بیاتومگ – آیوار سعی می کند که خود را بیشتر به عنوان یک وایکینگ نابغه نشان دهد و یک نقشه عالی برای نبرد طراحی می کند. این قسمت از سریال وایکینگ (Vikings) به نام On The Eve (در آستانه) را می توان به روشنی به عنوان اولین بخش از پایان تراژدی وحشتناکی که در هفته ی آینده رخ خواهد می دهد، در نظر گرفت. همچنین از این قسمت می توان به عنوان یک انتقال عالی از آنچه که در قسمت گذشته رخ داده است، یاد کرد.

توجه : ممکن است که متن نقد و بررسی داستان سریال را برای شما فاش کند.

با این حال کسی نمی تواند مایکل هرست را به این دلیل که او این گونه داستان را پیش می برد، سرزنش کند. هرست در قسمت ۱۸ سریال از پرداختن به جنگ وایکینگ ها با شاه ایلا خودداری کرد، سپس در قسمت ۱۹ نیز از پایان دادن به جنگ بین شاهزاده ایثلووف و پسران رگنار لاثبروک (تراویس فیمل) خودداری کرد و به جای این کار به شورشی که در کتگات رخ داد، پرداخت. تنها یک دلیل برای اینکار وجود دارد که مایکل هرست می خواهد پایانی تماشایی برای فصل ۴ داشته باشد تا با وجود مرگ رگنار همچنان طرفداران را برای فصل ۵ مشتاق نگه دارد، با این حال کسی از اتفاقاتی که رخ خواهد داد چیزی نمی داند، اینکه آیا هرست فصل را با پایان دادن به جنگ و مرگ چند شخصیت تمام می کند یا اینکه آن را به فصل بعد موکول می کند، همچنان نامعلوم است و تنها راه فهمیدن آن منتظر بودن تا قسمت بعدی می باشد.

قسمت ۱۹ سریال یک بینش از مهره های بزرگ و اصلی اروپای غربی را نمایان می کند اما با این حال، قبیله ی لاثبروک همچنان نیرویی است که می توان بر روی آن حساب کرد. در حالی که استحکامات و آمادگی دفاعی لاگرتا (کاترین وینیک) در کتگات و ایثلووف در وسکس مورد آزمایش قرار می گیرد، این روابط است که داستان را هدایت می کند.

پویایی بین برادران لاثبروک در بهترین حالت ممکن بسیار شکننده بود، اما پیگرد بی رحمانه ی ایوار برای قدرت به آزمایش گذاشته شد. اینکه بیورن (الکساندر لودویگ) به انگلیس لشکرکشی کرد، رهبری را بدست گرفت و برای انتقام بسیار تشنه است، بسیار واضح است اما نمی توان خواسته های او را فهمید، اینکه او به دنبال چیست و چه می خواهد، در واقع بیورن به کلی از آنچه که بوده است تغییر کرده است. با این حال گوش دادن او به نقشه های برادر کوچک کمی برای او تحقیر آمیز بود اما او نیز کمی باهوش است و درک می کند که در حال حاضر این نقشه خیلی مناسب است.

در این نقطه، مردان شمالی همان روش شوک و ترس را دنبال می کنند، و این روش در اکثر مواقع موفقیت آمیز بوده است. اما آیوار به نظر ایده های بهتری دارد. آیوار تصویر تازه ای از وایکینگ ها به ما نمایان می کند، وایکینگ های زرنگ و با استراتژی جنگی متفاوت. دیدن اینکه آیوار به آرامی و با سخن بیورن را قانع می کند که به نقشه ها و ایده هایش گوش کند، به ما یادآوری می کند که او کمی در کنترل خشم خود موفق شده است و با فکر از خشم و نفرت خود استفاده می کند.

با این حال، اگر ما قبلا آیوار را به عنوان فردی با رفتارهای روانی و خشونت زیاد دیدیم، در این قسمت او خود را به ما به عنوان یک متخصص فنون جنگی درخشان و با اعتماد به نفس زیاد نشان داد. جنبه ی جذاب دیگر این موضوع وضعیت پیچیده ی احساس خطر بیورن نسبت به آیوار می باشد. از طرف دیگر اوبه، ویتسرک و سیگارد نیز تنها می توانند بالا رفتن آیوار از غیرممکن ها را مشاهده کنند. آیا حسادت بر آنها چیره می شود؟

به عنوان یک ارتش از کفار، آنها از روش محمد علی که در آن فرد تظاهر می کند که در دام افتاده است در حالی که نقشه ی دیگری دارد، را به کار گرفتند، با این کار، شاهزاده ایثلووف نمی داند که چه چیزی در انتظارش است. دیدن عکس العمل فلوکی (گوستاف اسکارشگارد) به موفقیتشان و نزدیک شدن پیوندش با جوانترین پسر رگنار یکی از نکات برجسته ی این قسمت بود. با این حال، تمایل بیورن برای پذیرفتن یک ریسک بزرگ نیز قابل توجه بود.

یکی از نکاتی که مایکل هرست به خوبی با این داستان انجام داده است، نمایان کردن اینکه سستی انسان بزرگتر از اشکال زندگی است، و بی ارتباطی بین شاه اکبرت (لاینوس روچه) و ایثلووف نیز از قوی ترین نکات بود. به هر دلیلی اکبرت با وجود درخواست قلبی پسرش از گفتن اینکه دوستش دارد، سر باز زد. سریال وایکینگ همچنان به بررسی تعدادی از شخصیت های پیچیده می پردازد.

با این حال، تغییر وضعیت بین ایثلووف و پسر حرام زاده ی همسرش، آلفرد، یکی از صحنه های دارای تناقص کل سریال بود. سخن های ایثلووف بسیار تعجب بر انگیز بود ولی از آن شوکه کننده تر جواب آلفرد می باشد. در حقیقت آلفرد به ایثلووف آنچه که لازم بود از شاه اکبرت بشنود را گفت.

قسمت 19 فصل 4 سریال Vikings
قسمت ۱۹ فصل ۴ سریال Vikings

در حالی که آیوار با ایده هایش در میدان نبرد با شاه اکبرت می درخشید، استراتژی استحکامات لاگرتا در مورد روستا نیز در حال به ثمر نشستن بود. با مردانی که برای انتقام مرگ رگنار از کتگات خارج شدند، کتگات کاملا بدون کمک شده بود یا این چیزی است که شاه هارالد فاینهیر فکر می کرده است. به وضوح دیده شد که لاگرتا سپرداران خود را به خوبی آموزش داده است، اما اعتماد به نفس زیاد او به خودش و مبارزانش باعث شد که بتوانند بر این چالش غلبه کنند.

ما همیشه از راه های وایکینگ ها شنیده ایم، اما لاگرتا توانست با روشی غیرمنتظره جوابی غیرمنتظره از ایگل بشنود که باعث شگفتی زیادی برای لاگرتا شد. در هر صورت این اتفاق چندان غافلگیر کننده ای نبود ولی خیلی هیجان انگیز است که عکس العمل لاگرتا بعد از بازگشت شاه هارالد از انگلیس را دید. اخبار به طرز رنج آوری و به صورت آرامی در قرن ۹ پخش می شود، پس احتمال افشای سریع طرح هارالد برای غلبه بر شمال که شامل کشتن پسران رگنار و به خصوص بیورن که در راس این طرح قرار دارد، خیلی کم است. هنگامی که ارتش وایکینگ بر ایثلووف غلبه کند، همه چیز آماده برای اجرای طرح می باشد، و باید منتظر بود که چه کسی اولین ضربه را می زند.

یکی دیگر از جنبه های فرهنگی وایکینگ ها که خیلی در این قسمت مشهود بود، پذیرش سهل انگارانه ی خشونت شدید در بعضی وضعیت ها می باشد که در آن وضعیت ها واقعا به چنین عکس العملی نیاز نیست. طنز و شوخ طبعی چندان زیادی در سریال وایکینگ دیده نمی شود، اما صحنه ای که هارالد و هالفدن در مورد نفهمیدن زنان سخن می گفتند باعث شد لبخندی بر روی لبان بیننده آورده شود و همچنین سبب این شد که نظر ما در مورد طرز تفکر هارالد درباره ی ایسیلیف منحرف شود.

اما علاوه بر سخنان هارالد و هالفدن در مورد زنان و اینکه آنها را نمی شود درک کرد و قابل اعتماد نیستند، در این قسمت، از قدرت زنان صحبت شد و از طریق لاگرتا، آسترید و توروی این موضوع بر ما نمایان شد. این قسمت در حالی که به طرز ماهرانه ای در حال راه اندازی یک نتیجه گیری مطمئن برای انتقام می باشد، مملو از فتنه های مختلف بود.

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

اطلاع از
avatar
wpDiscuz