بیاتومگ – بررسی قسمت ۱۷ فصل ۴ سریال وایکینگ که به نام ارتش بزرگ (The Great Army) بود، خواهیم پرداخت که در آن اوبه و آیوار در تلاش کودتا بودند. با توجه به نزدیک شدن به پایان فصل ۴ من مطمئن نیستم که دیگر چه چیزی است که طرفداران سریال درام/تاریخی وایکینگ از سازنده و کارگردان این سریال، مایکل هرست انتظار دارند. طرف بازیگران و فیلنامه ی سریال وایکینگ مورد تحسین قرار می گیرد، چون قدرت و استحکام سریال بر روی بیان کردن تاریخ تمرکز نمی کند بلکه سعی در بررسی وضعیت انسانی این قاره در حال گسترش دارد. اما سریال به ما نشان می دهد که قصد کم کردن سرعت را ندارد و هفته پشت هفته به گیرایی بازیگران می افزاید.

در پرتوی این واقعیت که بازیگران به طرز قریب الوقوع در حال رشد هستند، به خصوص با قلم مایکل هرست که همچنان در تلاش است که ما را به سریال وابسته نگه دارد، در همین حین نیز ما باید با این واقعیت تلخ رو به رو شویم که بر روی کدام یک از شخصیت های سریال می توان سرمایه گذاری کرد، در حالی که هنوز از سرنوشت سریال آگاه نیستیم. این قسمت از سریال وایکینگ، علاوه بر اینکه بیننده ها را راحت کرد، آنها را مرعوب و دلسرد کرد.

توجه : متن نقد و بررسی ممکن است که داستان سریال را فاش کند.

قسمت 17 فصل 4 سریال وایکینگ (Vikings)
قسمت ۱۷ فصل ۴ سریال وایکینگ (Vikings)

در این قسمت، همانطور که پسران رگنار لاثبروک (تراویس فیمل) در حال جمع آوری ارتش بزرگ خود با هدف گرفتن انتقام مرگ پدر خود هستند، چیز زیادی از شاه اکبرت (لاینوس روچه) ندیدیم اما درس او به آلفرد در تمام قلمروش طنین انداز شده بود. تمام این قسمت همانطور که پسران رگنار در کتگات جمع می شوند، همچنان به نشان دادن انگیزه های مختلف آنها برای انتقام می پردازد. چیزی که در سراسر این قسمت حس می شود این بود که پیچیدگی رهبری نیاز به یک رویکرد مورد مطالعه دارد در حالی که صبر و فوریت نیز جایگاه خود را دارند. رهبر بزرگ کاربرد مناسب هر کدام را درک می کند.

هرچند در این نقطه از وایکینگ ها، جای تعجبی نیست که لاگرتا (کاترین وینیک) از همراهی مردم کتگات در برپایی و توسعه ی استحکامات دفاعی برای مقابله با مهاجمان اجتناب ناپذیر لذت می برد. ملکه لاگرتا شروع فروتن خود را فراموش نکرد و همانطور که در کنار مردم در حال ساخت استحکامات می باشد، اوبه از او برای مشایعت در انتقام رگنار می پرسد. همانطور که در این قسمت اتفاقات دیگری می افتد ولی اوبه بیان می کند که برای انتقام به تمام افراد نیاز دارند. در سمت دیگر، لاگرتا، که تجربه لازم را دارد، ماندن خود در کتگات را تصدیق می کند و همچنین به این موضوع آگاه است که اعتماد زیاد به پسران آسلاگ (الیسا ساترلند) موجب رفتارهای بی پروایی خواهد شد و لاگرتا احمق نیست.

یکی دیگر از نکات برجسته ی این قسمت، رقابت و تنه زدن ۵ برادر در موقعیت های مختلف، حتی با وجود محدودیت های خود می باشد. با گذر زمان آیوار روز به روز قوی تر می شود در حالی که اوبه در تلاشی شجاعانه سعی دارد نقش برادر بزرگتر را بازی کند ولی چیزی در میان مانع نهایی او برای رسیدن به بزرگی و عظمت می شود. او چندین بار فرصت رویایی با لاگرتا را داشته است ولی خالی از غریزه ی کشتنی که آیوار دارد، می باشد. به نظر می رسد به دلیلی که لاگرتا به او اجازه ی زنده ماندن داده است، حد و مرزهای منطقی باعث این می شود که اوبه بر علیه لاگرتا کاری کند.

بر خلاف آن همه هیاهویی که اوبه به پا کرد، حداقل سیگارد احساس واقعی خود نسبت به قاتل مادرش را پذیرفته است. این اولین باری نیست که سیگارد از اهمال مادرش نسبت به او و توجه زیادش به هابارد و آیوار ناراحت است، او احساسی همانند آیوار و اوبه که نسبت به لاگرتا خشمگین هستند، ندارد، این می تواند نشانه ای از این باشد که او مردی است که نه تنها محدودیت های خود را می داند و بلکه می تواند با خودش در مورد این که مادرش چگونه بوده است و همچنین واکنش لاگرتا صادق باشد. جالب توجه است که در این قسمت برای دومین بار است که آیوار نزدیک است که سیگارد را بکشد که بار دیگر ما را به تعجب و تفکر وادار می کند که آیا این دو با وجود اختلافات خود، آشتی خواهند کرد.

قابل درک است که به عنوان پسر بزرگتر اوبه پا پیش بگذارد و تصدی را بگیرد، اما تصمیم او برای ماندن در خانه و حفاظت از مادرشان، یکی از نقطه ضعف های اوبه می باشد، آیوار و بیورن و ویتسرک طعم نبرد را چشیده اند ولی اوبه هنوز با چالش هایی از مردان هم سن و سال خود روبه رو نشده است. تصمیم او برای آزاد کردن برده از این بر می خیزد که او باید کاری انجام دهد که تهدید نباشد ولی توجه لاگرتا و محافظانش را جلب کند. هر چند که در پایان یک ژست تو خالی بود، و با اینکه او یا یکی از برادرانش با مارگارت ازدواج کنند، همچنان یک هدف تو خالی می باشد.

در حالی که آیوار و اوبه می خواهند که انتقام پدر و مادر خود را بگیرند اما ویتسرک که تازه از سفر پیروزمندانه ی خود به همراه برادر ناتنی اش از مدیترانه بازگشته است، و چیزهایی در جنگیدن با برادر و عمویش یاد گرفته است، خواستار صبر و شکیبایی بیشتر در مورد انتقام از لاگرتا می باشد. آیا او نیز احساسی همانند سیگارد دارد؟ شاید ولی به نظر می رسد که او یک تصویر بزرگتر نسبت به مرگ لاگرتا را می بیند.

قسمت 17 فصل 4 سریال وایکینگ (Vikings)
قسمت ۱۷ فصل ۴ سریال وایکینگ (Vikings)

با این حال زمانی که بیورن (الکساندر لودویگ) وارد سالن بزرگ می شود و اوبه و آیوار را در موقعیتی می بیند که خواهان کشتن مادرش می باشند، سوالی در مورد اینکه چه کسی فرمانده است و باید به او احترام گذاشت باقی نمی گذارد. حال جالب به نظر می رسد که چگونه آیوار جواب لاگرتا را خواهد داد. آیا برادر ها با وجود بازگشت بیورن همچنان به توطئه برای کشتن لاگرتا ادامه می دهند؟ احتمالش خیلی کم می باشد.

با توجه به اینکه ابهت بیورن همچنان بُرنده است، ولی اینکه او از بازگشت به کتگات خوشحال است یا خیر، همچنان نامشخص است. تصویری که از بیورن توسط لودویک نشان داده می شود، فاقد زیرکی و پیچیدگی ای است که پدرش داشت، اما نکته ی مورد نظر نیز همین است. بیورن پدرش نیست، هر چند که او در حال پیدا کردن مسیر خودش است ولی نمی توان منکر ژنتیک او شد. او اطلاعات زیادی از پدر و مادر خود در مورد کسب و گسترش قدرت یادگرفته است، اما با دگرگونی های کتگات، ممکن است که خواسته های او ملایم تر شود و خواسته  باشد که شاه شود. قطعا مردم به بیورن آیرون ساید احترام می گذارند، اما روزی که او برای جنگ خانه را ترک کند، پادشاهی اش در خطر است. دنیا در حال تغییر است.

و یکی از جبهه های قابل توجه در حال تغییر، برادران هارالد و هالفدن می باشند، که می خواهند قبیله لاثبروک را از داخل آسیب پذیر کنند. با وجود شخصیت ها و قوس های داستانی زیاد، یک پتانسیل بالقوه برای گم شدن در مقام برای هر فرد وجود دارد. با این حال، روش اندازه گیری مایکل هرست در این مناقشات و کشمکش ها همچنان مشخص نیست. از طرف دیگر بیورن که به دریا می زند و می جنگد و با برادرانش زندگی می کند، قطعا از خطرات این اتحاد آگاه است و مایل است که این اتحاد را تا زمانی که به نفع دو خاندان است حفظ کند. باز هم، مایکل هرست، این شخصیت های ثانویه با مهارت های فوق العاده معرفی و ابقا می کند که کشمش های اجتناب ناپذیر دیگری را به راه می اندازد.

یکی از دلایلی که عنوان این قسمت سریال وایکینگ، ارتش بزرگ بود، این است که مرگ رگنار لاثبروک ضرر بزرگی را به شاه اکبرت که حال تمایلی برای حاکمیت ندارد وارد کرد.

پس از اینکه شاهد انحطاط و زوال رگنار در سال های اخیر بودیم و شیوه ای که او به کتگات پس از غیبت طولانی اش بازگشت، من زیاد از وسعت و مقیاس ارتش و ناوگانی که برای انتقام مرگ او روانه خواهند شد مطمئن نیستم. با این وجود، نگرانی لاگرتا نیز در مورد افزایش ارتش ها باعث نپیوستن او به ارتش انتقام جویان مرگ رگنار می شود.

در مورد بازی کلایو استاندن در نقش رولو نیز فقط می توان گفت که عالی می باشد، با این حال دلهره ی او از بازگشت به خانه و واکنش گیلسا از بازگشت او جالب توجه بود. هنگامی که رولو به بیورن بیان می کند که می داند که چه کار باید بکنید، بخشی از فرصتی است که او برای ترمیم نرده های شکسته ارائه می دهد. هر چند که کشاورزان در وسکس پایان خوشی نداشتند با این حال رولو پیشنهاد برای کشاورزی در زمین های غنی و خوب در پادشاهی اش می دهد.

با این حال، ما قسمت ارتش بزرگ که ۱۷ مین قسمت فصل ۴ سریال وایکینگ می باشد را قسمت انتقالی غیر ضروری می دانیم. تم به هم پیوسته ی قدرت و مسئولیت هم چنان در سراسر وایکینگ احساس می شود. بودن یک مشاور خوب برای بیورن و رگنار، فلوکی (گوستاف اسکارشگارد) نیز رابطه ی خوبی با آیوار دارد.

بنابراین ما در جایی هستیم که ارتش بزرگ وایکینگ ها در حال عزمت به انگستان هستند. مطمئنا یک رهبر بزرگ از این نزاع ظهور خواهد کرد. جمله ی “چه کسی می خواهد شاه باشد” را همچنان با گذشت ۷ قسمت از نیمه ی دوم فصل ۴ سریال وایکینگ می توان حس کرد. با این حال فقط زمانی می تواند به این سوال جواب دهد.

دانلود سریال وایکینگ (Vikings)

۸ دیدگاه ها

  1. حسین

    ۲۶ دی, ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۴

    به نظر من یکی از ضعیف ترین فصل های سریال بود
    فصل های قبل خیلی مهیج تر بودند و ادم لحظه شماری میکرد واسه دیدن قسمت جدید
    ۷قسمت اومده واقعا جز مردن رگنار هیچی نداشت
    جنگ با اسپانیا که خیلی مسخره بود این همه لشکر واسه چی بود؟؟ کلا ۱۰۰نفر نبودن اسپانیاه

    پاسخ دادن

  2. soheil

    ۲۶ دی, ۱۳۹۵ در ۰۶:۱۵

    من با تحقیقاتی که کردم راگنار یه لقب داشت که تو سریال هیچ وقت گفته نشده و اون لقب، مار کش است. و البته جای نا امید کننده هم همینجاست چرا که اصلا به همین خاطر در واقعیت تاریخی راگنار رو با مار میکشن.
    اما چرا بهش میگن راگنار مار کش، بخاطر اینکه راگنار یک بار، یک گروهی از مارهای سمی رو نابود میکنه و جالب که بدونید لباس مخصوصی رو پوشیده که مارها وقتی اونو نیش میزنن خود مارها میمیرن.

    پاسخ دادن

    • محمد

      ۲۶ دی, ۱۳۹۵ در ۱۲:۰۸

      با عرض پوزش
      از قرار دادن لینک خارجی معذوریم

      پاسخ دادن

  3. a3etaminofen

    ۲۴ دی, ۱۳۹۵ در ۲۰:۲۱

    هرسریالی ارزش وقت گذاشتن نداره
    مگر اینکه بیکار باشی و بخوای بشینی ببینی
    ولی در مورد سریال واقعیتش اینه که من اصلا مرگ رگنار رو باور ندارم
    یعنی یه حسی بهم میگه که نمره ولی خب سریال وابسته به حس من نیست و داستان خودش رو داره
    ولی خب اینکه شخصی مث کینگ رگنار زندگیش این طوری به پایان برسه یه خورده به دور از انصاف هستش
    البته به قول نویسنده فیلم بر اساس داستان واقعی ساختن و منم داستان رو نمیدونم از چه قراره و شاید اینجا آخر داستان رگنار باشه ولی خب اینطوری میشه آخر ظلم به شخصیتی که با مردنش سریال هم باید تموم میشد!
    از تموم پسرهای رگنار هم کسی رو در حد پادشاهی نمیبینم
    اوبه و سیگارد و ویتسرک در حد پادشاهی نیستن هر کدوم یه ضعفهایی دارن
    ولی بیورن و ایوار تاحدی زیادی میتونن کینگ بشن
    ایوار خیلی خیلی عصبی هستش و کنترلی روی خشمش نداره این سطح خشم برای یه پادشاه یا خودش رو دیوونه میکنه یا میزنه همه چی رو نابود میکنه مگر اینکه در ادامه بتونه خودش ور کنترل کنه و اون وقت فارق از معلولیتش پادشاه خوبی میشه !
    و اما بیورن در حال حاضر بهترین گزینه برای پادشاهی هستش ولی به نظر من اون شخصیتی که یه کینک باید داشته باشه رو نداره و کارهای عاقلانه ای نمیکنه شاید هم من دارم اشتباه میکنم ولی خب در حال حاضر میتونیم این رو حس کنیم که اون درحدی نیستش که بخواد کینگ بشه!

    پاسخ دادن

  4. حمید

    ۲۴ دی, ۱۳۹۵ در ۰۲:۵۰

    یه سوال : رگنار این پنج سال کجا بود؟

    پاسخ دادن

    • محمد

      ۲۴ دی, ۱۳۹۵ در ۱۱:۳۲

      این سوال برای همه پیش آمده و کسی جواب درستی ندارد
      در حقیقت بر طبق صحبت های قبلی مایکل هرست، سازنده ی سریال، خود او هم در این مورد اطلاعی ندارد، و در این مورد سعی کرد که یک دوره ی نه چندان مهم را از سریال بر دارد.

      بعضی ها می گویند که او در این چند سال همانند هاربارد سرگردان بوده است.
      بعضی می گویند که او به دنبال هدف خود می گشته است و در برگشتش هدفش را یافته بود.
      بعضی هم بر این نظرند که او می خواسته است که تاثیرات موادی که خورده و یا ناراحتی خیانت برادرش و شکستش را ازبین بیرد و دوباره هدفی تازه بیابد.

      پاسخ دادن

      • کوروش

        ۲۴ دی, ۱۳۹۵ در ۱۳:۵۶

        سلام در اخر قسمت هفدهم دیدیم که چاهی که رگنار در ان فرو رفت نیمه باز نشان داد به نظر شخص من فقط نظر شخصی رگنار نمرده یک اکبرت واقعا در انجا چیکار میکرد و میتوان گفت اکبرت بعد از خلوت شدن به رگنار کمک میکند یا شایدم همون سم هایی مار که استفاده میکرده نمرده و از انجا اومده بیرون و شایدم رگنار وقتی دید هیچ کس با او به انگلستان نرفت این نقشه را کشید که با مرگ خیالی خودش پسرانش را وادار به اومدن به انگلیس و انتقام کند چون این قسمت دهم سریاله که مشخص میکنه واقعا باید با رگنار خداحافظی کرد یا مثل پاریس بازگشت دباره رگنار را دید

        پاسخ دادن

        • mostafa

          ۲۸ دی, ۱۳۹۵ در ۱۷:۴۸

          سلام منم با نظر شما موافقم
          و یه چیز دیگه بنظر من یه نویسنده و کارگردان هیچوقت اینکارو نمیکنن که نقش اصلی فیلم بمیره الی اینکه آخرین قسمت سریال باشه
          نویسنده و کارگردان چون خیلی خوب این موضوع رو میدونن که لذت اصلی سریال به همون نقش اصلی فیلمه .
          مثلا در فصل ۶ سریال گیم آف ترون جان اسنو محبوب ترین بازیگر کشته شد که در قسمت بعد باز دوباره زنده شد اینا فقط خواستن شوک به تماشاچیان وارد کنن .
          حالا در این سریال وایکین هم اینطوریه
          وقتی رگنارو انداختن توی گودال و مارها نیشش زدن الان چند قسمت دارن سریالو نشون میدن اما مرده ی رگنارو نشون ندادن پس زندست

          پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *