ دادن

    • حمید

      ۱۷ دی, ۱۳۹۵ در ۲۱:۲۲

      وقتی کشتی هاش غرق شدن و عده ی کمی ازشون موند شانسی واسه زنده موندن نداشت اونارو کشت که بره پیش شاه اکبرت تا پسرشو نجات بده

      پاسخ دادن

    • mhasan.ab

      ۱۷ دی, ۱۳۹۵ در ۲۱:۴۹

      باهات موافقم خیلی بد تمومش کردن ولی امیدوارم پسراش کارهای جالبی کنن که لذت ببریم.
      خیلی دوس دارم بیشتر درمورد مسلمونا نشون بده و عکس العمل وایکینگها باهاشون ولی عجیب بود اسپانیایی ها مسلمون بودن و از خودشن دفاع نکردن خیلی راحت کشته شدن

      پاسخ دادن

    • 123

      ۲۳ دی, ۱۳۹۵ در ۰۳:۴۹

      بهترین کاری ک میتونست واسه انتقام کشاورزان بکنه همین بود !!! قربانی کردن خودش برای مجبور کردن پسر هاش برای حمله ب انگلیس

      پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *