بیاتومگ – با نقد و بررسی فصل اول سریال ۱۳Reasons Why (سیزده دلیل که چرا) همراه با ما باشید. گفتن اینکه آن به سرعت وارد گفت و گو های مهم می شود، شاید راه درستی برای توصیف یک سریال تلویزیونی نباشد. این فرمول به یک داستان خشک یا یک داستان که با خلوص بیش از حد پر شده است و دارای لحظات گیرا نیست، نیز اشاره می کند.

سریال سیزده دلیل که چرا نیز مصادق همین موضوع می باشد، اما این سریال، در بسیاری از راه های مهم به صورت خلاقانه، موفق ظاهر شده است. سریال از برخی از محبوب ترین موضوع های سریال و استراتژی های قابل دسترس همانند مثلث عشقی، داستان رسیدن به بلوغ، قتل رازآلود و بنا نهادن یک درام دبیرستانی استفاده می کند تا بیننده ها را وارد یک داستان هیجان انگیز کند و تا لحظه ی نهایی که همه چیز مشخص می شود، اکثر آنها را نیز درگیر خود نگه می دارد.

استعاره و موضوع اصلی داستان در همان دقایق اولیه باز می شود، هانا بارکر (کاترین لانگفورد) خودکشی کرده است و روایت این درام همه به نواری که او قبل از مرگش ضبط کرده، وابسته می شود. او فکر می کند که ۱۳ نفر هستند که باید در این عذاب و گناه سهم داشته باشند، و هر قسمت نیز مربوط به هر کدام از این کاراکترها می باشد که ممکن است در راه خودکشی به هانا کمک کرده باشند و یا ممکن است به نحوی به او آسیب زده باشند. البته او خودش را نیز مقصر می داند و سرزنش می کند، اما یکی از چیزهایی از سریال به خوبی می توان درک کرد، این است که تقسیم مسئولیت یک تراژدی و مصیبت، یک پروژه ی مبهم و آشفته است که هرگز پایان نمی یابد.

سریال ۱۳Reasons Why (سیزده دلیل که چرا)

کاترین لانگفورد و دیلن مینت، دو کاراکتر اصلی و مرکزی سریال به نام هانا و کِلِی را بازی می کنند که در سال دوم دبیرستان با یکدیگر ملاقات می کنند. هر دوی آنها که خجالتی و غیر اجتماعی هستند، یک پیوند قوی ولی پیچیده را با یکدیگر ایجاد می کنند. دو بازیگر عملکردی حرفه ای داشتند. از طرف هیچ کدام از آنها حرکتی اشتباه یا تلاشی اندک برای دستکاری در روند داستان وجود نداشت و صداقت و شفافیت کارشان در طول فصل شگفت انگیز بود و مطمئنا این موضوع سبب پیشرفت آنها در آینده خواهد شد.

تا زمانی که جنبه های غم انگیز و سخت تر وارد چشمانشان نشده است، تاریکی و تیرگی ای که وارد زندگی هانا، کِلی و دوستان و هم کلاسی هایشان می شود، به طور مدام با انعطاف پذیری طبیعی و سوالات خوشبینانه از بلوغ در آمیخته می شود. صحنه های زمان حال سریال با لحظات شرح حال هانا از گذشته در آمیخته شده است، و درخشش سریال در زمانی است که راه های کوچک و بزرگ وارد شدن دوستی به زندگی یک نفر به تصویر کشیده می شود. راه های گاه به گاهی که در آن توهین و ستم ها به هانا و دیگر زنان جوان به طرز ماهرانه ای شرح داده شدند، نیز واقعا قابل ستایش است. با این حال، لحن و تن سریال به طور یکنواخت غم انگیز نیست (هر چند اگر صادق باشیم، سریال می توانست متنوع تر باشد و مسائل سرسخت و دشوارتری را در میانه ی فصل ارائه دهد.)، اما بازیگران لانگفورد و مینت همه چیز را به روش خودشان و با زیبایی موثر و متعهدانه کنترل کرده اند. بسیاری از بازیگران کاراکتر های دانش آموزان دبیرستانی را ایفا می کنند که کارهای مشابه و خام انجام می دهند. در این میان الیشا بو و مایلز هایزر سزاوار ستایشی خاص هستند.

همانطور که سریال در افزایش تراژدی پیش می رود و پسایند های آن را پیچیده تر می کند، برخی از موضوعات سریال همچون به طور عاقلانه انسانی کردن، زمینه های غم و اندوه، افسردگی، خودکشی و پیامدهای سوء استفاده ی جنسی بواسطه ی کاراکترها و داستان، مسائلی هستند که بعید است، بیننده ها فراموش کنند. رک و پوست کنده خواسته باشم بیان کنم، بعد از اینکه شما فصل را تمام می کنید، سخت است که در مورد چیزی دیگری غیر از موضوعات بالا فکر کنید. سریال مقادیر بسیاری از خوراک فکر و اندیشه در مورد انفعال فردی و غیر گروهی بودن را ارائه می دهد که یک حفاظ خوب در برابر سوء استفاده گران و فرصت طلبان فراهم کند و از آن موضاعات، شیره ی امید و لذت نوظهور به همراه کمی قدرت و شأن را به ارمغان می آورد. سریال همچنین در برخی زمان ها بامزه و دلنشین است و دارای یک موسیقی متن کشنده و عالی است.

روی هم رفته سریال با به تصویر کشیدن احساسات شدید و فشارهای اجتماعیِ دوره ی بلوغ بدون آنکه با مهربانی بر خورد کند، کاری بسیار استثنائی انجام داده است. این موضوع هنگامی که مهم و ضروری باشد، دیدن سریال واقعا ضروری و واجب است.

البته همه قادر نیستند که با برخی از موضاعات نشان داده شده در سریال تعامل کنند و درگیر آن شوند. اما بیننده های نوجوان و بزرگسال سریال که با برخی از سخت ترین موضوعات سریال گلاویز شده اند، باید سعی کنند که به لحظات ناگوار و ناامید کننده ی گذشته مسلط باشند.

در تمام ۱۳ قسمت، عناصر تکراری بسیاری وجود داشت و به برخی از راز ها و افشا سازی ها بیش از حد بها داده شده بود. اما این سریالی نیست که بتوان به صورت شسته و رفته آن را خلاصه نمود یا یک ارزیابی سطحی از آن ارائه داد. نقاط پایین سریال پایین و ضعیف هستند و نقاط برتری نیز بسیار بالا و واقعا تاثیر گذار هستند.

سریال ۱۳Reasons Why (سیزده دلیل که چرا)

سریال به بررسی مسائلی می پردازد که در آن بزرگسالان و مسئولین مدرسه چشمان خود را بر روی بسیاری از قلدری و آزار و اذیت ها بسته اند. این یک هدف قابل ستایش برای سریال می باشد اما سریال در زمان هایی در اجرای این هدف متزلزل بوده است. اگر یک چیز وجود داشته باشد که سریال باید از آن کمتر استفاده می کرده، صحنه هایی است که والدین و معلمان به طور کامل در مورد رفتار و نگرش های سمی هیچ اطلاعی نداشتند. مکالمات در آن صحنه ها کاملا بیهوده و غیر مهم بود یا سوالات بی غرض بزرگسال و نوجوانانِ گریزان به سرعت خسته کننده می شدند.

سریال ۱۳Reasons Why (سیزده دلیل که چرا)

در کل، سریال از بازیگرانی که نقش بزرگسالان را بازی می کردند، استفاده و بهره ی کافی را نبرده است. ولی تنها استثنا در این میان، بازیگر کیت والش می باشد که با بازی نقش مادر سوگوار هانا، یکی از بهترین کارهای دوران حرفه اش را ارائه داده است. کاراکتر او یک جراحت بازِ خشن و کاریزماتیک دارد و خیلی سخت است که از نگاه کردن به او و جستجویش برای جواب ها دست کشید (نوارهای مرموز در میان بچه ها که به آنها اشاره کردیم، پخش شده است ولی هانا هیچ یادداشت یا نواری برای والدین خود به جا نگذاشته است).

هر چقدر که فصل راه خود را بواسطه ی نوارها جلو می برد و انحطاط هانا را ترسیم می کند، سریال نیز بیشتر چالش بر انگیز می شود اما بیشتر آنچه که ارائه می شود، در ظاهر تجملات درام نوجوانانه می باشد. در سریال شاهد یک رقص بزرگ، نوشیدنی های زیاد، تعدادی بوسه ی لطیف، برخی از رفتارهای وحشیانه ی گروهی و مقدار بسیار زیادی از راز و خیانت می باشیم. چیزی که سریال را از حرکت باز می دارد، تلاشش برای ترکیب کردن ملودرام، طبیعت گرایی و داستان سرایی شخصیت محور می باشد. از دیدگاه ماشینی یا غیر فکری، این واضح است که سریال بر روی طرح دعوی خانواده ی بارکر علیه مدرسه در دادگاه متمرکز شده است اما زمانی که سریال با استفاده از تصاویر گرافیکی به نرمی وارد چیزی می شود که می توان آن را چگونگی فرار کردن از خودکشی نامید، سریال کمتر قانع کننده و متنوع می باشد.

سریال ۱۳Reasons Why (سیزده دلیل که چرا)

سریال دارای مقدار قابل قبولی از حرکت رو به جلو می باشد اما زمانی که داستان هانا ضرورت پیدا می کند، تعدادی از زیر داستان های تک شخصیتی و قابل پیش بینی باید حذف می شدند. یک نسخه ی لاغر تر و متمرکز تر از این سریال به دستیابی به هدف های قابل ستایش بهتر کمک می کرد. در راستای همین موضوع، کاراکتری مرموزی وجود داشت که کِلی آن را به نام یودای سیاه خواند و تلاش داشت تا افشاگری های سهمگین داستان را به تاخیر بیاندازد و به نرمی و مهربانانه، طول هر قسمت را به ۶۰ دقیقه یا بیشتر برساند که از منظری، بیشتر سبب آبکی شدن سریال شده است.

گذشته از پریشانی و سردرگمی قابل قبول هانا، موثر ترین نکته، صحنه های نوجوانانی است که برای اینکه بزرگسالان چیزی ندانند، خود را در پشت چهره های شاد مخفی کرده اند. علاوه بر این، سریال نمونه ای از شیوه هایی است که در آن انتظارات از یک فرهنگ رقابتی با مردانگی مضر القا می شود و برخی از جوانان را به آستانه و فراتر از آن هل می دهد. طرز تحلیل زنان جوان از این فرهنگ ها، در برخی از موارد، عمل بر اساس فرضیات تحریف شده ی خود می باشد و می گویند که حداقل خوشان به خود یا دیگران آسیب بزنند، خیلی قابل تامل تر می باشد.

همانند کِلِی که در تمام فصل هدفون را بر روی سر خود نگه می دارد و به هانا گوش می دهد که داستانش را بیان می کند، ما نیز سر تا پا گوشیم و یاد می گیریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *