بیاتومگ – شخصیت اصلی سریال Taboo (تابو) همچنان توخالی می باشد و ارتباط برقرار کردن با او همچنان سخت تر می شود اما نباید او را به چشم یک انسان شرور دید. با نقد و بررسی قسمت ۷ مینی سریال تابو با ما همراه باشید.

توجه: متن نقد و بررسی ممکن است که داستان این قسمت را فاش کند.

برای هفته ها من منتظر و امیداوار بودم که ببینم جیمز کزایاه دیلینی پا عقب می گذارد و در زیر فشاری به اندازه ی کافی شکاف می خورد و آن انسانیت درون پوسته ی نفوذ ناپذیرش آشکار شود. به نظر که باید با این امید خداحافظی کرد. اگر ۱۲ ساعت شکنجه در برج لندن نتوانست او را در هم شکند، پس چیز دیگری قادر نخواهد بود این کار را انجام دهد. گذشته از بریدگی و کبودی ای که از شکنجه باقی مانده، او دقیقا همانند روزی که پا به لندن گذاشت، غیرقابل کنترل و غیر شفاف می باشد.

کاراکتر اصلی سریال به نحوی ضعیف ترین پیوند آن می باشد. به گونه ای در نوشتن آن زیاده روی شده و از کنترل خارج شده است، دیلینی در همه جا حضور دارد. آیا قرار است که ما او را دوست داشته باشیم؟ از او متنفر باشیم؟ دوست داشته باشیم که از او متنفر باشیم؟! او به گونه ای به یک پیچیدگی خشن رسیده است که هیچ کس قادر نیست یا تمایل آن را ندارد که او را از پیچیدگی در بیاورد.

همانطور که سریال بیشتر جلو می رود، جیمز دیلینی بیشتر به یک شی و وسیله نسبت به یک کاراکتر شباهت دارد. یک شی غول پیکر و عظیم الجثه که جلوی نور را می گیرد و همه چیز را در تاریکی ملال آوری قرار می دهد. با قرار دادن جیمز کزایاه دیلینی در کنار یکی از کاراکترهای سریال دیگر استیون نایت یعنی تامی شلبی در سریال Peaky Blinders (پیکی بلایندرز)، دیلینی به نظر محدود تر می باشد. آنها در خیلی از چیز ها همانند یک دیگر هستند همانند اینکه هر دو کسانی هستند که کارهای بد می کنند و مغز متفکر گروه های جنایکار می باشند که برای منافع خودشان در مقابل دیگران بخش قدرتمندی را بازی می کنند اما یکی از آنها قوی و جذاب است و دیگری سست و کسل کننده می باشد.

قسمت هفتم سریال Taboo (تابو)

منافع و مصالح هر کدام بیشتر یک مشکل است، خواسته ی شلبی کاملا واضح و شفاف می باشد ولی خواسته ی دیلینی به شفافی لجن می باشد. طی سه دنباله، تامی همواره از مغز و ذهن و همچنین زور خود برای رسیدن به قدرت، ثروت و جایگاهی در تشکیلات استفاده کرده است. در طی هفت قسمت، جیمز قصد داشت که انتقام قتل پدر خود را از قاتلش بگیرد، با خواهر خود دوباره ارتباط برقرار کند (که به نظر می رسد فعلا این هدف را کنار گذاشته است)، یک شرکت حمل و نقل ایجاد کند، تجارت انحصاری چای را بدست آورد، از مسئولان شرکت هند شرقی برای عمل وحشیانه شان که ممکن است دیلینی در آن نیز شریک باشد، انتقام بگیرد، و چیزی که اخیرا اضافه شده، راه انداختن تعدادی افراد زودباور برای بردن آنها با کشتی به دنیای جدید می باشد.

همانند یک بچه ی لوس در روز صبح عید، دیلینی سعی دارد که تمام کادو و هدایا را باز کند. ما هیچ وقت نمی دانیم که در مغز داخل جمجمه ی او چه خبر است و این موضوع به جای اینکه ما را خودمانی تر کند، بیشتر این سریال را خسته کننده و فرسوده می کند.

مجموعه ای به این دلپذیری و عجیب و غریب نباید خسته کننده باشد. سریال تابو زیبایی را در یک تخته ی نرم می یابد. منظره ی افتتاحیه از مراسم تدفین وینتر آخرین رنگی است که بر روی یک اثر هنری زده می شود و نقاشی را برای آویختن بر روی دیوار سزاوار می کند، ما باید از استعداد و هنر فیلمبردار مارک پتن برای این کار تشکر کنیم.

استعدادها و هنرهای زیادی در سریال وجود دارند، موسیقی متن، هنر کارگردانی، بازی پر زرق و برق بازیگران مکمل که به عنوان مثال می توان به جسی باکلی برای بازی در نقش خانم بو اشاره کرد، که همه ی اینها باعث می شود که کمبود دیلینی در عنوان اصلی سریال خنثی شود.

با شیمیدانی فاسد، فاحشه خانه ها، بچه ی شیطان، افراد خالکوبی دار، سریال تابو یک ویترین خوش آمد وحشی وار برای افراد و شخصیت های آن دوران لندن می باشد. با اینکه جیمز دیلینی همیشه یک قدم از همه جلوتر می باشد اما همیشه خطر اشتباه وجود دارد و من به اینکه سریال با خوشی و پایانی شاد تمام شود، امید ندارم. در حقیقت جیمز کزایاه دیلینی مرتکب گناه ها و جرایمی شده است که باید برای آنها جوابگو باشد. حال باید دید که جیمز دیلینی چه کاری برای سر استوارت دارد، آیا این نیز در ادامه نقشه های دیگرش می باشد یا فقط تغییر موضعی سریع می باشد؟ باید صبر کرد و دید.

دانلود سریال Taboo (تابو)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *