بیاتومگ – در قسمت ۲۰ فصل ۴ سریال وایکینگ (Vikings) که قسمت آخر این فصل و به نام روز حساب بود، برادران لاثبروک به قلمروی شاه اکبرت حمله ور شدند ولی در پایان فصل بهایی سنگین و وحشتناک برای آنها ماند.

توجه : متن نقد و بررسی ممکن است که داستان را برای شما افشا کند.

انتقام بدون بها بدست نیامد، و قسمت نهایی فصل ۴ سریال وایکینگ (Vikings) نمایشی کامل از فرو پاشیدن خانواده ی لاثبروک را نمایان کرد، هر چند که عدم حضور لاگرتا (کاترین وینیک) و رولو (کلایو استاندن) در این بخش حماسی خیلی قابل توجه است، وزن خالص سفر این برادران می خواهد تا داستان آنها از دیگر داستان های مردم اسکاندیناوی جدا باشد. و همانند همیشه این وایکینگ ها هستند.

هر چند که من به طور کلی طرفدار صحنه های جنگ طویل و توالی نبردها نیستم، مایکل هرست تصمیم گرفت که بیشتر بر روی حمله ی ارتش بزرگ کافران به وسکس تمرکز کند و بار دیگر به ما ذات بی رحم جنگ و معنی وایکینگ و ذهنیت آنها در مورد طرز فکر اودین بزرگ و خدایان در مورد انتقام شاهشان یادآوری می کند. اما از همه مهمتر، شرایط این قسمت بود که هر مردی را به لبه ای هل می داد و فضای کمی به او برای تصمیم گیری می داد، و در این نقطه از داستان، دیدن اوبه و سیگارد که مورد آزمایش جنگ قرار گرفتند، به یک ضرورت تبدیل شده بود. ما می دانیم که آنها در تار و مار کردن شاه ایلا مورد آزمایش قرار گرفتند ولی همه ی پنج پسر رگنار، خودشان را در این جنگ رو سفید کردن که باعث پیچیده تر شدن آینده شان شد.

حتی قوی تر از آن، صحنه های آهسته ای می باشد که ایثلووف خون آلود در گل و لای است که به طور کامل و واضح باختن جنگ را به نمایش می گذارد. او شجاعانه مبارزه کرد، اما او اصلا قابل انطباق با ارتش بیورن و نقشه ی آیوار نبود. پس از عقب نشینی برای هشدار به پدر، جودیت و خانواده اش، او برای مبارزه ای دیگر زنده ماند. آیا او به دنبال این است که انتقام این شکست را بگیرد؟ اگر هم بر این کار مشتاق نباشد، با وجود عزم آیوار برای ویران کردن انگلیس، چاره ای دیگر برایش نمی ماند.

درست است که پسران رگنار با تسخیر وسکس انتقام پدر خود را گرفتند، ولی بیورن (الکساندر لودویگ) تصویری بزرگتر می بیند و این را تحقق رویای پدرش برای کشاورزی در انگلیس می داند. با این وجود، وقتی که آیوار برادرنش را در جلوی ارتش بزرگ به چالش می کشد، در این نقطه می باشد که آینده ی جدای پسران رگنار رقم می خورد. بار دیگر، سوالی وجود ندارد که چه کسی رییس است، اما زمانی که پنج برادر در زیر قفسی که شاه اکبرت (لاینوس روچه) در آن زندانی بود (همان قفسی که رگنار در آن زندانی بود)، نشسته بودند، تمایل غیرقابل کنترل آیوار برای کشتن بار دیگر سعی می کند تا لجام دیگران را بدست بگیرد. این بخش یک صحنه ی بسیار قدرتمند بود زیرا ما می دانیم که آیوار هیچ تمایلی برای مطرح کردن مسائل جغرافیایی سیاسی در مورد آنچه که انجام داده اند و انجام خواهند داد، ندارد. از طرف دیگر، نقش آیوار در شکستن دادن ایثلووف را نمی توان نادیده گرفت.

هر چند که به نظر می رسد، بیورن تمایل کمی برای حکومت دارد، این واقعیت که او می تواند نظرات دیگران را استخراج کند، نشان می دهد که او دارای یک کاراکتر قوی برای رهبری موفق می باشد. با این حال، با وجود اینکه جوانترین برادر می باشد، تصمیم آیوار در هر قدم برای به چالش کشیدن برادرانش ، یک شگفتی نبوده است، تمایل او برای کشتن اکبرت به صورت عقاب خونی و یورش بردن، همچنان در داخل این کاراکتر باقی مانده است. با این حال، این حقیقت است که پدرشان در کنارشان نیست تا آنها را راهنمایی کند و آیوار را به سوی بزرگی و عظمت هل بدهد.آیا این مسیر، خواست پدرش برای او می باشد؟ خیلی سخت است که جواب این سوال را دانست.

هر چند، یک نکته ی بسیار شفاف در این میان، قدم بزرگ آیوار برای غصب ارتش بزرگ می باشد و این امر با وجود تصمیم بیورن برای بازگشت به کشف دریای مدیترانه بیشتر قوت گرفت. تلاش ضعیف اوبه برای به کنترل در آوردن جوانترین برادر خود با نجوا کردن در گوش های ناشنوایش شکست خورد و ویتسرک نیز سکوت کرد. اما این زمان بود که رویارویی آیوار و سیگارد را کنترل می کرد، اما سومین حیله سیگارد، با دیوانه خواندن آیوار باعث شد تا برادر کوچکش را به لبه براند. اما این بار آیوار خطا نزد و مرگ بر سیگارد چیره شد در حالی که ارتش بزرگ در حال تماشا کردن از هم پاشیدن فرماندهانشان بودند. آیا نیروی خالص آیوار بی استخوان مردم را به سوی او می کشاند یا آنها را دور می کند و آنها باید تصمیم بگیرند که کدام برادر را دنبال کنند؟

قسمت 20 فصل 4 سریال vikings
قسمت ۲۰ فصل ۴ سریال vikings

این آسان است که در پویایی خانواده ی لاثبروک فهمید که برادران موقتا مبارزه با یکدیگر را متوقف کردند و به ارتش بزرگ برای در هم شکستن نیروهای وسکس پیوسته اند، اما این تنها بخشی از آنچه است که قسمت روز حساب می خواهد به ما نشان دهد. زنده ماندن میراث رگنار بسته به اجرای کامل نقشه اش بدست پسرانش می باشد، اما این فلوکی (گوستاف اسکارشگارد) بیچاره است که با بیشترین صدمه ما را به تعجب وا می دارد که چقدر این مرد می تواند تحمل کند. این آشکار بود که مرگ دخترشان به طاعونی برای هلگا تبدیل شده بود، پس وقتی که او دختر برده به نام تناروز را به فرزندی گرفت، تنها زمان مشخص می کرد که چه چیزی او باید در ازای آن بپردازد. و در این قسمت، زمان بخشش هلگا رسیده بود و آن جانش بود.

مرگ سیگارد قابل توجه بود ولی شوکه کننده نبود، و مرگ هلگا در انگلیس به طور کلی چیزی در داستان را تغییر نمی دهد، تصویر غم انگیزی که فلوکی همسرش را حمل می کند و به خاک می سپارد، سمتی دیگر از دنیای وایکینگ ها را نشان می دهد که تا به حال ما به ندرت آن را مشاهده کرده ایم، و این جالب خواهد بود که ببینیم این تغییرات چگونه چشم انداز را رو به جلو می برد. با این حال، او در حال حاضر، دخترش، بهترین دوستش و همسر دوست داشتنی اش را از دست داده است. در حالی که رفتار مبهم فلوکی همیشه از نقاط قوت برجسته ی او بوده است، باید دید که در آینده این حوادث غم انگیز چه تاثیری بر او می گذارد.

البته دروغ های اصلی این قسمت، این واقعیت است که پسران رگنار برای رسیدن به یک هدف مشترک اختلافات خود را کنار گذاشته اند و بنابراین تبادل آنها با شاه اکبرت یک منظره ی فوری و ویژه از داستان این فصل را ارائه می دهد. هر چند که اکبرت بیان می کند که پدرشان را دوست دارد، همانطور که رانگار او را دوست دارد، اما آیا پسران رگنار همانند شاه اکبرت آرزوی مرگ خواهند کرد؟ مشخص نیست که آیا آنها عمق لذت دوستی بین رگنار و شاه اکبرت را درک می کنند یا خیر اما این تغییر قدرت است که آخرین لبخند را به اکبرت داد.

کنار رفتن زود از تاج و تخت به نفع ایثلووف، به نظر یک شگرد است که او را قادر می سازد تا با اینکه در قلمرویی که ساخته است می میرد، قدرت همچنان در خانواده اش باقی می ماند. آیا اکبرت از آخرین خنده اش بعد از معامله کردن با بیورن که حق قانونی سرزمین آنگلیا شرقی را به وایکینگ ها می دهد، لذت می برد؟ اکبرت این واقعیت را بار دیگر نمایان کرد که به عنوان یک شاه این حق قانونی را دارد تا برای انتخاب طریقه ی مرگ خود وارد یک توافق شود. اما یک کلاهبرداری وجود دارد. ما می دانیم که اکبرت دیگر شاه نیست. قصد او در طول این مدت چه بود؟ آیا او زندگی مردم رگنار در انگلیس را به عنوان ادای احترامی به دوست خود می داند یا این تلاش یک مرد در حال مرگ برای گرفتن انتقامی کوچک است؟

شاید یکی از گیج کننده ترین جزییات این قسمت در تصمیم هالفدن برای همراهی بیورن در سفرش می باشد. هارالد در مورد خواسته اش برای کنترل کامل بر روی نروژ کامل باز است، پس، این مقداری شگفت آور است که برادرش که رابطه ای نزدیک با او دارد، تصمیم گرفت تا او را در این مرحله رها کند. البته، مگر در زیر این تصمیم یک نقشه در جریان باشد؟ آیا هر دوی آنها از موفقیت محاصره ی کتگات مطمئن هستند؟ آیا هالفدن نقشه دارد تا بیورن، آیوار و برادران دیگر را بکشد؟

برادرکشی آیوار چگونه با ویتسرک و اوبه حل و فصل خواهد شد، از طرف دیگر بیورن دلیلی برای درگیر شدن در این موضوع نیز نمی بیند؟ آیا حوادث رخ داده در وسکس بر تمایل اوبه برای انتقام مادرش (الیسا ساترلند) از لاگرتا تاثیری دارد؟ و در نهایت، معرفی مورد انتظار بازیگر جاناتان ریس مایرز در شکل یک کشیش می باشد.

بنابراین همانند برادران لاثبروک، ما در چهار راهی ایستاده ایم که از هر وضعیت پشت هر عمل نهفته نا آگاه هستیم. مردان جوان ماموریت خود را تکمیل کرده اند و شاید چیزی بیش از انتظار بدست آورده اند، اما هزینه ی این موفقیت انشعابات مهم تری از داستان پیشرو دارد. قسمت روز حساب نگاهی عمیق به ذات این موضوع است که هیچ موفقیتی بدون هزینه نیست، و آن جذاب خواهد بود که ببینیم مایکل هرست چگونه داستان را ادامه خواهد داد.

دانلود سریال وایکینگ (Vikings)

۱۲ دیدگاه ها

  1. Omid

    ۲۲ فروردین, ۱۳۹۶ در ۲۱:۳۲

    با عرض معذرت از طولانی شدن نظر .هدف کلی من این هست که کاش مردم و دولت ترغیب بشوند داستانهای زیبای تاریخ اجداد و گذشتگان اقوام ایرانی را بخوانند که پر از داستان و پند هست و حتی هنرهای جنگ و حیله های جنگی بسیاری به کار میبردند همانطور که اصلا هدف زیبایی گاه داشتند مانند یعقوب لیث یا همان ماهک سیستانی یا بابک و پهلوانان بزرگ افسانه ای تا واقعی که داریم مانند مهرداد بزرگ اشکانی که نوادگان اسکندر را از بین برد وی همانطور صدها وهزاران قهرمان وپادشاه که گاه به رفتارهای انسانی و اهداف تنها واقعا میشه افتخار کرد. .کاش روزی برسد تاریخ ایران که هر روز ان یک فیلم هالیوودی بودامکان ساخت وتولید فیلمهای با کیفیت از ان بوجود بیاد تاما فقط قهرمانان شرقی و غربی وجنگهاشونو نبینیم.

    پاسخ دادن

  2. Omid

    ۲۲ فروردین, ۱۳۹۶ در ۲۱:۲۴

    جالبه که ما در مورد تاریخ بک گوشه از اروپا با دیدن فیلمش تحریک به دانستن تاریخ این اقوام میشویم وخودمن هم کمی مطالعه دراینترنت کردم که کلا منبع قابل اعتمادی نیست و مطالب ناچیزی در مورد تاریخ دارد.با توجه به اینکه دراسپانیا اسلام امده بوده قدمت چندانی این داستان ندارد اقوامی که با چند صد نفر میرن یک پادشاهی قسمتی از انگلیس را باج میگیرند والبته فیلم را عامدانه طوری ساختند که چهره های اصلی فیلم یا قهرمانان اون کشورها خدشه چندانی بهشون وارد نشه منظورم خوب نشان دادن چهره رگنار و لاگرتا یا بیورن هست که هرگز بچه وزنی نمیکشند و یا وحشی گری ودزدی وتجاورز نمیکنند.البته عجیبه هشتصد سال بعد از مسیح هنوز اسکاندیناوی خدایان قدیمی داشتند که خود ما هم در زرتشت خدای نیکی ونور وخدای تاریکی وشر داشتیم و قدیمتر در مهر پرستی. البته این اقوام هم مثل پارسها احتمالا از اقوام اریایی هستند. ولی افتخار به همچون اجدادی مانند افتخار الان مغولها به چنگیز وعربها به جنایاتی است که به نام اسلام کردند. البته این فیلمها قطعا دارای اشکالات فراوان و تماشاگر پسند کردن و یا ساختن قسمتهای تخیلی هست مثلا ما در مورد صد سال پیش وخود غربیها در مورد چند صد سال پیش صدها داستان از یک موضوع ده مورد روایت داریم در مورد داستان این فیلم قطعا جزییات زیادی ساخته شده که در فیلم مشخص هست.به هر حال ما درکشوری زندگی میکنیم که برخلاف انگلیس وژاپن در یک جزیره نبوده بلکه در چهارراه جهانی جنگها وهجومهای بزرگ بوده تاریخ ایران را که با دقت بخوانید درمیابید هیچ کشوری درتاریخ به اندازه ایران از چهارطرف بهش هجوم برده نشده و برعکس این کشور دراکثر جنگها پیروز بوده ولی در مقابل هجوم تاریخی اقوام بیابانگرد مغول وعرب کل دنیا نابود شد ولی ایران هر دفعه باز برخاسته. بحث این هست چرا جوانان ما فقط به چند صفحه خلاصه تاریخ ایران بسنده میکنند وداستانهای بزرگ و جذاب تاریخ ما را با جزییات نمیخوانند وچرا دولتهای ما اجازه نمیدهند تاریخ ما فیلم شود تا دنیا بهتر شخصیتهای تاریخ ما را بشناسد که گرچه ما هم باید از کردار برخی پادشاهان خود شرمنده باشیم ولی خیلی از پادشاهان خوب هم داشتیم و فقط نه پادشاهان بلکه اشخاص وافراد بزرگ وتاربخساز. .هزار وپانصد سال قبل از وایکینگها ما با لشکرهای بزرگ با دوهزار کشتی به یونان ومصر حمله میکردیم اونم نه برای قتل عام و دزدی و تجاوز وبه برده گرفتن که شاید اینجور چیزها هم در جنگ بوده ولی در مورد ما کمتر گفتند که بخواهیم زبان وفرهنگ ودین اقوام مهاجم را تغییر بدهیم مانند اعراب یا قتل عام ونابودی شهرها مانند مغول. ولی قطعا شاهان ما هم طبق رسم هزاران سال پیش به گسترش قلمرو خود علاقه داشتند و آنرا نشانه قدرت میدانستند. البته هجومها وجنگهای ایران با این اقوام قابل مقایسه نیست چون لشکر مغول بیش از دویست هزار نفر بود تا نیشابور را گرفت ولی پکن را با پنجاه هزار نفر تسخیر کرد. در جنگهای دیگر همانطور. یعنی فقط گارد جاویدان محافظ شاهان ده هزار نفر بوده. بعد از اسلام هم پادشاهان و افراد مبارز قدرتمند ایرانی لشکرهای صد ودویست وسیصد هزار نقره وبیشتر داشته اند.

    پاسخ دادن

  3. هیچکس

    ۲۰ فروردین, ۱۳۹۶ در ۲۳:۳۰

    سلام ببخشید میخواستم ی کتاب یا سایتی بهم معرفی کنین که درباره آیوار بیورن رگنار کلا درباره تاریخ خاندان رگنار باشه ممنون

    پاسخ دادن

    • محمد

      ۲۰ فروردین, ۱۳۹۶ در ۲۳:۵۱

      سلام خدمت شما، منبع فارسی معتبری در این مورد نیست دوست عزیز، منابع فقط خارجی هستند.

      کتاب Ivar the Boneless and the Vikings نوشته ی دیوید گیل
      کتاب Alfred the Great and the Anglo Saxons نوشته ی دیوید گیل

      پاسخ دادن

  4. حامد

    ۱۳ فروردین, ۱۳۹۶ در ۲۱:۵۱

    سلام من چند سوال دارم آیا در تاریخ کینگ اگبرت واقعا توسط وایکینگ ها مجبور به مرگ شد یا به مرگ طبیعی مرد آیا وسکس توسط وایکینگ ها به آتش کشیده شدچون هیچ جا همچین چیزی نوشته شدهآیا آیوار بی استخوان برادرش را کشت
    تا قبل از قسمت آخر سریال وایکینگ مطابق تاریخ پیشرفته بود ولی نمی دونم این جریانات مطابق تاریخ باشه
    البته هیچ جا هم گفته نشده که رولو برادر رگنار باشه
    ممنون میشم از پاسختون

    پاسخ دادن

    • محمد

      ۱۳ فروردین, ۱۳۹۶ در ۲۳:۱۴

      سریال وایکینگ ها، سریالی تاریخی می باشد و از شبکه ای معتبر پخش می شود و مطمئنا می توان به روایت داستانی آن اعتماد کرد. ولی در کل تاریخ وایکینگ های دارای روایت های متعدد در مورد هر رویداد است . به عنوان مثال چندین تئوری در لقب آیوار که بی استخوان است، وجود دارد ولی در سریال تنها به یکی از آنها پرداخته شده است.
      در جستجویی که بنده انجام دادم، شاه اکبرت زمانی که توسط حمله ی وایکینگ ها شکست می خورد، می میرد، چیزی بیشتری در این مورد معلوم نیست.
      در مورد سوال دوم نیز چیزی نوشته نشده است و سریال نیز تمرکز زیادی به آتش کشیدن وسکس توسط وایکینگ ها نمی کند پس احتمالا بخشی از آن به آتش کشیده شد نه همه ی آن.
      در مورد اینکه آیوار نیز برادرش را می کشد، منبع موثقی نیست ولی در بیشتر منابع از او به عنوان شخصی بسیار خشمگین یاد کرده اند که می تواند چنین کاری بکند.

      پاسخ دادن

  5. cactus

    ۱۶ بهمن, ۱۳۹۵ در ۱۴:۴۴

    سلام درباره سکاکنس پایانی بیشتر توضیح بدین ؟ این شخصیت جدید و اون لباس و شمشیر به گذشته ارتباط داره یا نه

    پاسخ دادن

  6. jahangir

    ۱۶ بهمن, ۱۳۹۵ در ۰۲:۱۹

    عالی بود این قسمت ولی فک کتم اختلاف شدیدی بینشون بیفته در ضمن در تاریخ وایکینگ اگه خونده باشین آیوار بی استخوان افتخارات زیادی داره از قرن نهم تا دم میلادی بر نوثامبریا از شهر یورک تا دریای ایرلند و مرز شاهنشاهی دوبیلن حکومت کرد پس نقش اساسی فصل دیگه داره

    پاسخ دادن

  7. Mojtabanb99

    ۱۵ بهمن, ۱۳۹۵ در ۲۳:۵۰

    من از صبح صفحرو رفرش میکنم فقط منتظر یه نقد و بررسی بودم که اصن درموردش حرف نزدین!!!
    چند دقیقه پایانی که یه کارکتر جدید معرفی شد و اخرش که شمشیرشو نشون داد و رو شمشیر چیزی نوشته شده که فک کنم مهم باشه!!
    در مورد این یخورده توضیح بدین عالی میشه.
    ممنون بابت پست ♥

    پاسخ دادن

    • محمد

      ۱۶ بهمن, ۱۳۹۵ در ۰۶:۳۹

      مطلبی جداگانه در این مورد قرار خواهد گرفت

      پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *